ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

مسئله پیچیده ی اطاعت

جمعه, ۲ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۰ ب.ظ

امیرالمومنین امام علی (ع):

ای ابوالطفیل، اگر نزد اکثریت پیروانم که بوسیله ی آنان میجنگم ، آنان که به اطاعت من اقرار دارند و مرا امیرالمومنین خوانده اند و جهاد با مخالفین مرا حلال میدانند وارد شوم و یک ماه از مطالب حق ، از کتابی که جبرئیل بر پیغمبر نازل کرده می دانم و بعضی از آنچه از پیامبر شنیده ام برای آنان نقل کنم ، از اطراف من پراکنده میشوند به طوری که در میان گروه کمی که اهل حقند همچون تو و نظایر تو از شیعیانم ، تنها می مانم...

ابو طفیل می گوید: از این سخنان ترسیدم و عرض کردم: یا امیرالمومنین ، من و امثال من از تو جدا میشویم یا همراه تو ثابت میمانیم ؟ فرمود: ثابت می مانید

سپس فرمود: امر ما اهل بیت مشکل و پیچیده است که جز سه گروه نسبت به آن معرفت پیدا نمی کنند و بدان اقرار نمی نمایند : ملائکه ی مقرب ، پیامبر مرسل و بنده مومن نجیبی که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده باشد... (برگرفته از کتاب اسرار آل محمد _ سلیم بن قیس هلالی)

از این فرمایش حضرت امیر بهره گرفتم تا طرح این موضوع کنم که اساسا مسئله اطاعت ، اساسی ترین مسئله انسان در سیر کمالی اش هست... و همچنین در عین سادگی از پیچیده ترین مسائلی هست که انسان برای طی کردن طریق الهی با اون روبرو خواهد شد...

البته ابتدای بحث عرض کنم کسانی که در سیر بندکی به دنبال حداقل ها هستن و اساسا انسانهای کم همتی هستن و همون واجبات و محرمات شرع رو هم با منت بر خدا و اولیای خدا رعایت میکنن چندان مشکلی در پیش نخواهند داشت... اینها اساسا ورود چندانی به وادی اطاعت ندارن که بخوان درکی از پیچیدگی اش داشته باشند... و وقتی سخن از پیچیدگی اطاعت میگیم هم تعجب میکنن و میگن مگه خوندن نماز وگرفتن روزه و انجام واجبات و ترک محرمات چه پیچیدگی ای داره؟!!!

اینگونه حرف زدن البته دور از شان جوان اهل اندیشه هست کسانی اینطور سخن میگن که هیچ مطالعه ای در تاریخ ادیان و داستان انبیاء و حتی همین تاریخ متعارف خودمون ندارن... یا اگر هم مطالعه ای داشتن اهل تحلیل نبوده اند...لذا کسانی که مسئله اطاعت براشون دغدغه نیست وقت شریفشون رو در خوندن این مطلب نگیرن...


در اون فرمایش حضرت امیر (ع) میبینیم که حضرت میفرمایند اگر ما بخوایم کمی عمیق تر سخن بگیم یا رفتار کنیم یا فرمان بدیم حتی اکثر پیروان ما هم پراکنده میشوند یعنی دیگه از ما اطاعت نمی کنند.... راستی کمی بیاندیشیم ، مشکل کجاست؟

حضرت میفرمایند کسانی پراکنده میشوند و مرا تنها میگذارند (از اطاعت سرپیچی میکنن) که به اطاعت من اقرار دارند... یعنی ماها... نگیم اونها یه مشت آدمهای نتراشیده و نخراشیده ای بودن که اهل اطاعت نبودن... نه... وصف اون افراد رو بخونید... خودِ خود ما هستیم...

مگه قرار هست چی بگن یا چکار کنن یا چه فرمانی بدن که ما از دورشون پراکنده میشیم و دیگه از اونها اطاعت نمی کنیم؟... هان؟!!!

نظرتون چیه؟!!!

شاید دلیل غیبت همین باشه... هان؟!!!

خیلی حرف دارم اما این مقدمه رو داشته باشید... شاید اگه لازم بود در این مورد بیشتر بنویسم... شاید طلبی برای شنیدنش نباشه...

  • ۹۶/۰۴/۰۲
  • ۱۹۵ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۴)

سلام
فکر میکنم ما مثل یارهای امام حسن هستیم...دوسش داریم...اما...
مثلا فکر میکنم یارهای واقعی امام ها که دل امام هم براشون میتپید بطور ویژه، وابسته نبودن.... یعنی منتظر نمی نشستن امام بگه چپ برو چپ برن راست برو راست برن...
تحلیل داشتن، از قوت عقل و توانشون خیلی استفاده میکردن...
یا اینکه آدم های بدی نبودن اونهایی که امام رو دوست داشتن،اما معمولی بودن، فکر میکنم اگه مدعیان ولایت حداقل یه نفس کارکشته ی آماده ی پذیرفتن انواع مسئولیت ها،نداشته باشن،قیام با تکیه بر دوش چه کسانی حرکت میکنه؟
بله قیام امام جنگ که نیست،امام بیاد شمشیر بزنه بدها رو بکشه تموم شه بره...اگه اینطور بود امتحانات آخرالزمان از جنس همین قدرت و نیروی بدنی بود... اما ما لحظه به لحظه شاهد امتحان هایی هستیم که با قوت اندیشه و برهان میشه ازش عبور کرد...
من فکر میکنم این تفکر شیعی هست که مورد امتحانه...و علاوه بر اون...
اگه فرض کنیم ولایی ها کسانی هستند که تفکر درستی دارن،تکلیف رو از دل شبهات گوناگون متوجه میشن،اما در عمل....نمیتونن از دنیا دل بکنن نمیتونن اولی بودن ولایت رو بر خیلی مسائل شخصی شون بفهمن...گاهی لزومش رو درک میکنن و گاهی درک نمیکنن....
نمیدونم....
واقعا چرا ما مدعیان ولایت(بلا نسبت شما) تونستیم آماده بشیم....
خیلی نوشتم...اخیرا زیاد سوالات این چنینی دارم... چرا با وجود اینکه مدت حکومت امام علی عدالت بود آزادی بود رفاه نسبی برای همه ی مردم بود،امام رو شهید کردن و حتی امام رو رافضی میدونستن...
فریب خوردن عموم مردمه که وقتی امام در مسجد شهید میشن تازه میگن مگه علی(ع) نماز میخوند؟!
یا مثلا چرا وقتی حضرت زهرا(س) دونه دونه در خانه ی مهاجرین و انصار رفت،کسانی که برای اسلام زحمت های زیاادی کشیدن،آواره شدن،جنگ کردن،همه زندگی شون رو گذاشتن و هجرت کردن،مالشون رو دادن و... اما هیییچ کس حاضر نشد از امام علی دفاع کنه....چرا؟
*
باید مطالعه کنم....فعلا فقط رفتم سراغ نهج البلاغه ی مولا....نامه هاش،خطبه هاش...
چه صفتی داشت حکومت اسلامی امام علی که با وجود رفع نیازهاشون باز هم نخواستنش؟؟؟
چرا؟؟؟



پاسخ:
سلام علیکم
به نکات خوبی اشاره کردید...

سوالات هم سوالات خوبی هست...
روش فکر میکنیم

اینکه چرا اکثرا نمی تونن هم پای ولایت حرکت کنن... باید دید هدف معصومین و اولیای خدا از قیام چیه؟...
شاید هنوز درک صحیحی از اون هدف نداریم... و شاید مبنایی تر... هنوز قلب سلیمی برای درک اون هدف نداریم...
لذا وقتی در بزنگاهها با شرایطی روبرو میشیم دیگه نمیتونیم قدم از قدم برداریم...

یادمه رفته بودم بالای یک ارتفای بسیار بلند... جلوی من پرتگاه بود... هنوز دو سه قدمی تا پرت شدن فاصله داشتم اما هر چی تصمیم میگرفتم یک قدم دیگه برم جلو تا بهتر پایین رو ببینم قوه خیالم دخالت میکرد و مانع فرمان دادن میشد... و من اصلا دست خودم نبود که قدم بردارم...
من اونجا به این فکر کردم که باید اختیار رو از قوه خیالم بگیرم و چشمهاش رو ببندم... و مستقیم گوش به فرمان عقل بدم... عقلم میگفت اگر یک قدم دیگه جلو بری پرت نمیشی... قدم بردار... همین...
اما قوه خیال دهها احتمال و اغوا در ذهنم وارد میکرد... که یقین در پرت نشدن رو از من میگرفت...
باید در مسئله اطاعت بیشتر فکر کنیم...
گاهی ولایت چیزی رو از انسان میخواد که فراتر از محدوده درک تفصیلی شخص هست...
اجمالا میفهمه حق با ولایت هست... اما تفصیلا براش روشن نیست...
و این در بزنگاهها بسیار شک برانگیز و تردید برانگیزه...
مثلا استدلال ابلیس در سجده نکردن به آدم استدلال غلطی نبود... در محدوده فهم ابلیس استدلال درستی بود... چون آدم از خاک بود و ابلیس از آتش...
به لحاظ عنصری آتش بالاتر از خاک هست... مقام درک تفصیلی ابلیس تا همین اندازه بود... وقتی خدا (ولایت) دستور به سجده داد... ابلیس نتونست قیود درک تفصیلی خودش رو بشکنه... چون اجمالا میدونست فرمان خدا خلاف نیست... اما تفصیلا نمی تونست درک کنه علت شرافت آدم رو... لذا سرپیچی کرد...
فرشته ها هم نمی تونستن تفصیلا درک کنن چرا باید به آدم سجده کنن... اما وقتی خدا فرمود من چیزی میدانم که شما نمیدانید (درک اجمالی بهشون داد) از قید درک تفصیلی خودشون عبور کردن و بر اساس درک اجمالی خودشون اطاعت کردن... وقتی اطاعت کردن خدا درک تفصیلی رو هم بهشون داد... " به آدم دستور داد : اسماء رو به اینها انباء کن" 

در مقام اطاعت از اولیای خدا و معصومین بسیار از این شرایط پیش میاد که اونها فرمانی میدن یا فعلی ازشون سر میزنه که در محدوده ی درک تفصیلی پیروانشون نمی گنجه... مثلا ابن  ملجم هرچی با خودش حساب کتاب کرد و هر چی با خودش کلنجار رفت نتونست تفصیلا درک کنه چرا امام علی در جنگ با خوارج چند هزار زن رو بی شوهر کرد... چند هزار کودک رو بی پدر کرد... صدای ناله بچه های اونها رو توی شهر میشنید... نمی تونست درک کنه... خیلی از اون خوارج همسایه ها و اقوام یاران حضرت بودن مال یه شهر یا کشور دیگه نبودن...طرف همسایه اش رو کشته بود... کمی شرایط رو تصور کنید... ابن ملجم نتونست... میدونست امام علی امام هست... اما اتفاقی که مشاهده میکرد خیلی با درک تفصیلی اش تقابل داشت... نمی تونست درک کنه عمل مولا رو...

فقط کمی تصور کنیم... و فکر کنیم...
از یه جهاتی واقعا مسئله اطاعت سخته...
  • مــ. مشرقی
  • یاد حضرت مسلم افتادم و پراکندگی ادمای دورش تو کوفه!
    اصلا نمیشه گفت کی یار میمونه و کی دشمن!
    مسئله ی اطاعت پیچیده نیس اگه مسئله ی ولایت برامون حل شده باشه...

    اینو وقتی فهمیدم که کتاب نامیرا رو خوندم...

    مطلب خوبی بود
    ابوالطفیل حق داشت که بترسه
    پاسخ:
    خوش امدید
    واقعا ترسش نشانه کمال عقلش بود...
    خداوند به ما هم این کمال رو عنایت بفرمایند