ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست
پس تمام مطالب من میتونه در حکم خداحافظی هم باشه
فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

قدر زر، زرگر شناسد...

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۰۹ ق.ظ

آدم گاهی که به کارهای شیطان فکر میکنه انگشت به دهن میمونه...

بی راه نیست که برخی عرفا میگن شیطان سگ دربان حق هست... و ماموریتش اینه که هر بی سروپایی به محضر حق تشرف پیدا نکنه... و در روایات داریم که انسان اگر بخواد به سمت حق بره شیطان از چند (عددش یادم نیست) جهت مانعش میشه...

دیدید توی بازار جنس بدل درست میکنن؟

مثلا برند فلان شرکت بسیار معتبر و عالیه... بعد شیطان صفتان میان بدل اون برند رو به شما میدن و میگن این برند اصل هست...

جالبه اگر خودت اطلاع تخصصی نداشته باشی سرت خیلی راحت کلاه میره... جنس بدل رو بهت میندازن...


برای همین میگن قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری...


شیطون هم در کار خودش سنگ تموم میداره...اومده بدل هر صفت خوبی رو درست کرده... حالا اگر تونستی اصل رو از بدل تشخیص بدی؟

میخوای چند تا مثال بزنم؟:

سریع بودن از صفات حسنه هست شیطون اومده بدلش رو ساخته اسمش عجله هست... اگه تونستی فرقشون رو بفهمی؟!

دقیق بودن از صفات حسنه هست شیطون اومده بدلش رو ساخته اسمش وسواس هست... اگه تونستی فرقشون رو بفهمی؟

رها بودن از صفات حسنه هست شیطون اومده بدل زده اسمش بی تفاوتی هست... اگه تونستی فرقشون رو ...

عدالت داشتن از صفات حسنه هست شیطون اومده سخت گیری رو به عنوان بدلش عَلَم کرده ، اگه گفتی فرقش چیه؟

طمانینه داشتن در امور از صفات حسنه هست شیطون اومده بدلی ساخته به اسم تعلل و معطلی ، اگه گفتی فرقش چیه؟

قربون خدا برم...

خدایا اینطوری که خیلی سخت میشه؟... چه جوری بفهمیم؟

حالا خودمون به هزار جون کندن بفهمیم ، برای بقیه چه جوری اثبات کنیم؟!!!... این خیلی سخته؟... یه جورایی نشدنیه...


خدا: لا یمسه الا المطهرون


معنای این فرمایش خدا میدونی چیه؟

معناش اینه : قدر زر زرگر سناسد...

قربون خدا برم... انگار خدا هم دنبال آدم حسابی میگرده...

آدم حسابی هایی مثل شهدا... بل احیا عند ربهم یرزقون...


برای همین میگم من معنای عبوری که عقلا و اهل عبرت اون رو به عنوان یه صفت در وجودشون دارن ، دقیق نمی فهمم... باید عاقل باشی تا دقیقا دریابی عبور به چه معناست... ما فقط بحث کلی میکنیم...

اما معنای مقابلش رو میتونیم خوب بفهمیم با گوشت و خونمون درکش می کنیم ، البته اگه مثل من گرفتار خاک باشید ها...


حالا میفهمم چرا اولیای خدا مظلوم واقع میشن... چون شیطون بدل زده... مردم فرق اصل و بدل رو نمی فهمن... حالا اگه تونستی برای مردم اثبات کنی اصل چیه بدل چیه؟...

حضرت علی میخواد عدالت رو برقرار کنه میگن حضرت علی خیلی سخت میگیره... حالا اگر تونستی برای مردم اثبات کنی مولامون میخواد عدالت رو برقرار کنه و این عدالت حتی به نفع دنیای توی طلحه و زبیر هم هست...

اگه تونستی اثبات کنی؟!!!


قربونت برم خدا... وقتی روی بدل های شیطان دقیق میشم میفهمم فلسفه خوندن خیلی خوبه... مفسر شدن خیلی خوبه... عرفان نظری خوندن خیلی خوبه... تا میتونید عالِم بشید... سخنور و اهل بیان بشید...

امااااااااااااااا....

لیس الانسان الا ما سعا... توی سعی خودت رو بکن.... با برنامه و هدفت هم سعی کن... اما توی کاری که به تو مربوط نیست دخالت نکن...


هدایت کار خداست...

خدا میدونست شیطان رجیم اهل بدل درست کردنه... 

زبان حال منه: خدا فرمود: پشت این تهدیدی که شیطان برای انسانها درست کرده عجب فرصتی خوابیده... برو شیطون... برو تا میتونی بدل بزن ... خوب محکی هست...


 

  • ۹۶/۰۶/۰۹
  • ۲۳۱ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۸)

خب مشخص هست که لازم نیست بگم این مطلب ادامه مطلب علامتهای عقل هست...
البته خب کار از محکم کاری عیب نمیکنه
بله...

راستی یه شعر که شاید بی ربط به موضوع باشه یادم اومد، میگم حال کنید:
قدر زر زرگر شناسد قدر زهرا را علی
پاسخ:
قدر زهرا را علی....

کشتی منو برادر...

هم مرثیه بود و هم مولودی...

ولی دلم بیشتر به مرثیه متمایله
اثبات بدل از اصل البته کاری که نداره! یعنی بخواهی توضیح بدی و طرف مقابل خیلی چپ نزده باشه معنای اصل رو میفهمه با توضیح..
چون اون اصل ها مطابق با فطرت انسان هست.. هیچ وقت کسواس مطابق با فطرت انسان نیست.لذا کسی که خودش وسواس داره اغلب خودش میدونه غیر عادی هست!
پاسخ:
به قول بزرگواری 
اصل بر اینه که همه انسانها دید برزخی داشته باشن...
اینکه کسی دید برزخی داره تعجب نداره... اینکه کسی نداشته باشه تعجب داره...

منتها واقعیت اینه که اکثر انسانها این دید رو ندارن... چرا؟

اتفاقا در مقام عمل ملکات انسان جلوتر از فکر انسان عمل میکنن... برای همین اکثرا در مقام عمل به واسطه ملکلات ناموزون دچار بدل ها میشن...
ما بحثمون صرفا تئوری نیست... باید رفتار انسانها رو در مقام عمل دید و ریشه رو جستجو کرد...
مشکل اینجاست که اغلب ماها ملکات نفسانیمون ندای فطرت رو خفه میکنه...
حالا از بیرون گود میگیم تفاوتشون مشخصه.... بذار پیش بیاد برامون...
اونوقت امثال سلیمان صردی که عاشق امام بودن هم دچار بدل میشن... به وقتش...

فطرت همه خداجو هست... اما چرا خیلی ها ملحد و کافر میشن؟
اتفاقا سوال خوبی پیش میاد...
چرا اغلب بدل های شیطان میگیره؟

البته من معتقدم  در مقام نظر هم پیچیدگی های خودش رو داره...
اگر شما میگید پیچیده نیست برای ما تفاوت بنیادی سرعت و عجله رو بگید...

 ✅
-عبوری که معطوف به عبرت باشد  عبور امن تری خواهد بود و ضمنا" چون منعطف از عبرت است ضد رکود و سکون و توقف هم خواهد بود (فاعتبروا یا اولی الابصار)
- عرضه اصل و بدل به محک  (قران-سیره نبوی-عقل) و ملزم بودن عمل به تعهد و تقید ؛ شاید برای اهل عبرت در تشخیص سودمند باشد .... تبیین برای دیگران کار هر کسی نیست ... 
فضولی شدببخشید

پاسخ:
قربون بیانت...

نکاتت خیلی عالی  و پر مغز بود...
خوشحالم که اینجا رو میخونی برادر
بنده خداروشکر مدعی چیزی نشدم اینجا!
موفق باشید
پاسخ:
اصلا بحث ادعا نیست...

اینجا بحث هایی که همه مون ارائه میدیم مهمه...
هیچ کس ، هیچ کس دیگه رو معیار حق یا باطل نمیدونه...
همه در حال اندیشیدن هستیم...
واضح ترین مساله اش که به ذهن هرکسی میاد اینه که
عجله بدون فکر و مشورت کاری رو کردن هست و سرعت یعنی با فکر و مشورت و طبق شرایط موجود و منطقی سرعت رو افزایش دادن که کم و کیف هم خدشه دار نشه!
کسی که سرعت غیر مجاز میره عجله داره
کسی که سرعت مجاز طبق حداکثر سرعت میره ولی توجه به ترافیک نداره هم عجله داره
اما با توجه به ترافیک و حداکثر سرعت مجاز اگه با نهایت سرعت مجاز برونه میشه گفت سرعت داره!
پاسخ:
ممنون که پاسخ دادید..
مثالتون خیلی عالی بود...

من از مثال شما کمک میگیرم و نکته ای رو مطرح میکنم:
کسی که برای انجام کاری در مقصد سرعت غیر مجاز داره یا ترافیک رو در نظر نمیگیره... یه پایه ی اعتقادی داره... میخوام اون رو بیان کنم...

فرض کنید دو نفر در حال رانندگی هستن... به هر دو تا شون از خونه زنگ میزنن که بچه ات مریضه اگر فلان قرص رو زودتر نرسونی بچه دچار تشنج میشه...
یکی شون که اهل عجله هست نزدیک ترین مسیر رو انتخاب میکنه و در این مسیر با حداکثر سرعت ممکن میرونه و در مسیرش هم ممکنه دچار حادثه بشه... چراغ های راهنمایی رو رعایت نمیکنه... گاهی از خیابان های یک طرفه میره... تا به منزل برسه...

اون یکی که اهل سرعت هست هم نزدیکترین مسیر رو انتخاب میکنه اما تمام تلاشش رو میکنه دچار حق الناس نشه و از مسیر های خلاف نمیره...
برای هر دو رسیدن به خانه و رساندن دارو بسیار مهمه...

اما یک تفاوت بنیادی در این دو شخص هست...
اولی که اهل عجله بود زمان براش اصالت داره... یعنی میگه نرسیدن من در مدت زمان پنج دقیقه مساوی هست با هلاک بچه ام... یعنی این زمان هست که فرزند من رو نجات میده... اصالت با زمانه... این کاری با خدا نداره... با قواعد خدا هم کاری نداره... فقط با زمان کار داره... از قواعد خدا فقط زمان براش رسمیت داره

دومی که اهل سرعت هست... میدونه زمان مهمه... مخصوصا در این شرایط... اما به زمان اصالت نمیده... اصالت با خداست...
این مهمترین وجه تفاوت اونهاست

خب الان چقدر از ما در شرایط مشابه قرار بگیریم به زمان اصالت میدیم؟... چقدرمون به صاحب زمان اصالت میدیم؟
بله وقتی رو کاغذ و توی نظریات بحث میکنیم همه معتقدیم زمان اصالت نداره...
اما عرض کردم در مقام عمل ملکات نفسانی انسان جلوتر از نظریات انسان حرکت میکنن...
برای همین مسئله تهذیب نفس اینقدر مهمه...

خب حالا به اون که عجله میکرد اگر بگید شما دارید عجله میکنید و این خطاست... آیا حاضره گوش به حرف شما بده؟
اصلا آیا میفهمه شما چی میگید؟
چرا درک نمیکنه؟
چون زمان برای این شخص اصالت داره... لذا هر وقت شرایطی پیش بیاد که مسئله زمان مهم بشه برای این شخص اهمیتش بیش از حد متعارفه و تا حد اصالت بالا میره...
اما وقتی در شرایط مساعد و آرام باهاش بحث میکنی خیلی شیک و مجلسی میگه: بله.... زمان اصالت نداره...

تفاوت سرعت با عجله در نحوه رویکردشون و باور درونی شون به مسئله زمان هست...
برای انسان عجول زمان اصالت داره... برای انسان سریع زمان اصالت نداره اما اهمیت مربوط به خودش رو داره... 

من معتقدم حتی اگر در نظریات ، درک این مسئله آسون باشه (که همچین عقیده ای ندارم) در عمل کار ساده ای نیست...
چون در بزنگاهها اغلب انسانها ملکات نفسانی شون جلوتر از نظریاتشون وارد عمل میشه و به عمل انسان جهت میده...
میشه یه مثال دیگه بزنید؟
بنظرم مثالتون اینحا درست نیست
بنده هم اکر در مثالی که زدین قرار میگرفتم کلر نفر اول رو میکردم و همه قوانین قراردادی رو زیرپا میذاشتم چون بهم گفتن نجات جون یک انسان نجات بشریت هست! حتی اگه بچه ام هم نباشه..
یعنی اصالت برام نجات جون انسان هست حتی در صورت رعایت نکردن حق الناس!!
چون مساله اهم و مهم اینجا مطرحه...
بنابراین به عقیده من مثالتون اینجا درست نبود.


حرف بنده هم در مقام عمل نبود
عرض کردم اگه انسان فطرش دستکاری نشده باشه (نمیدونم تعبیر درستیه یا نه!) حق رو میپذیره
در مقام عمل بله خیلی وساوس جلوی ادم رو میگیره حتی اگه به خیلی چیزها معتقد باشه..
در مقام نظر و زیر نظر یک راهنما، جنس اصل از بدل قابل تشخیصه


پاسخ:
عمدا این مثال رو زدم...
کسی که زمان براش اصالت پیدا کرد در این اتفاق... تعادل روانیش رو از دست میده... ضریب هوشیاری اش پایین میاد... هر آن ممکنه خودش تصادف کنه و هرگز نرسه...
اما کسی که زمان براش مهمه اما اصالت نداره... همه تلاشش رو برای زودتر رسیدن میکنه اما چون به زمان اصالت نمیده تعادل روحی اش رو از دست نمیده...
ضریب هوشیاری اش پایین نمیاد... 
مسئله بر سر اصالت دادن یا ندادن به زمان هست...
بله منظور من خشک مقدس بازی در آوردن نیست... مثلا طرف بگه من بوق نمی زنم که دیگران ناراحت نشن... و حق الناس گردنم بیافته... نه...
منظورم اینه که انسان عجول، به زمان اصالت میده... و این اصالت دادنه در بزنگاهها اون رو در زمین شیطان قرار میده...

شما فکر میکنید کوفیان چرا به مسلم خیانت کردن؟
اونها نمیدونستن مسلم سفیر امام هست؟ میدونستن
نمی دونستن امام بر حق هست؟ میدونستن
نمیدونستن اگه پشت امام رو خالی کنن جهنمی میشن؟ میدونستن
پس چرا خیانت کردن؟
به خاطر وجود ملکه ی ترس در وجودشون....
ابن مرجانه ملعون مردم رو از لشگر خونریز شام ترسوند... گفت زنهای شما به اسارت میرن و فرزندانتون کشته میشن و ...
ترسیدن...
به همین سادگی...
از یک ملکه ای که در وجودشون بود بهترین استفاده رو به نفع خودش کرد...
بعد وقتی اونها ترسیدن، فکر میکنید گفتن حق با حسین هست اما ما میترسیم با حسین همراهی کنیم؟
نه...
نفس مکار اینجا دست روی نظریات انسان هم میبره...
پیش خودشون میگفتن: فعلا مسلم رو رها میکنیم هر وقت حسین اومد به یاری اش میریم...
ببینید... ترس چطور اومده در مکانیزم تدبیرشون رسوخ کرده و نظریاتشون رو با شیب ملایم برمیگردونه!!!
شیطان بدل هاش رو یه دفعه ای به خورد ما نمیده... آروم آروم...
برای همین برای شیطان حرف از خطوه میزنیم...
شما وقتی دفعی نگاه میکنید میبینید اصل و بدل از هم قابل تفکیک هست... اما شرایط که پیش بیاد و ملکات شما چنگ بندازه روی نظریات شما و دچار خطوه شیطان بشید اونوقت میفهمید این حرف امام حسین رو که این جمله اون رهگذر رو تایید کردن:
دلهای کوفیان با شماست اما شمشیرهاشان بر شماست...


خب معلومه که میشه اصل رو از بدل تشخیص داد...
اما تشخیصی که به مقام عمل نرسه به چه درد میخوره...
در مقام عمل نظریاتی به کمک انسان میاد که در نفس انسان ملکه شده باشه...


بعدا نوشت:
اشکالی که به این مثال وارده اینه که ما اعتباریات رو در مقابل واقعیات قرار دادیم... مثلا اگر چهار راه خلوت بود و چراغ هم قرمز بود میشه عبور کرد و اسمش هم عجله نباشه...
اما بحث اصلی اینه که کسی که در باورش زمان اصالت داره در بزنگاهها قدرت تحلیل و عقلانیتش رو از دست میده... و این یعنی سکان هدایت انسان به دست عواطف و تمایلات غریزی هست
عاطفه و محبت به فرزند غریزی هست... حیوانات هم این عاطفه رو دارن...
وقتی این عاطفه عقلانی و الهی میشه که انسان بهش جهت و نیت بده... 


بله متوجه شدم منظورتون چیه در مورد اصالت زمان اما عرض کردم مثال تون اشتباه بوده چون در مورد نجات انسان هست!!
اگر مثال دیگه ای میزدید قابل قبول بود حرفتون.


استاد میگفتن هرکس علم داشته باشه گناه نمیکنه!
کوفیان میدانستن اما علم به معنایی که به قول شما ملکه بشه براشون رو نداشتن..همینه که اینطور شد...


حرفتون رو قبول دارم و میپذیرم
فقط اصل حرفم سر اینه که اگه فطرت دستکاری نشده باشه اتفاقا گناه نکردن اسان هست!!
اصل بر این بوده که انقدر رشد کنیم که گناه نکنیم
اما اینقدر ضعیفیم که شیطان به خودش جرات میده هر غلطی میخواد بکنه
و امان از این نفس....


ممنون
پاسخ:
یه بعدا نوشت در پاسخ به نظر قبلی شما اضافه شد...
بله در مثال اشکال وجود داره...

فرمایش استاد شما درسته... استاد شما علم رو به معنای واقعیش میگیرن... برای همین فرمایششون صحیحه
فرمایشتون در مورد فطرت هم درسته...
منتها شیوه نوشتن من بر این مرام هست که ذهن ها رو به چالش و شورش بکشه...
ذهن ها وقتی دچار عادت و پیش فرض هاشون هستن متن رو میخونن اما نمی شنون...