ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

گام اول

سه شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ق.ظ

بعد از مدتها اومد خونه مون و دیدمش...

صحبتهای زیادی بین ما رد و بدل شد... از دغدغه های معنوی گرفته تا مسائل سیاسی و اجتماعی و معیشتی..

رفیق صاف و ساده ای هست، اهل مطالعه و البته گاهی شور و هیجان بر عقلانیتش غلبه میکنه

شام را با هم خوردیم... غذا همون چیزی بود که اون دوست داشت...

خوردنش که تمام شد گفتم:

منو که میشناسی ، تعارف بلد نیستم... برای خودت بکش... غذا هست...

گفت: نه... در حد انفجار خوردم... منم تعارفی نیستم... میدونی که...

راست میگفت... اهل تعارف نبود... در حد انفجار خورده بود...


دقایقی بعد شام گفت:

میدونی؟!... دوست دارم از همه تعلقات بگذرم... از مال... از همسر و فرزند... از جان...

گفتم: از اینها بگذری که چی بشه؟

گفت: در راه ولایت... منظورم مستهلک کردن اینها نیست... بلکه منظورم اینه که ولایت بیش از همه این نصیب ها و نعمت ها برام اهمیت داشته باشه...

آخه دیدم با همه ادعام، وقتش که میرسه از آبرو دادن برای ولایت مضایقه میکنم... یا در جایی که باید از ولایت دفاع کنم از ترس آسیب دیدن موقعیت شغلی سکوت میکنم... البته بعدش پشیمون میشم اما به نظرم اینها تعلقات هست... و به وقتش آدم رو بیچاره میکنه...


گفتم: خب همه ما از این گرفتاریها داریم... و امان از این تعلقات...

گفت: چه جوری باید ازشون گذشت؟... 


گفتم: بگم؟



گفت: خب بگو... مگه تردید داری در گفتن؟

گفتم: اگه مهمونم نبودی راحت تر میگفتم...

گفت: بابا من و تو که این حرفا رو نداریم...


گفتم: ما در ترک تعلقات درست وارد عمل نمیشیم... از همون اول میگیم از زن و بچه و مال و آبرو بگذرم... خب این اشتباست... از همون اول میخوایم بریم پله آخر...

معلومه که شعاری میشه... و عملیاتی نمیشه...

گفت: خب پله اول چیه؟

گفتم: یکی اینکه سر سفره که نشستیم اگه غذا باب طبع ما بود در حد انفجار نخوریم...قبل از سیر شدن دست از غذا بکشیم... و اگر باب طبعمون نبود غر نزنیم و تعریف هم بکنیم...



نکته:

در خیلی از مسائل و اهداف و دغدغه هامون چون گام اول رو نمی شناسیم و نمی دونیم، اهداف ما در حد رویا و آرزو باقی میمونه... انسان عاقل اهل رویا بافی نیست

  • ۹۶/۰۱/۲۲
  • ۱۸۹ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۱۰)

جالب بود توضیح تو برا دوستت
آدم که با مهمون اینطوری برخورد نمیکنه
اینم یه جور بی احترامی هست
با خوراک شروع میشه به خوراک ختم نمیشه 

نفس خیلی زود پر رو میشه

گفتم: یکی اینکه سر سفره که نشستیم اگه غذا باب طبع ما بود در حد انفجار نخوریم...قبل از سیر شدن دست از غذا بکشیم... و اگر باب طبعمون نبود غر نزنیم و تعریف هم بکنیم...

سلام
شاید اون شب شما میزبان دوستتون بودید ولی در طول زندگی در واقع خدا میزبان بندگانش هست.
در مقابل سفره نعمات خداوند هم باید همین طور باشیم به نظرم... فکر کنم زهد همینه.

  • دختر نقره ای
  • میدونید بدبختی یعنی چی؟!  یعنی خودت مدت هاست به  اون پله اول رسیده باشی، ولی هنوز حتی یکبار هم بهش عمل نکرده باشی! 
    دو تا سوال برام پیش اومد
    1-چه اشکالی داره شور و هیجان بر عقلانیتمون غلبه کنه؟
    2-رویا بافی چه اشکالی داره؟
    پاسخ:
    سوالای خوبی پرسیدی
    یاد یه جمله از ابن سینا افتادم:
    میگفت صفاتی مثل ایثار و فداکاری ، صفاتی منحصر به انسان نیست بلکه حیوانات هم این صفات رو دارن ، حیوانات نسبت به فرزندانشون این صفات رو دارن ، وقتی این صفات و بسیاری از صفات دیگه منحصرا انسانی میشه و فضیلت محسوب میشه که بر اساس عقلانیت باشه نه بر اساس میل شخصی و غریزی...
    شور و هیجان فی نفسه بد نیست ، اتفاقا لازم هم هست اما اگر بر عقل غلبه کنه اون شور و هیجان در حالت افراط یا تفریط قرار میگیره.
    هر صفتی همینجوره ، مثلا مهربون بودن خیلی خوبه اما اگر مهرورزی بر مبنای عقلانیت نباشه ارزشی نداره ، مثلا به شخص بگی چرا مهربونی میکنی؟ بگه اصلا نمیدونم چرا ... ما خانوادگی اینطوری هستیم ، به صورت اتوماتیک مهربونیم ، این ارزش نداره
    چون عقل بر صفات و حالات ما امیر نباشه و غالب نباشه دیگه نمیتونه این صفات و حالات رو مدیریت کنه . عقل یعنی آگاهی . صفات ما باید مدیریت بشن و با آگاهی هم باید مدیریت بشن... 
    ما حتی داشتن غضب رو هم بیهوده نمیدونیم ، مثلا کسی که توان غضب کردن نداره و اساسا آدم ترسویی هست و همیشه میخواد در همه چیزی صلح کنه یا از حق خودش بگذره این اشخاص اساسا اهل عزم و اراده نیستن یا حتی قوه شهوت اگر در انسان نبود انسان یک موجود بی خاصیتی میشد که  ارزش جمادات از او بیشتر بود 
    وقتی میگیم عقل لر اینها غالب باشه یعنی تمام احساسات و عواطف ما باید مدیریت بشن و با مدیریت نمود داشته باشن نه همینطور سرخود...

    رویا بافی خب انسان رو از واقعیات دور میکنه اگر هدفی هست که انسان قدرت رسیدن به اون رو داره و میتونه براش برنامه بریزه ، که اسمش رویا نیست ، اما اگر فراتر از اینه موجب میشه انسان در این دنیای واقعیتها اصلا نباشه . و این از نشانه های ضعف عقل هست چون عقل همواره میل داره پدیده ها یا واقعیات رو واکاوی کنه و ذاتا اهل عبث پنداری نیست حتی جنگ هم از نظر عقل عبث نیست اما تنهت به یک چیز توجهی نداره و اون هم غیرواقعیات هست
    واقعیت فقط محسوسات نیست ، بلکه قیامت و عوالم بالا و به اصطلاح فلاسفه مجردات هم واقعیات هستن
    کسی که با غیر واقع مشغول میشه نوعا بهره کمی از عقلانیت داره غیر واقع مثل:  شخصی که لیسانس داره و بیکاره بگه من برای شروع کار و اشتغال باید از مدیریت و ریاست کارخانه ایران خودرو شروع کنم.
    مممون که ما رو میخونید
    تو خود حجاب خودی حافظ
                         از میان برخیز


    التماس دعا


    مـ ادی ـر
    همین گام اولاست که پدر در میاره....
    مث بیرون کشیدنه یه شاخه پر از تیغ از توی بدنه.... 
    خیلی سخته....
    اول بگم که من از شما ممنونم از پستاتون استفاده میکنم
    یه دو تا سوال و نکته دیگه به ذهنم رسید
    1-چه جوری میشه این هیجانات رو کنترل و مدیریت کرد؟
    مثلا وقتی که تو اوج هیجان و خشم هستیم چه جوری با عقلمون مدیریتش کنیم؟
    مثلا من چیزی که خودم دیدم اینه که جوون ترا پر از شور و هیجانن.
    یه نمونه اش خود من:دی.
    هم شور و هیجان منفی دارم هم شور و هیجان مثبت حد وسطم ندارم:دی.
    از این شور و هیجان خودم میترسم و معمولا تو خودم میکشمش ولی احساس میکنم باید منطقی خالیش کنم؟
    میخواستم در مورد مدیریتش نظر شما رو بدونم؟
    2-درباره خیالبافی شهید آوینی یه جمله ای داره که میگه:
    خیال هم می تواند براق بلند پرواز معراج انسانی باشد و هم خرد جال مرکوب نفس اماره هرجا که خیال رفت؛ پسندیده نیست.
    فکر میکنم این حرف شما با حرف شهید آوینی یکی بود.
    این دومی سوال نبود البته:)

    پاسخ:
    لطف دارید

    در مورد سوالتون به نظرم باید یک ورزشی انجام بدید تا در یک مسئله قدرتمند بشید...
    برای قدرتمند شدن نیاز به ورزش داریم...
    منتها این ورزش ، فیزیکی نیست...

    باید فاصله گرفتن از خود و هیجانات و غم و شادی هاتون و تمایلات و بغض هاتون رو تمرین کنید...
    تا از چیزی فاصله نگیرید نمی تونید درست ببینیدش... مثلا وقتی داخل یه خونه هستید نمی تونید ترسیم درستی از موقعیت مکانی اش و شکل ظاهری اش داشته باشید...
    برای اینکه به ترسیم درست برسید باید از اون خونه بیرون برید و از بیرون نگاهش کنید...

    فاصله گرفتن از خود و رصد کردن خود از بیرون یه موضوع بسیار مهم هست...
    منتها دفعتا حاصل نمی شه... باید تمرین بشه... گام به گام... از گام اول هم باید شروع کرد که این مطلب در همین مورد نوشته شده
    ممنونم بابت وقتی که برای جواب به سوالاتم گذاشتید