ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست
پس تمام مطالب من میتونه در حکم خداحافظی هم باشه
فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

این مطلب خیلی طولانیه... فرصت زیادی دارید برای خوندنش... (خلاصه تمام حرفهای سه چهار سال اخیرم رو نوشتم اگر حوصله ندارید فقط همین اولین خط قرمز متن رو بخونید بقیه شرح همین یه جمله هست )

میفرمودن: عشق ، برهانی پیشرفته است...

البته منظورشون از عشق ، عشق صادق و حقیقی بود...

عشق، اتحاد و یکی شدن هست... بحث علمی خودش رو داره... 

انسان برای اینکه عاشق بشه... (عاشق حقیقی) باید تمام حقیقت وجودش با چیزی از سنخ خودش اتحاد پیدا کنه... انسان دارای روحی هست که وارث اسماء و صفات خالقش هست... از اون جنس هست... و ذاتا خواهان اتحاد با همون مبدا خودش هست...

اما اگر اونقدر سعه پیدا نکنه که بتونه حقیقت خودش رو دریابه ممکنه اون اتحاد خواهی (عشق) روح خودش رو در یک پسر یا دختر یا حیوانات و یا گیاهان و بلکه در جمادات محدود کنه... و البته در این شرایط هرگز نمی آرمد... و غالبا اینطوره که اون عشق به جای آرامش براش تشویش و نگرانی میاره...

اما اگر انسان حقیقت عشق رو دریابه و بدونه مطالبه و این همه بی قراری روحش برای چیه و خودش رو در مسیر درست قرار بده اون هم عاشق همسر و فرزند و حتی حیوانات و گیاهان میشه... اما عشقش به ماسوا الله نه تنها محدودش نمی کنه بلکه رشدش میده... نه تنها محتاجش نمی کنه بلکه بهش پر و بال میده... اساسا کسی که حقیقت عشق رو فهمید و در مسیرش قرار گرفت نه تنها در عشق به همسرش یا عشق به هم نوعش یا عشق به مخلوقات خدا (حیوانات و ...) از این مخلوقات طلب آرامش نمی کنه بلکه آرامش رو بهشون هدیه میده...

این جنس عاشق شدن عین رهایی هست...

  • ن. .ا

چرا من؟

۲۴
اسفند

سه نفریم توی اتاق

من و همکارم تفکرات ولایی و انقلابی داریم (یا دوست داریم داشته باشیم)

همکارم علنی از عشق به آقا (مقام معظم رهبری) دم میزنه و عکسش رو میذاره روی مانیتورش و صفحه گوشی اش و عکس سردار سلیمانی رو میچسبونه به دیوار و هر وقت کسی علیه اینها حرفی بزنه سه برابر من زبون داره در دفاع از انقلاب و ...

کلا در بحث کردن نفوذ کلام داره طوری که دیگران تاثیر میگیرن... برای همین هر جایی اون بحث بکنه در دفاع از انقلاب، من سکوت میکنم... چون به تنهایی حریف میشه معمولا... مگر اینکه نیاز به کمک من داشته باشه... اطلاعات سیاسی اش هم بهتر از منه...

همون که یه مدت با هم مباحثه داشتیم... اما توفیق ادامه اش رو نداشتیم...

اما علی (نفر سوم) 20 سالشه و کلا فازش خوش گذرونی و رفیق بازیه... ولی پسر سالمی هست...


علی یه دفعه برگشت به من گفت: مهندس یه عکسی (کاریکاتور) توی اینستا از رهبر دیدم که اگه ببینی خیلی قاطی میکنی...

برام سوال شد و تعجب کردم  از همکارم پرسیدم:

مهندس ،چطور شد علی به من گفت: اگه تو ببینی عکس رو قاطی میکنی؟!!! چرا به تو نگفت؟ تو که خیلی پرشورتر هستی؟

خیلی علنی تر هم هستی... من خیلی زود زحمت دفاع کردن به خودم نمیدم... اما تو همیشه حاضر جوابی...

گفت: نمیدونم

گفتم: خیلی حرف توی این رفتار علی بود...

از علی پرسیدم: چرا فکر کردی من قاطی میکنم اما فکر نکردی مهندس (همکارم) قاطی میکنه؟ اون که همیشه شمشیرش از غلاف بیرونه...

علی: نمیدونم... به نظرم تو حساس تری...


هنوز برام سواله...
نظرات بعد از تایید نمایش داده میشوند


  • ۴ نظر
  • ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۰۵
  • ۷۹ نمایش
  • ن. .ا
بهتره به جای مقدمه چینی برم سر اصل مطلب:
گذشتن از جان خود برای خدا، کار بزرگی نیست بلکه نتیجه و ثمره ی کارهای بزرگ است...
گذشتن از همسر و فرزند برای خدا، کار بزرگی نیست، بلکه ثمره ی کارهای بزرگ است...
گذشتن از آبرو برای خدا ،هم کار بزرگی نیست... بلکه ثمره ی کارهای بزرگ است...
حتی ماندن در راه ولایت اهل حق هم، کار سخت و بزرگی نیست ... بلکه ثمره کارهای بزرگ است...

من بنا ندارم از این ثمره ها و میوه ها صحبت کنم... اینها نیازی به صحبت ندارن... تا زمانی که وقت میوه دادن و ثمر دادن ما نرسه حرف زدن از این مسائل فقط ارزان کردن نرخ این ارزش هاست...

پس کارهای بزرگ چه کارهایی هستن؟
بزرگترین کارها همون چیزهایی هستن که نگاه عرف زده ما اونها رو کوچک می پنداره...
متاسفانه...
مثلا در مدح یک انسان بزرگ میگیم اون حتی به کوچکترین مسائل هم توجه داشت مثلا اگر یه وقتی غذا خوب نمیشد هرگز به غذا پختن همسرش ایراد نمیگرفت...
سبحان الله...
اینها در نظر ما کوچک هستن...
یا میگیم ایشون با تمام مشغله هایی که داشت خودش اتاق خودش رو جارو و مرتب میکرد...
مثلا میخوایم بگیم این شخص خیلی به مسائل کوچک هم اهمیت میداد...

از نگاه عرف که بگذریم:
در واقعیت امر، اهمیت دادن به امور کوچک نشانه کم عقلی یا بی عقلی هست... 
اون کارهایی که از نگاه عرف زده ما کوچکترین کارها هستن ، بزرگترین و راهبردیترین کارها در رسیدن به قرب حق متعال هستن...
خدا عمدا و از روی حکمت قرب خودش رو در دم دستی ترین کارهای روزمره ما قرار داد تا کسی برای تعالی خیلی دنبال اعمال شاقه نباشه... تا کسی برای ماموم امام زمان شدن، اسیر زمان و مکان نباشه... بلکه با تمسک به "الان" رشد کنه...

خدا در قیامت ما رو به خاطر انجام ندادن کارهای توی چشمی مثل شهید شدن یا بذل جان نکردن یا صرف وقت 24 ساعته برای اجتماع یا استاد دانشگاه نشدن یا بذل آبرو نکردن برای دین خدا مواخذه نمیکنه...
واقعا مواخذه نمیکنه...
بلکه برای انجام ندادن دم دستی ترین کارهایی که انجامش نه آبرویی میبرد نه جانی به خطر می انداخت نه مالی از بین میرفت از ما دلگیر میشه... (دو سه خط آخر مطلب رو بخونید... یکی از مصادیق کارهای دم دستی اما بزرگ و عظیم...)
و این کارها رو به وفور در روزمره ما قرار میده فرصت جبران داشته باشیم...
خدا بسیار زیاد، کارهای خیلی بزرگ رو دم دست ما قرار میده تا هیچ چیز برای رشد کم نداشته باشیم... اما متاسفانه نگاه عرف زده ما وقتی عرضه زیاد باشه در کیفیت کالا شک میکنه...



اینکه یه کار بزرگی در ذهنمون باشه و کارهای بزرگی که خدا پیش روی ما گذاشته رو کوچک ببینیم و وقت کافی و اهتمام کافی نسبت بهش نداشته باشیم از نشانه های تکبر و طغیان هست...

مخاطب این مطلب فقط خودم هستم... و اونقدر شرمنده بودم از این مسائل که روم نمیشد منتشرش کنم... اما بلاخره تصمیم بر همین شد که میبینید...

امروز صبح  مستند "زندگی خوب مرگ خوب" رو میدیدم شهید موسوی از اینکه بوق زدن راننده اش موجب شد گربه ای که مشغول غذا خوردن در سطل آشغال بود بترسد و فرار کند ناراحت شد و به راننده اش تذکر داد...
مجموع این کارهای بزرگ موجب میشه یک انسان به میوه ای به نام شهادت برسه...

  • ۱۶ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۲
  • ۲۳۶ نمایش
  • ن. .ا

من حافظه خوبی ندارم... دوستانم میدونن چقدر فراموشکارم یعنی داغون هااااا (فقط خانمم هست که تحملم میکنه) و این اصلا خوب نیست... اما با همه فراموشکاری ام چیزهایی در ذهنم میمونه که خوش حافظه ترین آدمها به یادشون نمیمونه... بعضی از چیزهایی که در ذهنم موند رو میگم براتون...

دعا کنید سال آینده نواقص امسال رو نداشته باشیم...

دعاگوی همه دوستان هستیم...


1_بهترین تلنگر: 

کسی به من گفت شما باید خدا را شاکر باشی به خاطر وجود همسرت ، چون ایشون فضا رو آرام نگه میداره که شما میتونی فکر کنی و اینطور بنویسی... (نقل به مضمون) { انصافا تا به حال به این وجه خانمم توجه نکرده بودم... واقعا همینطوره... و خدا میدونه چقدر بعد از این تلنگر خدا رو شکر کردم و  همیشه توی ذهنم هست}


2_بهترین دعوت:

یکی از وبلاگی ها برای مراسم عروسیش یه دعوت نامه برای حضرت آقا (مقام معظم رهبری) فرستاد تا در عروسیشون شرکت کنن و آقا برای اون زوج هدیه فرستاده به آدرسشون.... ( چقدر من از این کار اون زوج لذت بردم و واقع براشون دعا کردم... بعید میدونم این خوش فکری هرگز از ذهن منِ فراموشکار حذف بشه


3_بهترین پروفایل:

این وبلاگ پروفایل پویا و پر مغزی دارن که همیشه تغییر میکنه... به شخصه هر وقت به این وبلاگ رفتم از خواندن پروفایلشون لذت بردم (البته همیشه از مطالبشون هم استفاده میکنیم... الحمدلله)


4_مودب ترین بلاگر (یعنی ادیبه هااا):

به نظرم توضیح لازم نیست برید وبلاگشون و تعاملشون رو با مخاطبان ببینید... انصافا من که کیف میکنم... البته مواضع سیاسی شون رو هم دوست میدارم... اینجا


5_دغدغه مند ترین مخاطب نسبت به خود:

این رفیق ما خودش رو خیلی دست کم میگیره اما در میان آشنایی های امسال با همت تر و دغدغه مند تر از این بنده خدا ندیدم... امیدوارم بر مشکلاتش فائق بیاد و دست ما رو هم بگیره


6_پر تردد ترین وبلاگ:

بیشترین وبلاگی که امسال بهش سر زدم وبلاگ ایشون بود انصافا تحمل خوبی دارن... سعه صدر خوبی دارن در تعامل.... در یک کلمه بخوام خلاصه شون کنم : تعامل و تحمل مخالف... احسنت... برام دعا عامو


7_حس مثبت ترین بلاگر برای من:

این رفیق ما خیلی دوست داشتنیه... کلا حس مثبتی نسبت بهش دارم... خودمم نمیدونم چرا... با اینکه زیاد هم مطالبش رو نمی خونم... خیلی مخلصیم...


8_خاطره انگیز ترین وبلاگ:

این وبلاگ برام بسیار خاطره انگیزه... دو تا از بهترین دوستان مجازیم اینجا مینویسن...

من توفیق ادامه همکاری با اینها رو نداشتم اما خوشحالم که نویسنده ای بهتر از خودم رو دعوت کرده بودم و ایشون هنوز اونجا مینویسن... الحمدلله... (البته الان متوجه شدم ایشون مدتیه نمی نویسن)



  • ۱۳ نظر
  • ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۰۰
  • ۲۶۳ نمایش
  • ن. .ا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۲ اسفند ۹۶ ، ۰۶:۲۷
  • ۱۷۵ نمایش
  • ن. .ا

نمیدونم محرم امسال بود یا ماه رمضان...

بحثی رو با این موضوع ارائه داده بودن:  "تقوا طرحی برای اداره جامعه"

شاید اگه این بحث رو در زمانی ارائه میدادن که مثلا رئیسی رئیس جمهور شده بود دیگران میگفتن داره برای کم کاری دولت توجیه درست میکنه و مسئولیت ها رو میندازه به دوش مردم... و دولت رو تبرئه میکنه...

اما وقتی یک منتقد عملکرد دولت میاد در زمان مسئولیت اون دولت این بحث رو ارائه میده طبیعیه که حسن نیت در ارائه این بحث خودش رو نشون میده... 

یعنی مسئله فراتر از بازیهای حزبی و جناحی هوا محورانه ی سیاسی هست...


حرفهای اصلی این سلسله جلسات این بود که:

- " دولت باید کوچک بشه"

- اینکه همه چیز دست دولت باشه و مردم در تمام امور چشمشون به دست دولت باشه اصلا اسلامی نیست...

- اینکه تمام قدرت و ثروت در دولت متمرکز بشه فساد زا هست و طبیعی هست که قوه قضائیه هم از پس این فساد برنیاد...

- مردم باید بتونن با هم، هم افزایی کنن و بسیاری از امور رو خودشون به دست بگیرن...

- قانون زیادی نشان از سلامت اون جامعه نیست بلکه برعکس...

و نکات بسیار مهم دیگری رو مطرح کردن که اینجا مجال طرحش نیست...


واقعا با این مباحثشون موافقم... حضرت آقا حدود یک سال پیش در جمع بسیجی ها فرمودن : مردم سالاری دینی به این معنا نیست که مردم فقط وقت انتخابات پای صندوق ها بیان... و به بسیج امر کردن شما وارد مسائل اقتصادی هم بشید... و البته مراقب باشید...

یعنی دغدغه خود آقا هم اینه که مردم در مسائل اقتصادی هم افزایی داشته باشن... چرا باید همه چشمهامون به بانک و وام بانکی باشه....

چرا بانک در جامعه اسلامی باید اینقدر قدرتمند باشه که حتی زور دولت و اکثر مراجع تقلید هم بهشون نرسه؟!!!!

قدرت رو از بانک بگیریم فسادش کم میشه انعطاف پذیرتر هم میشه... بانک رو خیلی راحت میشه مهارش کرد... فقط مردم باید بیان وسط میدون...

قرآن فرمود: "لیقوم الناس بالقسط" نفرمود "لیقوم الدولت بالقسط :)"

مسئولین زور بیخود نزنن بانک رو از مردم بگیرن... باید مردم رو از بانک ها گرفت... اونوقت میبینید چطور بانک ها تن میدن به احکام اسلامی...

اگر ده نفر توی یه محله یا فامیل یا روستا به جای اینکه پول هاشون رو توی بانک بذارن بیان پول هاشون رو با هم جمع کنن و یه تولیدی یا یه تعاونی بزنن مگه چقدر نیاز به دولت پیدا میکنن؟

مگر اینکه مشکل این باشه که مردم نتونن در فامیل یا در محله شون به هیچ کس اعتماد کنن... که اگه واقعا این باشه فساد دولتی ها هم اثر تکوینی همین بی اعتمادی ها و جهنم اجتماع (چون بی اعتمادی به همه صفت جهنمی هاست) هست... 


حتی یکی از وزرای دولت میرحسین موسوی در خاطراتشون نقل میکردن ما در مسئله ای در هیئت دولت بحث داشتیم و اون این بود که " صنعت و کشاورزی و تجارت" باید مردمی باشه یا دولتی...

به رای گذاشتیم آراء برابر شده بود... و فقط من مونده بودم... رای من خیلی تعیین کننده بود... گفتم بذارید هفته آینده رای خودم رو اعلام کنم... ایشون رفتن خدمت امام و امام فرمودن: صنعت و کشاورزی و تجارت و مسکن باید تماما دست مردم باشد و دولت فقط نظارت کند...

بعد امام به اون وزیر فرمودن:

 نگذارید زندگی مردم دست کارمند بیفته...


این حرفها، مباحث تخصصی خودش رو میطلبه من عادت دارم از مسائل اجتماعی و سیاسی دنبال اصل و کدی بگردم... باید سیاست ما عین دیانت ما باشه...

آیا اصلا این مردم سالاری که مردم در بسیاری از امور معیشتی خودشون خودکفا باشن و نیازی به دولت نداشته باشن اسلامی هست؟

اساسا بزرگ شدن دولت موجب قانون گذاری فراوان میشه و صد البته کم اثر شدن قوانین...

قانون اجتماعی زیادی  یعنی "غیر مراقبتی"

هر چی فکر میکنم اثر تکوینی "غیر مراقبتی" موجب تضعیف "خود مراقبتی" در عموم مردم میشه.... (تمام حرفم در مطلب همین یک جمله بود)

و نتیجه تضعیف و اضمحلال " خود مراقبتی" همون فساد و افسارگسیختگی اجتماعی میشه...

چیزی که الان باهاش مواجه هستیم...


به نظرم این طرح افراط در "غیر مراقبتی" در اجتماع میتونه عامل اصلی فروپاشی یک جامعه دینی باشه...


شما یه نگاه به پیاده روی اربعین بندازید...
کمترین قوانین دولتی و حکومتی رو اونجا میبینید...
اما میبینید خود مردم با وجود اینکه اکثرشون از قشر بی بضاعت و کم بضاعت هستن چطور بهترین خدمات رو ارائه میدن
اون هم به حدود سی میلیون جمعیت... اون هم در یک کشور جنگ زده...

روی این مسئله فکر کنید...
به نظرم خوبه دوستانی که روانشناسی یا جامعه شناسی خوندن یا مشاور هستن بیان بگن از منظر علمی که خوندن اثر "غیر مراقبتی" روی افراد و اجتماع چیه...

  • ۹ نظر
  • ۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۵۵
  • ۱۳۰ نمایش
  • ن. .ا