ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اینجا فقط به این علت حذف نشد که هنوز معتقدم حداقل برای خودم یه سری از مطالب و گفتگوهای اینجا به درد بخور هست...


"اینجا دیگه برای من صرفا ارزشی آرشیوی داره..."


اینجا مباحثاتی شکل گرفت که گاهی از دل همین مباحثات حرف حقی تجلی کرد... پس ماندن اینجا رو به حذف اینجا ترجیح میدم...

"" اما بدانید این نوشته ها حاصل تفکرات و برداشت های شخص بنده بوده... حتی اونجایی که آیه و روایت آوردم طبیعتا برداشت من از اون آیات و روایات هم دخیل بوده... پس محققانه و متفکرانه با مطالب مواجه شوید که من هم یکی مثل شما هستم و البته تمام تلاشم رو کردم برداشتم خلاف واقع نباشه اما چه تضمینی وجود دارد برای منی که نه از اولیا الله هستم و نه صاحب عصمت... اما شما جوان و انسانی اهل تحقیق باشید... نه به اشتباه یک سخن همه را خط بزنید و نه به صحت یک سخن همه را تایید کنید... محقق باشید""

"ضمن اینکه عالم طبیعت دارالاصلاح هست نه دارالافساد..."

همون طور که اگر در نمازمون عدم توجهی یا خطوری پیش اومد اگر اون نماز رو قطع کنیم در واقع اون نماز رو فاسد کردیم... و ما مفسد هستیم این وب هم همینه... بی ظرفیتی و غفلت من گاهی موجب بی توجهی و اختلال در روند فعالیت من میشد این دلیل نمیشه که اینجا رو حذف کنم...

"باید اصلاحش کنم..."

اگر شرایطی که من دنبالش بودم در همین جا محقق میشد یقینا اون "اصلاح"رو در همین وب انجام میدادم... حتی با مسئولین بیان هم در میون گذاشتم اما گفتن همینه که هست...
لذا مجبور شدم تغییر آدرس بدم...
اونجا هستم... و ملتمس دعای همه بزرگواران
یا علی

97/03/28

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۱۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

این مطلب نحلیل ذهنی خودم هست... ممکنه خطا باشه... اما ارزش اندیشیدن داره:

ما در زندگی روابطی داریم که اثرگذاری عمیقی روی خود سازی ما داره... اکثرا  اون روابطی که چه بخوای ، چه نخوای در محیطش قرار میگیری بیشترین تاثیر رو در شکل گیری و ساختن روح ما داره... مثل روابط زوجین... یا روابط پدر و مادر با فرزند یا بالعکس... مثل روابط همکاری که باید روزی چند ساعت باهاش حشر داشته باشی... این روابط بیشترین تاثیر رو در خودسازی انسانها دارن... روابطی که خُلقیات طرف مقابلت رو تو تعیین نمی کنی اما باید باهاش بسازی... حتی خُلقیات همسرت رو هم تو تعیین نمی کنی... بلکه بر اساس یه محاسبه عقلی عاطفی انتخابش کردی ممکنه ده تا خُلق خوب داشته باشه... پنج تاش هم بد باشه...
این روابط رو باید قدر دونست... خیلی انسان ساز هستن... البته برای عاقل...
اگر یک اصل رو رعایت کنیم در این روابط، روح ما رشد عجیبی میکنه...
دغدغه گرفتن حق خودمون رو نداشته باشیم... بلکه برعکس... دغدغه دادن حق طرف مقابلمون رو داشته باشیم... بی چشم داشت...

این تحلیل من هست:
تا زمانی که تو دغدغه گرفتن حق خودت رو داری نتیجه تکوینی اش اینه که طرف مقابلت هم دغدغه گرفتن حق خودش رو پیدا میکنه...
اینجا حتی اگه حقت رو هم بگیری رشدی برات نداره... بذار خودم باشم و راحت بگم: این خُلق جهنمی هاست...
صرفا گرفتن، یا دادن به شرط گرفتن ، خُلق انسانهای ممسک هست... این ضیق وجودی، خودش جهنمه

اگر دغدغه پیدا کنی حق طرف مقابلت رو بدی و هیچ چشم داشتی نداشته باشی، اگر طرفت شقی نباشه یقینا به صورت تکوینی اون هم دغدغه پیدا میکنه حق تو رو بده... میشه کاسه داغتر از آش... یعنی برای حق تو بیش از تو دغدغه داره...
هر چی در کنش ها و واکنش ها دقت کردم این اصل تکوین رو بیشتر لمس کردم...

اصلا دلیل اینکه بخشی از بشریت از حضرت آدم تا امروز دوست داره خودش رو فدای خوبانی مثل انبیا و اولیا کنه همینه که اونها عاشقانه خودشون رو فدای ما کردن... بی چشمداشتی... چشمشون فقط به صاحبشون بود...

گاهی در مورد شهید چمران همچین فکری میکنم
همسرش خیلی دوستش داشت... دوست نداشت از دستش بده... شهید چمران هم مقام شهادت رو دوست داشت... اما میدونست تا دل همسرش به رفتن چمران راضی نشه خدا به این مقام نمی رسوندش... حق چمران این بود که همسرش رضایت بده به رفتنش... حق همسرش این بود که چمران براش بمونه...
چمران از شهادت گذشت... همسرش هم از چمران...
هر دو به خواسته شون رسیدن... (نظر شخصی هست)


  • ۱۰ نظر
  • ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۰۶:۱۸
  • ۲۱۲ نمایش
  • ن. .ا

1_ تواضع ندارم

2_قاطعیت آزار دهنده در پاسخ دادن هام وجود داره

3_عدم ثبات

4_ هراسناک از اشتباه کردن

5_ غرور

6_ نقد ناپذیر

7_ متزلزل

8_ خود شیفته (خودم رو خیلی قبول دارم)

9_ انانیت (من داشتن)

10_ بی خیال

11_ خود را بر حق دانستن (توهم)

12_ نداشتن محبت نسبت به دیگران

13_ تمایل به مرید و مراد بازی در مسائل عقیدتی

14_ قطع دنبال کردن میزنم هر از گاهی

15_ مسائل شخصی رو در وبلاگ بروز میدم

16_ دمدمی مزاج

17_وسواسی

این 17 عیبی که از من گرفته شد رو تونستم احصاء کنم اگر چیزی از قلم افتاد عذرخواهم... به خاطرم نموند...


در مقابل عده ای هم لطف داشتن و محاسنی از بنده ذکر کردن که نشان از حسن ظن اونهاست... بنده نوازی کردن... خیلی ممنونم از همه شون... یعضی از توصیفات خیلی خوشحالم کرد و بهم روحیه داد...
البته اینجا وقتی میگم نشان از حسن ظن هست معناش این نیست که انتقاد ها بر اساس سوء ظن بوده... پیچیده اش نکنید...

ابتدا تشکر میکنم... و اعتراف میکنم منتقدین کار بسیار سختی انجام دادن... انصافا من همچین عرضه ای ندارم... و یه مقدار هم ناجوانمردی کردم که با احساسی کردن فضای مطلب از مخاطبان خواستم تصور ذهنی شون از من رو بگن... آخه خیلی برام مهم بوده که بدونم اشتباهات و سهل انگاری هایی که تا حالا داشتم اثرش در اذهان شما چی بوده...
راستش عقیده دارم ما باید برای اهل بیت عصمت و طهارت و شیعیان صدیقشان زینت باشیم... منیت ها و خطاهایی که بر اساس هوای نفس دچارش میشیم اونها رو سرافکنده میکنه... این برای هر محبی زجرآور هست...
چیزی که میخواستم مشاهده کنم... مشاهده کردم... ان شا الله تلاشم رو میکنم بعد از این بهتر باشم...

اما به نظرم لازمه به بعضی از نقد ها پاسخ بدم...
اگر باور میکنید حرفم رو باید بگم من برای وجهه خودم پیش شما هم مسئولم و حق ندارم خودم خودم رو تخریب کنم... اگر به برخی نقدها پاسخ ندم به خودم ظلم کردم

1_ بی ثباتی:
جالبه بدونید من از سن 14 الی 15 سالگی تا 18 سالگی حدودا 3 یا 4 تا رمان نوشتم.. بعضی از رمانها حدود 500 صفحه بود... این یعنی من یه ارتباط شخصیتی با نوشتن دارم... نوشتن آرومم میکنه... حالا اینکه چقدر درسته بماند...
این بی ثباتی که فرمودن برخی از دوستان، بی ثباتی شخصیتی نیست... بلکه عدم ثبات در برخی مصادیق هست... مثل نوشتن مطلب و حذفش... یا تداوم نداشتن برخی تصمیمات... که خب به نظرم من اینها به علت ناآرامی هایی هست که از محیط به من میرسه... چون خیلی مانوسم با نوشتن ، گاهی که محیط آرامشم رو بهم میزنه روی میارم به نوشتن.. حرفایی که مینویسم هم حرفای بدی نیست اما چون علت نوشتنش رو دوست ندارم حذفش میکنم... من خیلی دلیل محورم... سالهاست اینطوری شدم... چیزی نیست که به خودم تحمیلش کنم... شده بخشی از وجدانم...

از این مصادیق که بگذریم که گاهی در بستر شرایط سخت برای من بروز میکنه... من معتقدم ثباتم خوبه... مثلا عقیده ام اینه که فضای مجازی موجب میشه ارتباط بین نامحرمها یه روال کاملا طبیعی بشه ... شبیه اونچه در غرب هست... میبینم این رویه رو... در حالی که الگوهای اسلامی ما هرگز اینطور نبودن... خانمها به غیر از مواقع ضرورت خودشون رو در معرض قرار نمیدادن... آقایون به غیر از موارد ضرورت تعامل برقرار نمی کردن... این پرهیز از نامحرم علت تکوینی هم داره...( میدونم خیلی از شماها با این حرفم موافق نیستین... الان در صدد اثبات این حرف نیستم)... من در رفتار عملی ام واقعا به ندرت میشه برای خانمها نظر بذارم... هر چند خانمها در وب من بیشترین نظر رو میذارن... و پاسخگویی به سوالات اونها رو از باب ضرورت میدونم... این رویه ای که دارم مدتهاست بر انجامش اصرار دارم... که برخی بزرگواران همین رفتار منو حمل بر وسواسی بودن میکنن... اتفاقا یکی از مشکلات من زبادی کل نگر بودن هست... بارها ضربه اش رو خوردم...

یا شما هیچ وقت در رویه ایدئولوژیک من بی ثباتی ندیدید... از ابتدا تا الان دوستان من رو در یک خط دیدن... در همون خط فراز و فرود داشتم...
اما بابت اون مصادیق سعی میکنم اصلاح کنم...

2_غرور:
در این باره اشتباه میکنید...
بذارید یه توضیح در مورد غرور بدم
غرور تا اونجایی که برای حفظ عزت باشه از محسنات هست... اما بیش از اون میشه رذیله...
وقتی رذیله شد خیلی بد هست...رذیله ی غرور از تکبر میاد... و در مذمت تکبر نمیدونم چی بگم که حق مطلب ادا بشه...
فقط همین قدر بدونید مسیحیان نسبت به یهودیان خیلی بی قید تر نسبت به دینشون هستن... یهودیان خیلی به شریعت خودشون مقید هستن و اتفاقا تشابه شریعتشون به اسلام بیشتر هم هست... اما قرآن میگه در بین ادیان یهودیت بیشترین دشمنی رو با شما دارن... چرا؟
علت اصلی اش استکباری هست که دارن... کبر خیلی بده... بلا استثناء انسانهای ضد ولایت استکبار دارن در درون...
اگر میبینید من گاهی روی عقایدم اصرار دارم و کوتاه نمیام... خب خیلی طبیعی هست... چون براش دلیل دارم... چون روش فکر کردم... چون دلایل شما قانعم نمیکنه...
یا اگر میبینید یه اقتدار و قطعیتی توی نوشته ها و بحث هام هست... خب بابا... من مردم... یه مرد مظهر جلال هست...
اگر این مظهریت رو درست جلوه بدیم قاعدتا باید نمودی مقتدر داشته باشیم... اقتدار رو با خشونت یکی نگیرید... این نشان از سلامت شخصیتی هست...
اگر میبینید صمیمی نمیشم یا لبخند نمیذارم کنار حرفام، ریشه در عقیده ام و تعهداتم داره... 

یه تذکر هم بدم:
همه ما خوبه دقیق بشیم در خودمون... اگه از انسانی که اقتدار در رفتار داره (اقتدار غیر از خشونته.... غیر از پرخاشگری هست) و حرف بد و خلاف حقی هم نمیزنه و برای ما دافعه داره شک نکنیم خوی استکبار در وجودمون هست...این خوی استکبار انسان رو به جاهای بدی میبره... اکثرا رگه هایی از این خوی رو داریم... میتونیم درمانش کنیم...
به شخصه معتقدم بسیاری از مخالفان آقای پناهیان نمیتونن اقتدار شخصیتیش رو بپذیرن و بهونه میارن که مباحثش رو قبول ندارن... بدونید اقتدار موجب قیام کردن استکبار درون میشه...

کم نبودن نقدهایی که میخواستم پاسخ بدم... اما تا همین جا هم خیلی زیاد شد...
البته میدونم دوستان عاقل هرگز در پاسخ دادن به نقدها برچسب نقدناپذیر بودن به ما نمیزنن...
دفاع کردن حق هر شخصی هست...


  • ۵ نظر
  • ۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۷
  • ۱۴۸ نمایش
  • ن. .ا

!!!!!

۲۷
بهمن
من شصت تا دنبال کننده دارم
چهل تا مشقی باشن , بیست تا که واقعی هستن!!!
اما یکی دو نفر بیشتر نظر مطابق مطلبم نذاشتن...
به نظر شما در باره موضوعی که مشخص کردم نیاز دارم
ادم دستی که به طرفش دراز شد رو رد نمیکنه هاااا
نظرات غیر مرتبط با مطلب رو حذف میکنم که بی خود شلوغ نشه بخش نظرات... البته با عذرخواهی از دوستان
  • ۴۳ نظر
  • ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۱۰
  • ۵۴۲ نمایش
  • ن. .ا

گاهی دوستانی مجرد میگن اسلام راه رو باز گذاشته... جامعه سختش کرده... من که شرایط ازدواج ندارم چرا نرم  ازدواج موقت (متعه) نکنم...

غالبا پاسخ من به اینها اینه که اگه واقعا شرایط ازدواج نداری بله... برو متعه کن...

اما قبل از اینکه جامعه سختش کرده باشه تو شرایط ازدواج رو برای خودت سخت کردی!!!... میگه شغل نیست... میگم برو کارگری کن... کسب حلال داشته باش... راهش بسته هست؟

میگه این همه درس خوندم حالا برم کارگری؟...

ادامه نمیدم بحث رو... 

اغلب مجردها به خاطر مسئولیت ناپذیری شون و به خاطر تقیدات اومانیستی دارن خودشون رو با مسئله " متعه" فریب میدن... متعه برای این دست از جوانها راه حل نیست بلکه به افزودن تنش های اجتماعی و خانوادگی دامن میزنه... چون اصل ازدواج (چه متعه و چه دائم) مسئولیت پذیری در قبال حقوق همسر هست... و اینها اساسا با پذیرفتن مسئولیت مشکل دارن...

اما یه سری از جوونها واقعا راه برای ازدواج دائم کردنشون بسته هست... اونها حق دارن به فکر متعه باشن...


یه سری از متاهلین هم صحبت از چند همسری (دائم) و یا یک همسر دائم و همسران موقت دیگه دارن...
در این مسئله هم اساسا معتقدم خیلی از متاهلین از احکام شرع اسلام دارن سوء استفاده میکنن...
با یکی از دوستانی که همچین قصدی داشت بحثم سر همین بود... گفتم:
خدا زن رو به گونه ای آفرید که به لحاظ جنسی قوی تر از مرد هست... مگر اینکه خیلی اختلاف مزاجی داشته باشن... مثلا مرد خیلی گرم مزاج باشه و زن خیلی سرد مزاج باشه... که خب این خیلی عمومیت نداره... اغلب اینطوره که اگر زن و مرد رفتار صحیح جنسی داشته باشن مرد خیلی هنر کنه همسرش رو اغنا کنه به لحاظ جنسی...
پس به لحاظ جنسی عموما اینطور هست که یک زن برای مرد کافیست... مگر موردی استثنائی باشه...
اما اغلب می بینیم مردها با وجود اینکه وظیفه جنسی خودشون در مقابل همسرشون رو هم نصفه نیمه انجام میدن و حریف همون یه نفر نمیشن ، هوای ازدواج با دیگری رو هم دارن...
این یک مسئله فراگیر هست بین آقایون... یعنی میل به چند همسری شون نه از روی نیاز جنسی شون هست نه از روی کمک به یک زن دیگر... بلکه فقط از روی تنوع طلبی جنسی هست...
در حالی که حتی اگر قرار باشه مردی با زنی دیگر هم ازدواج کنه که کمکی باشه برای او... باید توان جنسی مساعد و بالایی داشته باشه... اگر اینطور نباشه اساسا این ازدواج ختم به خیر نخواهد شد...

اساسا چند همسری برای مردان واقعا مسئله مهمی هست که باید خیلی هشیار بود...
خیلی از مردان اصلا توان حمایت دو یا چند زن رو ندارن به لحاظ جنسی... مخصوصا با تغذیه های نامناسب عصر ما که مزاجها همه بهم خورده...

به همین علت معتقدم اگر اکثر روحانیون برجسته ما خیلی سخنی از چند همسری و متعه برای مردان نمیگن به خاطر همین پیش زمینه هاست...
یعنی درست کردن سطح توقع جوانها در ازدواج بسیاری از مشکلات رو حل میکنه
از طرفی باید دونست مردها اگر به امیال خودشون عقال نزنن در مسائل جنسی تنوع طلب میشن...
حالا فرض کنید یک روحانی بخواد مسئله چند همسری و متعه رو به صورت صحیحش در جامعه تبلیغ کنه باید چقدر پیش نیاز و پیش شرط رو هم مطرح کنه
مثلا: باید وارد مباحث طبی و مزاج شناسی بشه...چون هر مزاجی حق چند همسری نداره
باید وارد روان شناسی میل جنسی در مردان و زنان بشه تا مرد تنوع طلبی جنسی رو با نیاز جنسی اشتباه نگیره..
باید سخن از ازدواج آسان بگه تا قیودات اومانیستی از ذهن جوان خارج بشه و یقین پیدا کنه با ازدواج روزی اش برکت پیدا میکنه نه اینکه اول به یه ثبات درآمدی برسه بعد ازدواج کنه...

بدترین کار اینه که بدون این پیش نیازها یه مبلغ بیاد سخن از ارزش چند همسری یا متعه  ارائه بده...
  • ۹ نظر
  • ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۷
  • ۱۱۰ نمایش
  • ن. .ا



به شخصه عمیقا لمس کردم که در یاری اولیای خدا، باید لایق بشی تا بذارن براشون کار کنی... تا بذارن براشون خرج بشی...

به زبان و بیان و قلم و مدرک و مقام و سواد و تخصص نیست...

همه اینها وقتی به حساب میاد که خودت رو به حقیقت تحویل داده باشی

  • ۷ نظر
  • ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۵۴
  • ۱۸۴ نمایش
  • ن. .ا

اون صبری که در ابتلاء انسان پیشه میکنه... البته که خوبه... اما خب... صبر نکنه چه کنه؟!!!

اما صبر دیگری هست که اگر انسان اونجا در مقام " تواصوا بالصبر" باشه بسیار گشایش روحی پیدا میکنه...

و این گذرگاه ، گذرگاهی هست که اغلب انسانهای کره مریخ و کره مشتری و ... ریزش میکنن :)))) ... (بنده اعتراف میکنم در بسیاری از مواقع مریخی و... بودم)

"جایی که حق با تو هست... و زیر پا میذارنش..."

داد و بیداد نکن... گریبان چاک نکن... حالا بله... نمیگیم تو سری خور باش... 


گاهی خدا حقی رو به تو میده... و قرار هست به واسطه اون حق ، صبور بشی...

خانمه خیلی زیباست... همسرش اصلا نمی بیندش انگار...

آقا بسیار عاقل و مدیر و دور اندیش هست... خانم اصلا حرمت نگه نمیداره و شان آقا رو درک نمیکنه...

چی بگیم...

الان بعضیا میگن مرد اگر توجه نکنه زن دچار اختلال میشه یا زن اگر شان مرد رو پایین بیاره مرد چی میشه...

عرض کردم... نمیگیم تو سری خور باشیم... 

بعضی از ما مریخی ها فقط بلدیم به وقت ابتلاء صبر کنیم... البته خدا میدونه کار دیگری از دستمون بر نمیاد...


فقط همین رو بگم:  محق باشی و صبور نباشی ، یک دیکتاتور شیک و مجلسی ای میشی که اونورش نا پیداست...

خدا ولایت تو رو بر زن واجب کرده... میبینه حق داری بر گردنش اما صبر نداری... یقینا در همین حد از ولایت متوقف میشی... و تمام حقوقی که داری به جای فرصت تبدیل به تهدید میشه...


و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر


تا اینجای این پست، برداشت و تقریر و خروجی ای از یکی از سخنان استاد پناهیان بود... منتها هیچ کدوم از جملات پست عین جملات ایشون نیست... عرض کردم تقریر و برداشتی هست از فرمایشاتشون...



از بزرگترین مشکلات احمدی نژاد این بود که خیلی از مواقع حق با او بود اما صبر نداشت... نتیجه اش فاصله از رهبری و ولایت شد... 
الان گمنام میاد اعتراض میکنه :)


  • ۸ نظر
  • ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۵۹
  • ۱۸۲ نمایش
  • ن. .ا
روح ولایت مداری در تشخیص اولویت هاست... نه تشخیص خوبیها یا بدیها...
این عدم تشخیص اولویت هاست که محل سقوط بسیاری از مومنین شده در طول تاریخ...

1: وقتی امام حسین به سمت کوفه حرکت کردن جیره خوران ابن مرجانه در شهر کوفه مردم رو از لشگر جرار شام (که به دروغ میگفتن در راه کوفه هست میترساندن و میگفتن اگر با مسلم باشید مردان کشته خواهند شد و زنان به تاراج خواهند رفت...
حتی اگر ادعای کذب ابن مرجانه درست بود و مردان در همراهی مسلم همه کشته میشدن و تمام زن ها به تاراج میرفتن...
اولویت در حفظ نوامیس نبود... بلکه اولویت در همراهی با مسلم بن عقیل بود... 

2_ابن عباس و جابر بن عبدلله انصاری و  عبدلله بن جعفر و محمد حنفیه و دیگر بزرگان شیعه که به وقت خروج امام حسین از مکه به سمت کوفه بر اساس تحلیل درست خود از عهد شکن بودن کوفیان و پیش بینی واقع بینانه و مطابق واقع خود، سعی کردن امام رو از این سفر منع کنن حرفشان به امام حسین از روی دلسوزی و اطلاع بود اما در تشخیص اولویت به خطا رفتن...
اولویت در همراهی کردن امام بود نه دلسوزی کردن و مانع از خروج امام شدن...

3_ انصار نسبت به امیر المومنین موضع خاضعانه تری داشتن تا مهاجرین... برای همین حضرت فاطمه تا چهل روز برای احقاق حق امیرالمومنین به در خانه انصار می رفتند (توجه شود که چرا به در خانه انصار میرفتند نه مهاجرین)... جریان سقیفه ابتدا توسط انصار شکل گرفت و بعد با ورود مهاجرین قضیه به نفع مهاجرین تمام شد... علت تجمع انصار در سقیفه بنی ساعده این بوده که یقینا مهاجرین نخواهند گذاشت علی (ع) خلیفه شود پس ما زودتر تکلیف خودمان را مشخص کنیم تا یک نفر از بین انصار خلیفه شود نه مهاجرین... بین انصار اختلاف افتاد که چه کسی خلیفه شودو ناگهان مهاجرین (اولی و دومی و ...) ریختن در سقیفه و بلافاصله از اختلافات انصار استفاده کردن و گفتن پیامبر از مهاجرین و مکه بود لذا اگر خلیفه از بین مهاجرین نباشد آیندگان در مورد ما بد قضاوت خواهند کرد... بلافاصله با اولی بیعت کردن و ... انصار در میان بهت و حیرت ناچار شدن بپذیرن و بعضی البته مخالف بودن منتها نه از این جهت که چرا علی (ع) خلیفه نشد... ناراحت بودن چرا خودشون خلیفه نشدن...
انصار در تشخیص اولویت ها بسیار نادان بودن... 
گفتن برای اینکه مهاجرین حاکم نشن ما خودمون حاکم میشیم... در حالی که اگه تمامشون پشت امیرالمومنین جمع میشدن... قضیه به گونه ای دیگه پیش میرفت... چون اونها اغلب مشکلی نداشتتن با خلافت امیر المومنین... 
واقعیت اینه که وقتی تاریخ رو بررسی میکنیم انصار همواره یک خود کم بینی ای نسبت به مهاجرین و اهل مکه داشتن... و همواره یک احساس ضعفی در مقابل اونها میکردن... از مقابله با اشرار مهاجرین میترسیدن...

4_ نبود اقتدار شخصیتی در مرد موجب دیوثت و بی غیرتی او میشود... مثلا مردی که با بی حجابی همسرش مشکلی نداره اغلب به خاطر نداشتن اقتدار شخصیتی هست نه به خاطر نوع جهان بینی شون... مسئولینی که خیلی از جنگ میترسن و غالبا سخن از تعامل و گفتگو دارن یا در وقت دیدن اقتدار مومنین خیلی غضب میکنن و از تعادل خارج میشن اقتدار شخصیتی ندارن و نوعا از جمله دیوث سیاسی خواهند شد

5_ در زمان رحلت (شهادت) پیامبر وقتی حضرت فرمود قلم و کاغذ بیاورید تا چیزی بنویسم که برای ابد گمراه نشوید و ملعونی مانع از آوردن کاغذ شد و جسارت کرد که : "درد بر این مرد غلبه کرده و هذیان میگوید و کتاب خدا ما را کافیست" طرفداران پیامبر در دفاع از پیامبر شروع کردن به مشاجره با اون دومی که مانع شده بود...
حضرت علی اصلا در بین متنازعین (مدافعین و مخالفین پیامبر) وارد نشد... ساکت بود...
طرفداران و مدافعین پیامبر (امثال زبیر) تشخیصشون در دفاع از پیامبر با مولا علی فرق داشت... چرا؟
چرا مولا علی سکوت را در دفاع از پیامبر انتخاب کرد و امثال زبیر نزاع را؟... جرات ندارم علتش رو بگم... بر اساس مصلحت...

پیامبر به تمام متنازعین (مدافع و مخالف خودش ) تشر زد " پاشید از پیش من!!!!"
و تنها به مولا علی فرمود: " علی جان نزدیک بیا"
و این یعنی امثال زبیر در دفاع از پیامبر به خطا رفتن... کار رو خراب کردن... والا دفع فتنه اون دومی برای پیامبر کاری نداشت...
فتدبر...




  • ۶ نظر
  • ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۴۷
  • ۲۱۱ نمایش
  • ن. .ا
هنر اینه که کسانی که دین گریز شدن یا دین گریز هستن رو جذب دین کنیم والا اینکه چهارتا بچه مذهبی دورمون جمع بشن که هنر نیست؟

چقدر این حرف اشتباه و به معنای دقیق و علمی اش "شیطانی" هست

بیش از اونکه در کره زمین دین گریز وجود داشته باشه جانهای مستعد پذیرش حقیقت و دین وجود داره که محروم هستن از حقیقت...
هنر اینه که اون جانهای مستعد که سخن حق به هر دلیلی بهشون نرسیده و بسیار هم زیاد هستن رو جذب کنیم اگر جانهای مستعد رو جذب کردیم دین گریز ها یا از بچه ننه بودنشون خجالت میکشن و عینک تکبر رو میذارن کنار و دنبال حقیقت میگردن یا قساوتشون از فرط حسادت بیشتر میشه و عینک تکبر رو کنار نمیذارن و یک منافق درست و حسابی میشن... خلاصه از معلق بودن خارج میشن... هدف هم همینه...

اصلا جانی که شیفته حقیقت باشه صاحبش رو میشناسه به یه تلگر بند هست برای رفتن به سمت حق...
و جانی که با حقیقت سنخیت نداشته باشه با هزاران دلیل و استدلال ممکنه مغلوب بشه اما در اولین فرصت عین کشِ کشیده شده در میره به سمت باطل... 

از ما گفتن...



  • ۱۴ نظر
  • ۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۱۲
  • ۱۹۵ نمایش
  • ن. .ا

توی کتاب خاطراتش نوشته بود:

برای عملیات شناسایی من و دو نفر از بچه های اطلاعات عملیات، شبانه رفته بودیم داخل خاک عراق و بعد از کسب اطلاعات از همون مسیری که رفتیم برگشتیم...

در نیمه راه ناگهان یکی از بچه ها گفت:" تکون نخورید وسط میدون مین هستیم"

نویسنده خاطره میگفت: من پایی که بلند کرده بودم برای قدم برداشتن، روی زمین نذاشتم و همون بالا نگه داشتم ، نگاه به زیر پام انداختم دیدم دقیقا داشتم پام رو روی مین میذاشتم... بعد از اون اون دوستمون که کار تخریب هم انجام میداد از جلو می رفت و مسیر رو پاکسازی میکررد و ما هم میرفتیم...

نوشته بود: عجیب بود که کل مسیر رفت از وسط این میدون مین رد شدیم با اینکه غافل بودیم حتی روی یک مین هم لگد نکردیم... در مسیر برگشت هم تا قبل از اینکه دوستمون متوجه بشه تا اواسط میدون مین اومده بودیم... باز مینی منفجر نشد... به محض اینکه هشیار شدیم دیدم که همون قدمی که برداشتم اگه پایین بذارم انفجار رخ میده...


این داستان رو چند سال پیش خوندم اما هنوز در من اثر داره... و کلی درس برای من داشت و داره که فقط یکیش رو میگم

هشیاران عالم همچین دردی میکشن... هشیاری، حضور میاره... درد معنوی میاره...

واقع اینه که ما هر روز از وسط میدون مین دنیا در حال عبور هستیم با این غفلت ما اگر هنوز بقا داریم یقینا دست غیبی در کار هست...


شبی با ماشین از محل کار می اومدم... در بین مسیر ناگهان شغالی از وسط بلوار پرید توی خیابون که بره اونور خط...
ناگهان با سرعت و قدرت زدم روی ترمز و شغال با فاصله میلی متری از زیر چرخهای ماشین فرار کرد و جان سالم بدر برد...
اون شغال شاید نفهمید از چه خطری نجات پیدا کرد... چون درکی از مرگ نداره... اما من که میفهمیدم این شغال از چه خطری نجات پیدا کرد حالم منقلب شد و وقتی فکر میکردم اگه صدم ثانیه دیرتر زده بودم روی ترمز الان اون شغال له شده بود حالم بد میشد...

به همکارم که کنارم نشسته بود گفتم:
میبینی خیلی از ماها توی خیلی از مسائل مثل این شغال هستیم... اونقدر زمخت هستیم که نمیفهمیم اولیای خدا چه جانی به لب میارن تا ما رو از مهلکه نجات بدن... گاهی از هزاران بلایی که توسط اعمالمون در معرضش هستیم یکی رو میذارن به ما اصابت کنه تا هشیار بشیم... اما باز یقه دیگران رو میگیریم که مقصر کی بود؟...


دیروز سخنرانی این مرد مقتدر و شجاع، آقای صدیقی رو گوش میدادم
به مردم التماس میکرد:
اگر بارندگی کم شده... اگر بیکاری زیاد شده... اگر فقر زیاد شده... اگر طلاق زیاد شده... بله،  دولت هم مقصر هست، مسئولین هم مقصر هستن... اما مبادا فقط مسئولین رو مقصر بدونیم... گناهان ما موجب میشه همچین مسئولینی بر ما مسلط بشن... معصیت نکنیم...
کاش اینقدر زمخت نبودیم و میفهمیدیم این مرد الهی چرا اینگونه به مردم التماس میکرد...
کجا رو میدید...

کاش اینقدر زمخت نبودم... خدایا منو از شر خودم نجات بده و به خیر خودم برسون...
الهی همه از خودشون خیر ببینن...

  • ۸ نظر
  • ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۷
  • ۱۷۲ نمایش
  • ن. .ا

قائم مقام

۰۳
بهمن

تا یه مدتی در مطالبم کلمه " به وقتش" یک کلیدواژه معنادار و هشدار دهنده بود... توصیه میکنم اگه نخوندید روی "به وقتش" کلیک کنید و بخونید

وقتی مستند "قائم مقام" رو دیدم هی این کلید واژه در ذهنم تداعی میشد "به وقتش"


وقت آقای منتظری فرا رسیده بود... خیلی دنبال دلیل گشتم که کدوم رذیله در آقای منتظری ایشون رو از قائم مقامی رهبری ایران به یک ضد ولایت و امید منافقین تبدیل کرد...

یک دلیلش رو امام در نامه شان فرمودن و دلیل دیگر رو هم آقای ناطق نوری بیان کردن...

امام فرمودن منتظری : "ساده لوح" بود

آقای ناطق نوری میگفتن وقتی برای جریان قتلهای سید مهدی هاشمی به همراه آقای جوادی آملی و شخصی دیگه رفتیم به بیت آقای منتظری و مستندات رو بیان کردیم من به آقای منتظری گفتم:

شما با وجود این همه دلایل واضح چرا همچنان دفاع میکنید از سید مهدی... از شما خیلی عجیبه!!!!

منتظری پاسخ داد : " من در خانه تحت فشارم"

یعنی آقای منتظری اقتدار شخصیتی نداشت... اگر اقتداری بود به واسطه نزدیکی به امام و در همراهی با جریان انقلاب بوده ... از درون این ویژگی رو نداشت...


یقین داشته باشید این عدم اقتدار درونی در طول عمرش بارها و بارها براش نمود پیدا کرد... یقین داشته باشید...

اما بهش نپرداخت... اصلاحش نکرد... نمیشه حجت بهش تموم نشده باشه و یکباره در جایگاه قائم مقامی قرار گرفته باشه...

یقین داشته باشید حجت بر او تمام شده بود اما تن به تهذیب نفس نداد... با رذیله اش مواجه نشد...

شاید میدونست باید حلش بکنه اما اهل تسویف بود... همون چیزی که خاطره اش بدترین عذاب رو برای جهنمی ها در پی داره...


پ.ن1

با ولایت بودن سرائر وجودی انسان رو بروز میده... 

هم آقای منتظری با امام (ولی خدا) بود و هم آقای خامنه ای

این همراهی از یکی منافق و ضد ولایت ساخت و از دیگری ولی خدا...

این خاصیت با ولایت بودنه... درونت رو میریزه بیرون...

قیامتی برپا میکنه برات...

پ.ن2

همه ما منتظریم... 

یکی از معانی انتظار همینه... امام زمان ظهور هم بفرمایند انتظار ما به پایان نمیرسه... ما منتظریم تا در همراهی امام و اولیای الهی قیامت درونمان برپا شود... استعدادهای الهی مومنین فقط در همراهی اولیای الهی قیام خواهد کرد... این یک اصل هست... ما منتظر قیام هستیم... فتدبر

منافق هم منتظر باشه... اون هم برملا خواهد شد... رذایل اون هم قیام خواهد کرد...


پ.ن3

جالبه قریب به اتفاق سیاسیون و مسئولین رده بالا پذیرفته بودن قائم مقامی ایشون رو طوری که آقای ری شهری (وزیر وقت اطلاعات) میگفت من در بررسی پرونده ایشون کاملا تنها بودم و فقط امام پشتیبانم بود و کمک به امام در برملا کردن عدم کفایت منتظری برای رهبری بسیار کار دشواری بود در اون زمان....

چه خون دلی میخوردن امام... و همچنین امروز مقام معظم رهبری...


  • ۵ نظر
  • ۰۳ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۴
  • ۱۹۱ نمایش
  • ن. .ا