ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

چقدر خودت رو میشناسی؟

شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۰۵ ب.ظ
محمد خیلی خلاق بود در نوشتن...
نوجوان که بودیم نمایشنامه هایی که مینوشت همیشه برای استادش شگفت انگیز بود...
همیشه یه چند سالی از سن خودش بزرگتر بود...

دوران دبیرستان به خاطر شخصیت پخته ای که داشت خیلی دوست داشتم باهاش دوست بشم... اما خیلی های دیگه هم مثل من بودن و دوست داشتن باهاش دوست بشن و همیشه دورش شلوغ بود... برای همین زیاد اصرار نداشتم بهش نزدیک بشم... با دوست تئاتریش (میثم) بیشتر رفیق بودم... اما از خود محمد بیشتر خوشم می اومد...

به پشت کنکور که رسیدیم و هیاهوی مدرسه کمتر شد... بیشتر محمد و میثم رو میدیدم این دیدارها موجب شد خود محمد هم میل به دوستی با من پیدا کرد... دانشجو که شدیم اون حسی که من در دبیرستان به محمد داشتم ، حالا محمد نسبت به من پیدا کرد... از هم صحبتی با من لذت می برد و هر از گاهی می اومد پیشم با اینکه دانشگاههامون بیش از 100 کیلومتر فاصله داشت...

توی سالهای اخیر که دغدغه اجتماعی ام بیشتر شد از محمد خواستم توی تولید محتوا در فضای مجازی وارد عمل بشه... چون واقعا خلاق هست در نوشتن...
حتی کتابی که قرار هست در مورد اون شهید بنویسیم با هم هماهنگیم...
اما در مورد فضای مجازی گفت:

صالح من شخصیتم طوری هست که نمی تونم مستقیم توی فضاهایی مثل تلگرام یا اینستا یا وبلاگ تولید محتوا کنم... اصلا زود به هم می پاشم...
واقعا نمی تونم... دلم میخواد باشم اما اصلا با روحیاتم جور نیست... 
ولی اگه بخوای میتونم بنویسم بدم به خودت... خودت هر جور صلاح میدونی عمل کن...

نه تنها قبول کردم بلکه از این تشخیصش نسبت به خودش خیلی خوشم اومد... واقعا میشناسمش...
راست میگه... مزاجش بهم میخوره...
چقدر خوبه در راستای فعالیت فرهنگی یه شناختی هم از خودمون داشته باشیم....
بعضی فعالیت ها درسته که واجبه اما اگر خود رهبر هم بخواد تقسیم کار کنه ممکنه به من بگه شما توی این حوزه کار نکن...بری توی فلان حوزه موفق تری...
اصلا به این موضوع فکر میکنیم؟...



  • ۹۶/۰۳/۲۰
  • ۲۹۴ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۲۰)

ببخشید؛ نگفتن چرا زود به هم می پاشن؟
مگه اینجا چه روحیه ی خاصی می طلبه؟
پاسخ:
تکثر فضای مجازی فوق العاده بالاست...

بعضی ها نمیتونن توی این همه تکثر تعادل خودشون رو حفظ کنن...
انسان ذاتا و فطرتا خواهان توحد هست... نه تکثر...
تکثر همون شی ی هست که فرمودن : کل شی هالک الا وجه...

مزاج ها مختلفه... بعضی ها دوام نمی آرن..
مثلا یکی از دلایلی که برای مردها کار بیرون از منزل سفارش شده و برای زنها مدیریت منزل اینه که مردها در مقابل کثرات مقاوم تر هستن و خانمها آسیب پذیرترند...



ان شاء الله موفق باشید . . .

نه واقعا تا به حال به این موضوع فکر نکردم .
تماسی داشتم با دوست بزرگواری...
میگفت از استادی الهی در مورد فعالیت های مجازی پرسیدیم...
بعضی هامون رو منع کرد و به بعضی هامون هم تکلیف کرد در فعالیت در این فضا...
اونهایی که منعشون کرد بهشون میگفت شما مزاجتون بهم میخوره... فلان کار رو انجام بدید بهتره... فضای مجازی رو بسپرید به اینها...

من هم یاد این داستان افتادم و اینجا نوشتم...
پاسخ:
الزام با اولیاء بودن برای همینه...
تازه اون استاد کسی هست که همیشه  بچه ها توصیه میکنه برید و در دانشگاهها حضور داشته باشید... در پایگاههای بسیج حضور داشته باشید... گوش به فرمان رهبر باشید و ....


  • دچـــــ ــــــار
  • خوندمش فعلا فقط :)
    پاسخ:
    ممنون 
    الان در جریان قرار گرفتم که خوندی :)
  • شبنم بیقرار
  • جالبه.
    عذاب وجدان داشتم.
    پاسخ:
    ؟

    فکر میکنم متوجه منظورتون شدم...
  • شبنم بیقرار
  • بعضی جاها نمیرم. حتی توی فضای مجازی میگم نکنه کم کاری کنم. منظورم بعضی حیطه هاست. اما الان عذاب وجدانم از بین رفت. حواسم به این نکته نبود که انجام وظیفه هم باشه تفاوت سلمان و ابوذر باید لحاظ بشه!
    میشه جوابتون به خانم متقی رو بازتر کنید من درست متوجه نشدم و برام جالبه که بدونم چرا؟

    +اون پست نظم رو هم جواب بدید
    ثواب داره:)
    پاسخ:
    اون نظر شما رو هر وقت جواب بدم توی وبتون بهتون میگم... ممنون که تحمل میکنید...

    چی رو در پاسخ خانم متقی بازش کنم؟
  • شبنم بیقرار
  • منم برام جالب بود که بدونم میخواستم سوال بپرسم. فکر می کردم بحث مقاومت نیست بحث اینه که اصلا اقایون با وظایف متعدد به وحدت میرسن خانومها با وظایف کمتر(البته با لحاظ کردن تفاوت شخصیتی)
    پاسخ:
    بله مقاوم لفظ درستی نیست... باید بگیم به اعتدال میرسن...

    خب هدف خدا از خلقت انسان ، حرکت اونها به سمت خلیفة الله شدنه... باید جامع بشن...
    اما مردها ذاتا وحدت گرا و کل نگر هستن... لذا در اخلاقیات کمتر اهل ابراز هستن... بیشتر میل به سکوت دارن...
    خانمها ذاتا کثرت گرا و جزء نگر هستن... برای همین بیشتر میل به جلوه گری دارن... بیشتر اهل ابراز هستن...

    این ویژگی جنسیتی شونه... اما باید جامع بشن... مرد وحدت گرا باید در کثرات اجتماع به تعادل و جامعیت برسه
    و زن کثرت گرا باید بیشتر درگیر مسائلی باشه که تکثر کمتری داشته باشه... مثل امور منزل... و مشاغلی که خیلی با کثرات درگیره خیلی برای خانمها توصیه نمیشه...


  • شبنم بیقرار
  • دیدم که اقایون مخصوصا اونهایی که طبع گرمتری هم دارن حتی اگر وظایف کمتری داشته باشن دچار وسواس و عدم تمرکز میشن. انگار لازم دارن مشغله داشته باشن و مدیریت کنن.
  • شبنم بیقرار
  • نمود این که یه نفر به جامعیت رسیده چیه؟ مثلا خانوم اهل ابراز نکردن میشه آقا اهل ابراز؟

    از کجا یه نفر بفهمه که دچار کثرت شده؟
    توحد(یا وحدت) زیاد هم بده با این حساب؟ یعنی تعادل اصله؟
    پاسخ:
    نه
    ویژگی های جنسیتی شون هیچ وقت مستهلک نمیشه...
    برای پاسخ شما نیاز به وقت دارم که الان در اختیار ندارم...

    کلمه "توحد زیاد" هم درست نیست... ملائکه موحد هستن... اما جامع نیستن... برای همین نمی تونستن خلیفة الله بشن...
    حتی اجنه هم موحد هستن یعنی اجنه مومن موحد هستن اما نمی تونن خلیفة الله بشن...
    چه فرقی بین فضای مجازی و فضای واقعی هست که تکثر تو فضای مجازی بالاست؟
    چه جوری میشه تو این فضا تعادل رو حفظ کرد

    +من از شما ممنونم بابت وقتی که میذارید
    پاسخ:
    خب توی فضای مجازی آدما قدرت انتخاب بیشتری دارن... و راحت تر میشه به دنیای درون آدمها ورود پیدا کرد... لذا چون اغلب آدما در فضای مجازی گشوده هستن راحت تر میشه باهاشون ارتباط برقرار کرد...
    دنیایی که در فضای مجازی از درون آدما (افکار و آمال و رویاها و سلیقه هاشون) میبینیم در دنیای واقعی نمی بینیم... آدما ر دنیای واقعی حریم بیشتری دارن تا در دنیای مجازی...
    حداقل اینه که تو نمی تونی در دنیای واقعی هر کسی رو میبینی یه اطلاعاتی از اون بدست بیاری اما در دنیای مجازی هر کسی یه پروفایل داره یعنی یه اطلاعات اولیه بهت میده...
    اغلب آدما برای تعامل در دنیای مجازی هستن اما این وسعت از تعامل در دنیای واقعی وجود نداره...
    مثلا یه دختر برای خودش حریم داره و اجازه نمیده همینطوری سر خیابون بری باهاش صحبت کنی و بگی خب از درونیاتت بگو...
    اما در فضای مجازی با باز کردن صفحه اون دختر به راحتی به خیلی چیزها پی میبری که به این سادگی ها نمیشد در دنیای واقعی بهت بگه...

    همه اینها دنیای مجازی رو جذاب میکنه... میل به گرفتن اطلاعات (در حوزه های مختلف) میل به دیدن فوج عظیمی از انسانها که هر کدوم حاضرن باهات تعامل (ولو اندک) داشته باشن و ...
    خیلی کثیره... خیلی...

    توی این فضا چند نکته رو باید مدنظر داشت...
    یکی نظم در فعالیت هست...
    یکی ایجاد قدرت عبور از اشخاص هست... یک شخص هر چقدر هم برات جذاب باشه شما باید اونقدر قوی باشید که وقتی صفحه اش رو بستی واقعا در ذهنت نیاد...
    یکی چهار چوب عقلانی داشتنه... برای فعالیتتون مرز تعیین کنید...

    در مورد ایجاد تعادل خیلی میشه حرف زد...
    مثلا نظر من اینه که بهتره آدم در فضای مجازی در پای گفتگوها آنلاین ظاهر نشه... هر چند خودم خیلی وقتها رعایتش نمی کنم...
    اما آنلاین نبودن موجب میشه دز هیجانی گفتگوها کم بشه و عیار عقلانی اش بیشتر باشه...
    از ایجاد صمیمیت و الفاظ صمیمی بهتره پرهیز بشه... بیشتر منظورم با جنس مخالفه... طرف مقابل در هر جایگاهی که باشه  ممکنه بلغزه... این احتمال رو برای همه مخاطبهامون بدیم... و همه مخاطبهام برای من هم این احتمال رو بدن...
  • شبنم بیقرار
  • اینم اضافه می کنم به سوالام گمانم اوج رسیدن جامعیت و تعادل برای زن مادری کردن باشه.درسته؟ البته این درک منه. ممکنه درست نباشه.

    شرمنده! من زیاد سوال می پرسم! بعضی اوقات نمیخوام بپرسم ولی هیچ منبعی برای گرفتن جواب این سوالات نمیشناسم. آدم گفتگو هم هستم. برکت گفتگو و پرسیدن خیلی بیشتره برام تا مطالعه کتاب(هیچ کتابی هم نمیشناسم.

    صبر می کنم.
    در هر صورت خیلی ممنون.
    پاسخ:
    سلام علیکم 
    نمود این که یه نفر به جامعیت رسیده چیه؟ 
    اگر منظورتون اینه که خودش چطور بفهمه به جامعیت رسیده یا نه... باید بگم این سوال شبیه اینه که به یکی بگی غذا که بخوری سیر میشی... اون بپرسه در حین غذا خوردن از کجا بفهمم سیر شدم؟
    انسانی که به مقام جامعیت برسه از اولیا الله هست... با غیب عالم مرتبط میشه... مامور میشه... نمیدونم چه جوری اما میدونم مثل سیر شدنه... خود طرف میفهمه...

    اما اگر منظورتون اینه که دیگران چجوری بفهمن شخصی به جامعیت رسیده... ملاک مشخصی نمیشه براش تعیین کرد...
    اگر میشد که امام علی نمی فرمود : خدا اولیای خودش رو در بین مردم پنهان کرد...
    اگر میشد برای درک و دریافت باطن نظام خلقت یه فرمول داد که هر کسی (پاک و ناپاک) هر وقت اراده کرد بفهمه... خب خود قرآن که کتابی مکنون هست یه فرمول میداد که همه به باطنش هم دسترسی داشته باشن و دیگه این همه مذاهب گونانگون از همین قرآن بوجود نیاد...
    اما فرمول قرآن اینه : لا یمسه الا المطهرون... اولیای خدا رو هم جز با معیار طهارت درونی نمیشه تشخیص داد...

    یکی از معانی جامع شدن یعنی در اقتضائات سن و محیط و جنسیت غرق نشدن و حق هر اقتضائی رو برآوردن اما اسیرش نشدن... لذا هرگز ویژگی های جنسیتی مستهلک نمی شن...

    از کجا یه نفر بفهمه که دچار کثرت شده؟

    یکی از نشانه های کثرت زدگی ، بی حوصلگی ، کلافگی و افسردگی و نا آرامی هست... اکثر غریب به اتفاق انسانهای غیر معصوم قدرت غرق نشدن در کثرت رو ندارن... لذا خدا خواب رو به صورت قهری برای انسانها مقدر فرمود...اگر خواب نبود اکثر انسانها کلافه و تندخو و حتی متلاشی میشدن...
    خواب ، توحد و تجمع حواس هست... اگر انسانها بتونن این توحد و تجمع حواس رو در بیداری داشته باشن تقریبا از خوواب (به معنای متعارفش) بی نیاز میشن... و فقط یکی دو ساعتی دراز میکشن تا جسم کمی استراحت کنه... نیازی به تجدید قوا با خواب ندارن...

    توحد(یا وحدت) زیاد هم بده با این حساب؟ یعنی تعادل اصله؟ 
    کلمه "توحد زیاد" درست نیست توحد مراتب داره... من هم موحد هستم... مقام معظم رهبری هم موحد هستن... 
    یاد داستانی افتادم: طرف داشت به یکی دعایی رو یاد میداد و گفت اگر این دعا رو بخونی حیوانات وحشی تو رو نمی بینن و میتونی راحت از کنارشون رد بشی... اما یه چوب هم همراه خودت داشته باش...
    طرف پرسید چرا؟
    گفت: اومدیم و اون حیوون وحشی عربی حالیش نشد... اونوقت باید با چوب حالی اش کنی...
    اونکه دعا رو یاد میگیره چوب هم همراهش داره توحیدش پایین تر از کسی هست که فقط اون دعا رو میخونه... بدون چوب... یعنی نفسش اونقدر سعه داره که اون دعا رو با تمام حقیقتش بخونه...
    هر چقدر مرتبطه ی توحد بالاتر باشه شخص جامعیت بیشتری داره...

    اوج رسیدن جامعیت و تعادل برای زن مادری کردن باشه.درسته؟

    حتما مادری کردن کمال بالقوه ای هست در زن که اگر بالفعل نشه اون زن به کمال لایق و بالقوه خودش نمی رسه... 
    بعضی چیزها هست که تا انسان خودش نچشه نمی تونه اون صفت خدا رو درک کنه... خدا پرورنده هست پروردگار و رب هست... تا یک زن مادر نشه و حق پرورندگی رو آنچنان که هست ادا نکنه نمی تونه رشحه ای از صفت ربوبیت حق رو درک کنه...
    چون مادر در پرورندگی خودش فقط صفات جمالی رو بروز نمیده... باید یه وقتایی صفات جلالی رو هم بروز بده...
    فقط هدایت گری نمی کنه... گاهی هم خودش رو از صحنه تصمیم گیری فرزند خارج میکنه تا فرزند بر اساس ضعف هاش که تصمیم اشتباه بگیره تا نسبت به ضعفش آگاه بشه... چه بسا د ر این شرایط اسم مضل حق رو هم تجلی بده...
    منتها هر چقدر مادر مطهر باشه درک درست تری از بروز صفات مختلف در زمانهای مختلف خواهد داشت...












    ممنون
  • شبنم بیقرار
  • سلام. ممنون. ولی یه مسئله ای مبهم موند!
    اگر رسیدن به جامعیت یعنی ولی الله شدن پس چه جورهع که بعغضی از اولیاء الله خودشون هم نمیدونن ولی خدا هستن؟
    پاسخ:
    خب من این روایت رو از آقای پناهیان شنیدم...
    باید کمی در موردش بیشتر مطالعه کنم اما فکر میکنم منظور اینه که کسانی هستن که آثار وجودی شون در عالم طبیعت همون آثار وجودی اولیا الله هست...
    یا خیلی از آثار وجودی اونها رو دارن... مثلا بودن باهاشون خیلی به آدم انرژی مثبت میده... یا خدا به خاطر وجود اونها خیلی از بلایا رو از اون منطقه دور میکنه...اما خودشون هم نمی دونن... یا همیشه در بزنگاهها که اکثر مردم و خواص سقوط میکنن اونها درست تشخیص میدن... اما علم غیب هم ندارن...
     این اشخاص بر اساس حکمت الهی در عالم طبیعت جدول وجودی شون باز نمیشه...
    وقتی عالم طبیعت رو ترک کردن میبینن مقام اولیا الله رو دارن... حالا هر چه اونها ادراک میکنن اینها هم ادراک میکنن...

    شاید اگه اون اعتدال و اون جامعیت لازم رو داشتن در همین عالم طبیعت ادراکات ماورایی هم داشتن... چون حمل ادراکات ماورایی بسیار سنگینه طوری که جان عظیمی مثل پیامبر هم وقتی حقایق اون سویی بهشون روی می آورد گاهی سردشون میشد و پتو می انداختن روی خودشون...


  • شبنم بیقرار
  • جدول وجودیشون باز نمیشه یعنی چی؟
    کلا معنیشو نمیدونم.
    پاسخ:
    خدا با هر شخصی یک راه ارتباطی ویژه داره که مختص همون شخصه...
    هر نعمت و نقمتی که بخواد بهش بده از همون راه ارتباطی میده...
    اگر بنده به این راه راتباطی اشراف کامل پیدا کنه و این راه رو لایه روبی کنه به شهود ملکوتی میرسه... میشه ولی الله...

    در قیامت هم خدا با همین راه ارتباطی باهاش برخورد میکنه... اگر این راه جود پذیر باشه بهش جود میکنه... اگر روزنه های رحمت و مغفرتش بسته باشه خود شخص میشه جهنم...
    جهنم مثل ظلمت هست... برای ظلمت نمیشه تعریف ایجابی کرد مثلا نمیشه گفت ظلمت چی هست... بلکه میشه گفت ظلمت چی نیست... مثلا باید بگیم ظلمت یعنی نبود نور...
    جهنم هم همینه... وقتی اون راه ارتباطی بنده  و حق مسدود بشه اون بنده در ظلمت و جهنم گرفتار میشه... وجودش جهنم میشه...
    یعنی در نبود روزنه گرفتار میشه... و چون انسان ذاتا خواهان ارتباط با حقه وقتی روزنه های ارتباطی اش بسته میشه به عذاب الیمی دچار میشه...
    این راه ارتباطی یا  کانال وجودی ، همون نفس ناطقه انسان هست... که بزرگان فرمودن اسم اعظم هر شخص هم همین هست...

    برای همین فرمودن " من عرف نفسه فقد عرف ربه"
  • شبنم بیقرار
  • این سه تا توضیح اخرتون رو چند بار خوندم ولی هنوز نتونستم کنار هم بچینمشون! :((


    پاسخ:
    ببینید تناقضش کجاست
    شاید من اشتباه میکنم
  • شبنم بیقرار
  • خب این که اگر کسی رشد کنه و به جامعیت برسه رو خودش میفهمه رو میفهمم، ولی نمیتونم بفهمم چه جوری یه نفر سیر میشه ولی نمیفهمه!!
    یعنی منظورم اینه که کلا این مدل که کسی ولی خدا باشه ولی خودشم ندونه رو اصلا نمیتونم بفهمم...
    یعنی به جامعیت رسیده یا نرسیده؟
     اون وقت در عالم طبیعت درکشون کمتر از ولی خداست؟
    مگه لازمه ولی خدا الزاما علم غیب داشته باشه یا مثلا نگاه یا قدرت برزخی؟ اگر قدرت عقلانیت بالایی داشته باشه که بتونه به اون درک برسه و قدرت تشخیص کافی نیست؟

    اون وقت چه جور ممکنه یه نفر اثار وجودیش مثل ولی خدا باشه اما به اون حد از رشد نرسیده باشه؟ یه چیزی که هست میتونه اثر داشته باشه. اثار وجودی ولی خدا به خاطر اینه که به یه حدی از کمال معرفتی رسیده...کسی که به اون حد نرسیده چه جوری میتونه اثار رو داشته باشه؟

    از اون طرف همه خیر و برکت و کمال از طرف خداست بنده که همه ش فقر و نیازه! چه طوری میشه یه نفر راه ارتباطیش با خدا(حالا هرچی که هست) باز نباشه یا اختلال داشته باشه و بتونه به حد ولی خدا بودن برسه؟....

    کلا نمیتونم بفهمم چه طور میشه کسی ولی خدا بشه ولی خودش نفهمه! میشه بگیم ندونه که این حالتی که داره ولی خدا بودنه ولی نمیشه بگیم که به حالت خودش اشراف نداره که...

    پاسخ:
    مگه لازمه ولی خدا الزاما علم غیب داشته باشه یا مثلا نگاه یا قدرت برزخی؟ اگر قدرت عقلانیت بالایی داشته باشه که بتونه به اون درک برسه و قدرت تشخیص کافی نیست؟

    خب قدرت عقلانیت بالا یعنی ادراک ملکوت... عقل ماهیتش ملکوتی هست ذاتش ملکوتی هست... وقتی کسی در عقلانیت رشد میکنه خیلی طبیعی هست که ملکوت رو ادراک میکنه... عالمی میفرمود اینکه بعضی انسانهای خودساخته ملکوت عالم رو مشاهده میکنن اصلا عجیب نیست... اصلا خاص و استثناء نیست... اینکه اغلب مردم این توان رو ندارن عجیبه و خاصه....
    کلمه شهود اصلا چیز خاص و عجیبی نیست... شما در قوه چشایی خودتون وقتی میوه ای رو یا طعمی رو مستقیما ادراک کردید و چشیدید اسمش میشه شهود... شما در مرتبه محسوسات اهل شهود هستید... چون ادراک شما در محسوسات مستقیم هست... این میشه شهود...
    عقل هم وقتی رشد میکنه حقایق ملکوت عالم رو مستقیم ادراک میکنه (بدون واسطه مفاهیم) این میشه شهود عقل... اولیا الله شهود عقلانی دارن...

    چه طوری میشه یه نفر راه ارتباطیش با خدا(حالا هرچی که هست) باز نباشه یا اختلال داشته باشه و بتونه به حد ولی خدا بودن برسه؟....
    یه مثال میزنم.... به نظرم الان نگاه شما صفر و صدی هست... میگید یا باز هست یا نیست...
    پیامبر در مورد شخصی فرموده بودن اگر میخواید به انسان بهشتی نگاه کنید به فلانی نگاه کنید... یه جوانی اونجا کنجکاو شد که فلانی مگه چه ویژگی داره که بهشتی هست؟...
    رفت و اون شخص رو تحت نظر گرفت ببینه چه فرقی با بقیه داره... دید هیچ تفاوت خاصی با مردم نداره... رفت بهش نزدیک شد و بهانه ای آورد که اگر ممکنه من چند روز مهمان شما باشم... میخواست از نزدیک اون شخص رو رصد کنه...
    بعد از چند روز زندگی کردن با اون شخص باز هم چیز خاصی در وجود اون شخص ندید... نه عبادت ویژه ای نه مناجات ویژه ای... هیچی... کاملا مثل مردم عادی...
    نتونست تحمل کنه و ازش پرسید که تو چه ویژگی ای داری که پیامبر فرمود تو بهشتی هستی؟
    اون هم گفت نمیدونم.... بعد کلی سوال پیچ کردن اون شخص گفت: راستش من یه اخلاقی دارم که خدا هر کسی رو به من برتری بده من می پذیرم... ذره ای حسادت ندارم ...یا ذره ای نمی گم چرا به من این برتری رو نداد...
    چه برتری دنیایی باشه چه برتری معنوی... خیلی راحت می پذیرم... اون شخص کنجکاو گفت: همینه... من نمی تونم تحمل کنم خدا هر کسی رو به من برتری بده... بلاخره در دلم شکوه میکنم... این ویژگی بزرگی هست...

    خب این شخص در این زمینه سعه داره... اما ممکنه مثل حلم نداشته باشه... یا حلمش به اندازه کافی نباشه... نمیشه حقایق عالم رو در دنیا براش مکشوف کنن...
    بحث چشم برزخی نیست... بحث حتی داشتن برخی مکاشفات هم نیست...
    بحث جمع اسما الهی هست... کسی که اسم علیم خدا (به اندازه وسعش) رو داشته باشه اما "حلیم" نباشه خطرناک میشه...

    برخی مزاج ها طوری هست که زود به تمثلات میرسن... خیلی ربطی به سعه شون نداره... مزاج اینطوریه...
    مثلا خانمها اگر اهل سیر و سلوک الهی بشن زودتر از آقایون به تمثلات میرسن... (کلی هست... طبیعتا استثنائات زیادی داره) این زودتر رسیدن به معنای وسیع تر بودن یا جامعیت نیست... 
    بعضی انسانها در مسیر هستن و تلاش هم میکنن... و مزاجشون طوری هست که بعد از این نشئه براشون گشایش ایجاد میشه... چون حیات انسانها که محدود در عالم ماده نیست... که اگر در این عالم نرسیدن محروم واقع شده باشن...

    کلا نمیتونم بفهمم چه طور میشه کسی ولی خدا بشه ولی خودش نفهمه!
    کار سختی نیست فهمش... 
    اون ولی الله بالفعل نیست... بنا به محدودیت هایی که داره... اما در ادامه حیاتش در بعد از این نشئه میرسه...
    و خدا چون این شخص ولی الله خواهد شد و پتانسیلش رو داره بهش نگاه ویژه ای خواهد داشت... مثلا وجودش موجب خیر و برکته یک جمعه... یا حتی یک شهر هست...

    ممکنه خودش هم ندونه به خاطر وجود اونه که خدا بلایایی رو از این شهر یا اون منطقه دور میکنه...
    به نظرم نتونستم براتون واضح کنم...
    باز هم در مورد اون ولی الله ی که خودش هم نمی دونه ولی الله هست استنباط من اینه ...
    ممکنه من هم بر خطا باشم...




  • شبنم بیقرار
  • اصلا احساس میکنم خودمم که نمیتونم درک کنم...
    حرف دوستتون جالب بود. چه خوب فکر کرده و خودش رو شناخته. 
     این کلمهء از هم پاشیدن یا بهم ریختن رو که ذکر کردند در دورهء وبلاگنویسیم کاملا درک و احساس کردم.
    + اینکه آدم حاصل تلاش فکریش رو دست کسی دیگری بسپاره به درجهء بالایی از اعتماد احتیاج داره. 
    پاسخ:
    این اعتماد نشانه خوبی و صداقت خودشه...
    نه خوبی من
  • شبنم بیقرار
  • نه نتونستم بفهمم. میفهمم توضیح میدید ولی نمتونم جمعبندی کنم. از دیروزم همش وبلاگتون بازه هی میخونمش! ولی نمیتونم بفهممم.
    عیب نداره زمانش برسه بالاخره میفهمم. مثل سوال قبلی.