ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

قصه ی تعالی امثال بنده :)

چهارشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۴۰ ب.ظ

یه لطیفه ای رو چند سال پیش شنیدم گاهی فکر میکنم شخصیت طنز اون لطیفه خودم و امثال خودم هستیم...

طرف رفته بود کلاس آیین نامه برای گرفتن تصدیق رانندگی

مربی داشته قانون چراغ قرمز رو توضیح میداده... میگفت وقتی چراغ قرمز روشن شد همه خودروها باید بایستن

سائل بیکرانه ها (خودم) هم توی اون کلاس بوده... میگه: آقا من هم باید بایستم؟

مربی نگاهی بهش میکنه و میگه: نه شما چون سائل بیکرانه ها هستی برو... :)


سائل میره توی شهر... چراغ قرمز میشه اون نمی ایسته... افسر سوت میزنه و هشدار میده...

سائل سرش رو از توی ماشین میاره بیرون میگه... آقا من سائل بیکرانه ها هستم... :)

افسره اینطوری نگاش میکرد: :)

حکایت تعالی انسانها هم همینه...

خدا انسان رو خلق کرده که عروج پیدا کنه... اما مختار آفریدش...

فرمود کسی با چماق بالای سرت نمی ایسته که حتما بیا بالا... برای خودت میگم... خودت محتاج تعالی هستی...

اگه خواستی رشد کنی اینها قواعدش هست...


بعد سائل بیکرانه ها میگه: آ خدا... من هم باید این قواعد رو رعایت کنم؟

خدا در کمال احترام به بنده اش میفرمایند: شما مختاری بنده ی من... بایدی در کار نیست.

:)


خیلی وقتها که از اختیارم در عبور از چراغ قرمزهای تعالی استفاده میکنم

حس میکنم خدا و ملائکه دارن با این :) حالت نگام میکنن...



پ ن:

در مثل مناقشه نیست... بنده هم میدونم رعایت چراغ قرمز اجباریه...

  • ۹۶/۰۳/۲۴
  • ۱۳۳ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۴)

  • دچـــــ ــــــار
  • خدا و ملائکه دارن با این :) حالت نگاهت میکنن...منم با این :/ حالت :)
  • شبنم بیقرار
  • یه تلخی ای پشت این طنز بود.
    کاش مجبورمون میکرد خدا...
    اگه مجبور بودیم که انسان نبودیم