ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست
پس تمام مطالب من میتونه در حکم خداحافظی هم باشه
فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

خداوند میفرمایند:

من در نزد حسن ظن بنده ی خویشم...

  • ۰ نظر
  • ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۸
  • ۳۵ نمایش
  • ن. .ا

 پدر: وقتی به سن و سال تو یا کوچکتر از تو بودم خیلی به نظم و برنامه ریزی اهمیت میدادم... دوست داشتم هر چیزی که تصمیم به انجامش میگیرم دقیقا طبق برنامه ام پیش بره... برای همین خوب براش برنامه ریزی میکردم و به جوانب کار فکر میکردم... اما اغلب مواقع حوادثی که من پیش بینی اش رو نکرده بودم اتفاق می افتاد و در اجرای برنامه ام اخلال ایجاد میکرد...اوایل خیلی عصبی میشدم... هر کسی که موجب میشد برنامه ام درست پیش نره با عصبانیت من مواجه میشد... این مسئله حساسیت من روی برنامه هام رو همه میدونستن... وقتی رسیدم به حدود سن بیست سال برام سوال شد که چرا همیشه چیزی هست که برنامه ام رو بهم بزنه... یادمه اونقدر از این مسئله سرخورده شده بودم که تا دو سه سال از اونور بوم افتادم و شده بودم یه آدم بی نظم و بی برنامه... من اهل کتاب و مطالعه بودم... اما هیچ کتابی نبود که بگه چرا با وجود اینکه همه اطرافیان میدونن من روی برنامه ام حساس هستم و دوست ندارن برنامه ام رو بهم بزنن اما باز علتش جور میشه... کتاب ها به من عمق دید میدادن اما مسائلی از این دست رو خودم باید میفهمیدم...


توی همون سالهای سرخوردگی و بی نظمی و بی برنامه گی ام بود که فهمیدم که نظم من با نظم نطام هستی یا نظمی که خدا خلق کرده مطابقت نداره... فهمیدم نظم جهان خلقت هرگز خودش رو با برنامه من وفق نمیده... این من هستم که باید خودم رو با نظم الهی وفق بدم... 


میتونم زندگی خودم رو به قبل از فهمیدن این موضوع و بعد از فهمیدن این موضوع تقسیم کنم... تاثیرش روی من خیلی زیاد بود... سالها بعد از این به دنبال درک این مسئله که نظم نظام هستی بر چه اساسی هست؟ یا این که من چطور میتونم خودم رو با نظم جهان خلقت منطبق کنم؟ مطالعه و تفکر داشتم...

حسین: حالا فهمیدید نظم جهان خلقت په جوریه؟

پدر: نه پسرم... اما یاد گرفتم چه جوری خودم رو با نظم خلقت هماهنگ کنم...

حسین: چه جوری میشه ندونید نظم خلقت چه جوریه اما بتونید خودتون رو باهاش هماهنگ کنید؟

پدر: همون جوری که تو هیچ وقت نفهمیدی معیار من برای پول دادن به تو چیه اما این سالهای آخر اغلب مواقع هر وقت تقاضا میکردی بهت میدادم...

 حسین: راستی چرا این اواخر انعطاف بیشتری پیدا کرده بودید؟ 

پدر: من باید از تو بپرسم پسرم... چه تغییری در تو ایجاد شده بود که میتونستی راحت تر از من پول بگیری؟

حسین: دوست دارم از زبون شما بشنوم... این که شما تغییر من رو بگید برام جذابیت داره...

  • ۳ نظر
  • ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۰۶:۵۶
  • ۱۹۷ نمایش
  • ن. .ا

حامد: حسین خیلی باهاش صحبت کردم شاید بیش از بیست جلسه... خیلی هم تحقیق کردیم... نمی گم بی نقص بود در مجموع که می بینم خوبه... محاسبات و متر و معیارهای من میگه شخص مناسبی برای ازدواج هست... اما دلم آروم نمی گیره... انگار همچنان یه تردیدی توی دلم هست... 


حسین: چه تردیدی حامد؟

حامد: نمیدونم... راستش نمیشه صد در صد شخصیت طرف رو توی صحبت و تحقیق شناخت... آدما همیشه در شخصیتشون لایه های پنهانی دارن که توی زندگی خودش رو نشون میده... من الان سی و دو سالمه... بچه نیستم... باید احتمالات رو در نظر بگیرم...

حسین: به نظر من تقصیر خودته که تا حالا ازدواج نکردی... پیر پسر خوب :) ! بنا نیست شما اشراف صد در صد به شخصیت طرف داشته باشی و بعد اقدام به ازدواج کنی... همین که میگی با معیار های خودت بر اساس تحقیقات و صحبت هایی که داشتید شخص مناسبی برای زندگی هست کافی نیست؟... خودت رو معطل احتمالاتی کردی که... این وسواس نیست؟

حامد: آخه مسئله ی خیلی مهمی هست حسین... بحث یه عمر زندگیه... تو خودت توی این شرایط قرار نگرفتی؟...

حسین: چرا... اما خیلی راحت تر از تو انتخاب کردم... خیلی... گیر کار تو در عدم شناختت از اون دختر نیست... گیر کار تو در عدم اعتماد خودت به خداست... گیرت عدم توکل و توسل هست... اینطوری به نتیجه نمی رسی حامد... میشه مثل خواستگاری های قبلی که همش سر همین حساسیت های تو به نتیجه ای نرسید...

حامد: به نظرم عاقل باید سنجیده تصمیم بگیره...

حسین: شما هم سنجش داشتی حامد... اما توکل نداری... برای همین همیشه در تردید باقی میمونی... عاقلی که معنای توکل رو درست نفهمه اصلا عقل و عقلانیت رو نفهمید... جایگاه توکل در عقلانیت کجاست؟

حامد: تو بگو

  • ۹ نظر
  • ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۷:۴۱
  • ۲۲۳ نمایش
  • ن. .ا

خب همه میدونیم یمنی ها در جنگی که با سعودی ها دارن  (که امارات هم اخیرا برای خوش خدمتی به امریکایی ها در جنوب یمن وارد این جنگ شده) علاوه بر تخریب اکثر زیر ساخت های شهرهاشون و علاوه بر بمب باران مناطق مسکونی و و بیمارستان ها با مشکل فراگیر وبا هم در کشورشون مواجه هستن به طوری این وبا در یمن شیوع پیدا کرده (ویروس وبا به صورت طبیعی در یمن پخش نشد مورد هجوم بیولوژیکی قرار گرفتن از سوی دشمن) که در هر ده دقیقه یک نفر جانش رو از دست میده... و این فاجعه هست...


من برای عظمت مردم یمن فقط همین رو بگم که:

با وجود این شرایط هولناکی که در یمن وجود داره چند روز پیش رهبر انصار الله یمن سید عبدالملک بدر الدین الحوثی به سید حسن نصرالله اعلام کرد که:

  • ۹ نظر
  • ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۰۶:۵۹
  • ۱۵۰ نمایش
  • ن. .ا

یمن

۲۱
مرداد

یمنی ها...

  • ۵ نظر
  • ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۱۰
  • ۱۰۰ نمایش
  • ن. .ا
از ابتدا متوجه شدم وسواس داره... توی همون سوال و جواب های اول...
با شوهرش اومده بود تست بده... 
خیلی نیاز به نیرو داشتیم... پذیرفتم که بیاد مشغول به کار بشه...
کمی که گذشت متوجه شدم تشخیصم درست بود... ایشون وسواس داره... و این وسواس موجب میشه کاری که بهش میدیم هم خیلی کند پیش بره
هیچ وقت بهش فشار نیاوردم که کار رو زودتر برسون...و نگفتم که تو از بقیه کند تر هستی...
اگر فشاری آوردم به همه بوده... مثلا گفتم این کار رو امروز تا آخر ساعت کاری بهم برسونید... حتی نیروهای جدید هم در فاصله کوتاهی ازش بهتر میشدن...

اما ایشون برای اینکه کند بودنش آشکار نشه گاهی به دوستاش فشار میاره کار رو سریع تحویل ندن... گاهی موجب اختلاف افکنی بین دوستاش میشه...
و همیشه هم استرس این رو داره که موقعیت کاریش به خطر بیفته...

و این برای من خیلی دردآوره... چون من با همون کندیش پذیرفتمش... بنا نیست امنیت شغلیش رو به مخاطره بندازم...
من میدونم کندی اون به خاطر وسواسش هست... و این وسواس به اندازه کافی آرامش روحی خودش رو بهم زده... و خدا میدونه چقدر همسرش از این نا آرامیش اذیت میشه...
برای من همین که نیرو صادقانه تلاش کنه کافیه... چون مجموعه ما همچین خدمات تام و تمامی نمیده به نیروها که من انتظار داشته باشم نیرو ها بی نقص باشن...
اما اون برای اطمینان خاطر خودش چقدر نقشه میکشه و چقدر استرس تحمل میکنه... چقدر به خودش و دوستاش فشار میاره.. و گاهی چقدر بد میشه...
  • ۹ نظر
  • ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۹
  • ۱۴۶ نمایش
  • ن. .ا

سوالی در این مطلب پرسیده شد که به نظرم اومد سوال و پاسخ رو در قالب یه مطلب ارائه بدم



سلام


چرا باید پشت صحنه رو مخفی کنیم؟؟

  • ۷ نظر
  • ۱۶ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۵
  • ۱۷۲ نمایش
  • ن. .ا
اگر اهل اندیشه و تعمق باشیم در می یابیم اشک و نوحه و اندوه بر امام حسین و وقایع کربلا و اسارت با تمام اندوه های نظام هستی متفاوت هست... برای عاقل نشانه های این تفاوت بسیار زیاد هست... و علت این تفاوت بسیار سوال برانگیز هست و انسان رو مشتاق میکنه تا به اسرار این غم پی ببره...
خب شاید در زبان مادحین اهل بیت شنیدیم که زن و بچه در این حادثه حضور داشتن و جور یزیدیان از حد گذشته بود و... همه ی اینها درسته... اما اینها، همه نیست... 
براستی چرا این غم متفاوته؟.... کدام عقل باید به اسرارش پی ببره؟...
چه حقیقتی در این نام و در این غم نهفته هست که حضرت آدم در سیر صعودش وقتی به این پنج نور متمسک میشه وقتی به نام قدیم الاحسان می رسه اشک از چشمانش جاری میشه و از جبرییل میخواد تا علت این حزن طبیعی اش رو بگه... و اونجا تو گویی جبرییل روضه خوانی میکنه و حضرت آدم مستمع میشه...
به راستی تا کنون فکر کردیم؟... راز این غم چیست؟... راز این عزاداری ها چیه؟...
 
پیش خودم میگم شاید تمام اصرار امام برای رفتن به کوفه رساندن این رهاورد بوده به مومنین در طول تاریخ... ( ذکر مصیبت امام حسین و یارانش)
تمام زعمای شیعه در مکه و مدینه به امام عرض کردن کوفیان سابقه خوبی در عهد بستن ندارن... نباید به نامه ی اونها دلخوش کرد...
امام وقتی میدید امثال ابن عباس و جابر بن عبدلله انصاری و عبدلله ابن جعفر و محمد حنفیه و دیگران در این استدلالشون (بد عهدی کوفیان) بی راه نمیگن میفرمود من از پیامبر دستور دارم برای رفتن به این سفر...
 
واقعا چرا؟...
ره آورد این سفر برای شیعه چی بود؟
احیای سنت رسول الله؟... چه جوری؟...
من احیای سنت رسول الله رو قبول دارم... اما این حرف خیلی کلی هست... دقیقا چی جوری؟
اگر هدف امام صرفا مقابله با یزید بود... راه های دیگه ای هم وجود داشت... مثلا امام خیلی پیرو داشتن در یمن... که اتفاقا محمد حنفیه این پیشنهاد رو به امام داده بودن... اما امام نپذیرفت...
 
امام دنبال چی بودن؟... 
راز این روضه ها و غم ها چیه؟...
روش فکر کنید...
اثری که روضه ی امام حسین داره روضه ی دیگر ائمه نداره... هر چند روضه دیگر ائمه هم انسان رو رشد میده
 
کمی در این حزن و اندوه، دقیق و عمیق بشیم...
 
 
 
 
  • ۲ نظر
  • ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۷
  • ۸۳ نمایش
  • ن. .ا

خیلی سال پیش یکی از دوستان تئاتری ام یه خاطره ای برام تعریف کرد که خیلی برام جذبه داشت

در مورد یکی از بازیگرای تئاتر میگفت (حالا از بازیگرهای معروف بوده یا از دوستاش بوده... الان یادم نیست) اکران عمومی داشتن و کار هم یه کار کمدی و طنز بوده...

چند شب اجرا داشتن ، توی همون یکی دو شب اول ، یکی از عزیزان بسیار نزدیک اون بازیگر در یک سانحه ای وفات میکنن و از دنیا میرن اون بازیگر با اینکه ضربه روحی شدیدی خورده بود اما خودش رو به اجرای هر شب میرسوند... یکی از نقش های اصلی هم بوده...

اون دوستم میگفت وقتی روی سِن بازی میکرد اصلا نمی تونستی تشخیص بدی این مرد به چنین عزایی گرفتار شده... اتفاقا خیلی هم خوب بازی میکرد و همه میخندیدن...

میگفت گاهی بعد از اتمام اجرا اونقدر حالش بد بود که حتما باید میبردنش سِرُم وصل میکرد... اما این حال بدش رو اصلا در زمان اجرا نمی فهمید کسی...


از همون سالها این بازیگر برام یک مرد بسیار محکم جلوه کرده بود و دوست داشتم یه روز مثل اون مرد باشم....

کسی که وقتی روی صحنه ی زندگی داره برای خدا نقش بازی میکنه کسی نتونه بفهمه پشت صحنه ی این بازی در زندگی اش چه خبره...

متاسفانه فضای مجازی کاملا عکس این موضوع اتفاق می افته... همه دوست دارن خصوصی هاشون رو به اشتراک بذارن...

چقدر خوب میشد هر نقشی که بازی میکنیم حس همون بازیگر رو بگیریم... با این تفاوت که مخاطب اون بازیگر مردم بودن و مخاطب ماها خدا باشه... 


خدا خیلی با این آدما حال میکنه...

خیلی...


من هنوز به دنبال احیای همچین شخصیتی در خودم هستم....


  • ۴ نظر
  • ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۰
  • ۱۳۹ نمایش
  • ن. .ا

بیش از یک سال و نیم پیش در فانوس جزیره این مطلب رو نوشته بودم:

"بانویی که عظمتش ، حقارتم را نشانم میدهد"


دیشب دیدم اخبار 21 شبکه یک مستندی از زندگی این بانو و سید عزیزمان پخش کرده

اگر اینها مشغول جهاد هستن پس ما چه کاره ایم!!!...

شما از چه ها که نگذشتید!!!... امثال من از چه گذشتیم؟

سید جانباز عظیم الشان کشور ماست که خدا خیلی چیزهای دنیا را از او گرفته و همسر الهی اش  هم خودش را تماما برای سید هزینه کرد...


تو چه کردی "ن. .ا" ؟

مستند رو ببینید ضرر نخواهید کرد: پنج دقیقه هست حدود 10 مگا بایت هم حجم داره

مستند سید جانباز و همسر بزرگوارش

  • ۳ نظر
  • ۰۷ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۵۳
  • ۱۰۹ نمایش
  • ن. .ا