ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست
پس تمام مطالب من میتونه در حکم خداحافظی هم باشه
فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۵ مطلب با موضوع «عقل» ثبت شده است

صدر نوشت: فرصت نکردم بخش های مهمتر رو برجسته و رنگی کنم مطلب آخر از مبحث علامت عقلانیت هست


ای برادر قصه چون پیمانه است

معنی اندر آن به سان دانه است


دانه معنی بگیرد مرد عقل

ننگرد پیمانه را گر گشت نقل


انسان عاقل اهل ذکر هست... ذکر به معنی یاد کردن حق... چه وقتی یاد حق میکنه؟

وقت نماز؟... وقت خلوت شب؟... توی اوغات فراغت؟

نه تنها در این اوقات.. بلکه در تمام اتفاقات روز و شب زندگیش...


برای عاقل تمام اتفاقات روز و شب، تمام پدیده های عالم طبیعت، قصه های حق هستن... و او با قوه عقل یافته:

ای برادر قصه چون پیمانه است

.

.

ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

تمام پدیده های عالم خلقت آیات حق هستن... نشان های حق هستن... عاقل همواره از نشانه یا آیه به صاحب آیه عبور میکنه... عبور از ظاهر به باطن یا از پوسته به لُب ، ذات عقل هست... چون عقل ذاتا به دنبال اسرار و مغیبات هست... ذاتا عقل رو به سوی مبدا مخلوقات هست... این ذات عقل هست... لذا کسی که عقل رو در خودش بالفعل کرده باشه ، در تمام اتفاقات اهل عبور از طاهر به باطن و از پوسته با مغز و لُب میشه... و این رو عرض کنم وقتی انسان با پدیده ای یا اتفاقی روبرو میشه (هر چی باشه) تا اهل عبور نباشه و از ظاهر اون پدیده به باطن اون پدیده عبور نکنه رفتاری که به حسب مناسبات ظاهر از خودش نشون میده خیلی رفتار بی نقص و جامعی نیست...

برای همین کسانی که با اولیای خدا حشر و نشر دارن اغلب از رفتارهای اونها در مقابل اتفاقات و پدیده ها شگفت زده میشن... یه جورایی انگار غیر قابل پیش بینی هستن... انگار منتظر عکس العمل نویی هستید از اونها...

جالبه ملاصدرا هم اسم مهمترین کتابش رو گذاشته "اسفار..." کسی که در سفر هست همواره در حال عبور هست...


گفتیم به جای اینکه بحث فلسفی در مورد معنای عبور بکنیم سطح بحث رو عمومی تر بکنیم به مقابل معنای عبور بپردازیم... چون اغلب ماها اهل اون معنای مقابل عبور هستیم... لذا از اون طریق که ورود پیدا کنیم درک بهتری از وضع خودمون پیدا میکنیم و میزان بهرمندی خودمون از عقل رو بهتر می فهمیم

  • ۱۲ نظر
  • ۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۱۰
  • ۲۷۸ نمایش
  • ن. .ا

آدم گاهی که به کارهای شیطان فکر میکنه انگشت به دهن میمونه...

بی راه نیست که برخی عرفا میگن شیطان سگ دربان حق هست... و ماموریتش اینه که هر بی سروپایی به محضر حق تشرف پیدا نکنه... و در روایات داریم که انسان اگر بخواد به سمت حق بره شیطان از چند (عددش یادم نیست) جهت مانعش میشه...

دیدید توی بازار جنس بدل درست میکنن؟

مثلا برند فلان شرکت بسیار معتبر و عالیه... بعد شیطان صفتان میان بدل اون برند رو به شما میدن و میگن این برند اصل هست...

جالبه اگر خودت اطلاع تخصصی نداشته باشی سرت خیلی راحت کلاه میره... جنس بدل رو بهت میندازن...


برای همین میگن قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری...


شیطون هم در کار خودش سنگ تموم میداره...اومده بدل هر صفت خوبی رو درست کرده... حالا اگر تونستی اصل رو از بدل تشخیص بدی؟

میخوای چند تا مثال بزنم؟:

سریع بودن از صفات حسنه هست شیطون اومده بدلش رو ساخته اسمش عجله هست... اگه تونستی فرقشون رو بفهمی؟!

دقیق بودن از صفات حسنه هست شیطون اومده بدلش رو ساخته اسمش وسواس هست... اگه تونستی فرقشون رو بفهمی؟

رها بودن از صفات حسنه هست شیطون اومده بدل زده اسمش بی تفاوتی هست... اگه تونستی فرقشون رو ...

عدالت داشتن از صفات حسنه هست شیطون اومده سخت گیری رو به عنوان بدلش عَلَم کرده ، اگه گفتی فرقش چیه؟

طمانینه داشتن در امور از صفات حسنه هست شیطون اومده بدلی ساخته به اسم تعلل و معطلی ، اگه گفتی فرقش چیه؟

قربون خدا برم...

خدایا اینطوری که خیلی سخت میشه؟... چه جوری بفهمیم؟

حالا خودمون به هزار جون کندن بفهمیم ، برای بقیه چه جوری اثبات کنیم؟!!!... این خیلی سخته؟... یه جورایی نشدنیه...


خدا: لا یمسه الا المطهرون

  • ۸ نظر
  • ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۰۹
  • ۲۲۱ نمایش
  • ن. .ا
عموما اینطور هستیم که فکر میکنیم نقطه ی مقابل عبور چیه؟

یعنی معنایی که در مقابل معنای عبور قرار میگیره چیه؟...

توقف...

درسته؟

به نظر من درسته... اما در بحث ما که در مورد علائم اصلی عقلانیت هست... کلمه توقف کلمه دقیقی نیست...

چون تعقل کار انسان هست و انسان حقیقتی هست که هرگز نمیشه کلمه توقف رو براش استفاده کرد...

البته توقفِ نسبی رو میشه با مسامحه به انسان چسبوند...
مثلا بگیم شخصی در سیر کمال خودش دچار توقف شد... 
هر چند در این مسئله هم دقیق نگاه کنیم... توقفی وجود نداره... یا در حال قرب و نزدیک شدن به کمال شایسته ی انسانی هستیم یا در حال بُعد و دور شدن...
اگر حقیقی نگاه کنیم اصلا توقفی وجود نداره... یا داریم بالا میریم یا پایین...
خلاصه در حال طی طریقی هستیم...


خب دوباره میپرسم:
چه معنایی در مقابل معنای عبور قرار میگیره؟...
  • ۵ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۵۵
  • ۱۵۱ نمایش
  • ن. .ا

شازده کوچولو: داری چکار میکنی؟


می خواره با لحنی غمزده گفت : مِی میزنم

شازده کوچولو: مِی میزنی که چی بشه؟

مِی خواره: که فراموش کنم

شازده کوچولو: چی رو فراموش کنی؟

مِی خواره: سر شکستگیم رو

شازده کوچولو: سر شکستگی از چی؟

مِی خواره: سرشکستگی از مِی خواره بودنم رو

  • ۶ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۲۵
  • ۱۴۱ نمایش
  • ن. .ا
راستش چند وقتیه که مسئله مهمی در ذهنم تردد میکنه...
هنوز راه نوشتنش رو پیدا نکردم...
لذا ساکت موندم... به نظرم رسید ابتدا طرح سوال کنم... حالا یا مخاطبان محترم پاسخ میدن... یا روش فکر میکنن و پاسخش رو پیش خودشون نگه میدارن...
خود این اندیشیدن به نظرم بهترین زمینه برای نوشتن اصل مطلب هست...
  • ۲۰ نظر
  • ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۳۴
  • ۳۱۵ نمایش
  • ن. .ا