ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست

فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

ولی شناسی

چهارشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۲۰ ق.ظ

گفت : چطور میتونم به یکی ثابت کنم آقا «مقام معظم رهبری» از اولیا الله هست ؟


گفتم: رها کن، نمی تونی ، ضمن اینکه کار عبثی هست، کسی که ولی شناس باشه نیازی به اثبات نداره ، برای فهم ولی بودن آقا ، طهارت جان لازمه نه بیان اثباتی...



گفت: آخه خیلی امام زمان رو دوست داره... فقط با آقا مشکل داره... نمی تونه ولی بودنش رو بپذیره...


گفتم: دلهای کوفیان هم با امام حسین بود اما شمشیرهاشون با بنی امیه بود... به وقتش...





دهه فجر مبارک

  • ۹۵/۱۱/۱۳
  • ۱۸۰ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۸)

  • کمی خلوت گزیده!
  • دید جالبی بود... دل های ولی شناس...
    مدتها برام سوال بود که وقتی امام زمان تشریف میارن ، وقتی بسیاری علما مخالفت میکنن باشون، چطوریه که مردم ایمان میارن؟ ما ها از کجا معلوم تکذیبشون نکنیم؟ ماها که عددی نیستیم در مقابل علما...
    تا اینکه استادم یه بار یه چیزی تو همین مایه ها گفتن که جوابمو گرفتم...
    امام با قلوب مردم ارتباط میگیره...
    ممکنه در ظاهر علم نداشته باشن مردم، ولی قلبا ایمان میارن و پای امامشون می ایستن...
    دهه تون مبارک...
    پاسخ:
    نمونه عینی اش توی دوره خودمونه...

    برخی از علما (خاصه در مکتب مشهد) ولایت امام خمینی رو قبول نداشتن... امروز هم ولی بودن آقای خامنه ای رو قبول ندارن (ولایت تکوینی)
    اما بسیاری از مردم دلداده ی این بزرگواران هستن... کسانی که حب این بزرگواران در دلشون نیست باید نگران باشن... به همین صراحت...

    "لا یمسه الا المطهرون"
    سلام
    بارها و بارها به وقتش رو خوندم و هربار به خودم لرزیدم که وای بر من اگه نباشم اونی که باید باشم

    این رو قبول دارم دل اگه آماده باشه خودش میره پی ولی خدا اما شاید بعضیا زمینه اش رو نداشتن یعنی اصلا در محیطی نبودن که بخواد به سمتش کشیده بشن یا شاید نیاز به واسطه دارن بازم نباید اثبات کرد، حرفی زد؟

    یاعلی
    پاسخ:
    سلام

    کسی که تلاش کنه در مسیر باشه به وقتش های خیری در پیش خواهد داشت...زمین خوردن هاش هم به سیر تکاملی اش کمک میکنه... مهم تلاش برای در مسیر بودن هست...

    سوال خوبیه:

    توضیح دادن و اثبات کردن برای کسی که حقیقتا میخواد بدونه ایرادی نداره... اما حتی برای اون شخصی که حقیقتا میخواد بدونه هم تلاش مضاعف نکنید در حد چند جمله بگید بعد بگید حالا باز خودت هم تحقیق کن ببین به چه نتیجه ای میرسی... اصرار نداشته باشید که بپذیره... در عقاید، به اختیاری که خدا بهش داده احترام بذارید... حتی اگه آتش رو انتخاب کنه... 
    چرا؟
    به نظر من موضوع ولایت پذیری نباید به صورت مستقیم مورد بحث قرار بگیره... ولایت پذیری یه فرایند نیست... یه میوه و یه محصول هست... نتیجه ی یک فرآینده... نتیجه ی یک تربیته...
    وقتی عقل سلیم در شخصی باشه ولایت پذیر خواهد بود... اما ما باید بریم به سمتی که عقل سلیم رو در خودمون تقویت کنیم... پروسه ای که باید بهش پرداخت اینه...

    باید اشخاص رو طوری مدیریت کرد که قدرت تشخیص پیدا کنن... نه اینکه مصادیق درست رو دائم نشونشون بدیم...
    ما فکر میکنیم اگر معرفت اشخاص رو بالا ببریم... یا اطلاعات کافی به اونها بدیم حقیقت رو خواهند پذیرفت اما من فکر میکنم افراد فقط چیزی رو خواهند پذیرفت که قلبشون تایید کنه... معرفت فقط به انسانها میفهمونه  قلبشون چی میخواد... همین...

    مثلا عمروعاص خیلی بیشتر از خیلی از یاران حضرت علی امامت و ولایت حضرت رو میشناخت... اما قلبش با ولایت نبود... لذا نپذیرفت...

    اما اگه اشخاص قلبشون با الله و آل الله باشه حتی اگه فرصت معرفت کسب کردن هم پیدا نکنن عاقبتشون خیر خواهد بود... مثل حر
    حتی ممکنه مدتها با یه ولی خدا مخالفت هم بکنه... اما در نهایت اون حب قلبیش بروز میکنه و برمیگرده... لذا عجله نکنید در فهماندن به اشخاص... بگید برو تحقیق کن... شاید حرف همین مقداری که تو فهمیدی نباشه... من که اینطور فکر نمی کنم... بذار بره... اگر اهل باشه برمیگرده ولو بعد سالها و اون به شما اصرار میکنه که برام بیشتر بگو... نه اینکه شما بهش بگید صبر کن تا بیشتر برات توضیح بدم شاید قانع بشی... 

    من نمیگم دنبال معرفت نریم چون در نهایت اون حب ذاتی اشخاص تعیین کننده هست... نه... 
    فقط میگم برای اینکه اشخاص شخصی مثل آقای خامنه ای رو به عنوان ولی خدا بپذیرن تلاش بیهوده نکنید... جنس این موضوع جنسی نیست که بشه به صورت مستقیم مطرحش کرد...

    باید سبک زندگی مون رو طوری مدیریت کنیم که خروجی اش بشه ولی شناسی... باید دین رو طوری عرضه کرد و طوری دین رو شناخت و بهش عمل کرد که نتیجه اش بشه ولی شناسی...
    من یه مورد رو این روزها به یکی دو تا از بزرگواران مجازی گفتم:

    مثلا انسان باید در اعمال روزمره اش (از اعمال عبادی گرفته تا واجبات روزمره اش مثلا غذا خوردن ، خوابیدن، تعامل داشتن با اطرافیان و ...) "ادب" محور باشه نه "حال" محور...
    در عبد بودن اصالت با "ادب" هست... نه با "حال" 
    کسی که براش ملکه شد به اموری که باهاش حال میکنه اولویت میده و چندان پابند به ادب نیست نفسش طوری بار میاد که عقل سلیم در این شخص بروز پیدا نمیکنه...
    مثال بزنم:
    میره به وبش سر بزنه میبینه شخصی که ماهها ازش خبری نبود براش نظر گذاشته... خیلی مشتاقه که جوابش رو بده
    در همین حین کار واجبی پیش میاد مثلا مادرش ازش تقاضایی داره که یه نیم ساعت کار میبره انجام اون تقاضا... این شخص به مادرش میگه یه ربع صبر کن میام... اول جواب دوستشو میده...
    حالا با یه بار دو بار مرتکب شدن به این مدل رفتارها در نفس ملکه ایجاد نمیکنه... اما خیلی از ماها توی همه امور جزئی زندگیمون آداب رو فدای "حال" میکنیم... مثلا میگیم با بچه های این هیئت حال نمی کنم میرم هیئت اون ور شهر... اون هیئت بچه های باهالی داره... توی بخش های مختلف زندگیمون رفتارهای حال محور زیاد داریم... مشخصه نفس مودب نیست... عبد نیست...لذا عقل سلیم هم نداره... لذا به وقتش نمی تونه در مصداقها حق رو از باطل تشخیص بده...
    یعنی میل شخصی و "حال" رو بر "ادب" اولویت داد... این یه مثال بود...
    ما باید در زندگی مون ریز بشیم ببینیم چقدر در اعمالمون اهل رعایت ادب و آداب "الهی" هستیم... اگر حال محور هستیم بدونیم قدرت تشخیص حق و باطل رو در بزنگاهها نخواهیم داشت... چون این حال محور بودن ملکاتی در نفس پدید میاره که نفس رو از عبودیت درست دور میکنه...
    چون اولیا الله اینطور نیست که بخوان مصادیق رو به مردم نشون بدن... خیلی به ندرت پیش میاد که مصادیق حق و باطل رو نشون مردم بدن... اونها مظهر اسم ستار العیوب حق هستن... فقط جایی باطل رو مصداقا رسوا میکنن که اذن داشته باشن...
    لذا میبینید شخصی مثل آقا دائم بر بصیرت تاکید میکنن... یعنی آقا شما باید بصیر بشید... چون ابد در پیش دارید... من اگه همه جا حق و باطل رو به شما مصداقا نشون بدم شما رشدی نخواهید کرد... 
    لذا میبینید با ولی بودن سخته...

    باید یه تحقیقی رو شیوه های تربیتی بکنیم ببینیم چطور میشه اشخاص رو تربیت کرد که قدرت تشخیص حق و باطل رو پیدا کنن...


    سلام
    چقدر سخته و چقدر بد که بعضی والدین رشد فرزند رو در جسمش می بینند
    خیلی دردآوره اینکه با همچین بچه هایی روبرو بشی و کاری ازت ساخته نباشه

    خدا خیرتون بده بابت پاسخ کاملتون و وقتی که گذاشتید 

    یاعلی
    سلام مجدد
    یه سوال دیگه، قلب سلیم و عقل سلیم باهم در ارتباطند؟ 
    یعنی اگه شخص قلب سلیم نداشته باشه مطمئنا نمی تونه عقل سلیمی هم داشته باشه؟ یا اصلا جفتشون یکی هستن؟

    یاعلی

    پاسخ:
    وارد یحث ماهیت عقل و قلب به صورت علمی نمیشیم... الان ضرورتی نداره...

    نظرات مختلفی در این باب گفته شده... اما انچه دانستنش مهمه اینه:

    یقینا عقل سلیم و قلب سلیم لازم و ملزوم هم هستن... 

    دقیقا این دو به موازات هم رشد میکنن... نمیشه کسی قلب سلیم نداشته باشه اما عقل سلیم داشته باشه... و بالعکس...

    عقل سلیم و قلب سلیم ماها در رفتارمون در جزئیات مشخص میشه... یعنی همه ممکنه بدونن اولیا الله چه وصفی دارن اما کمتر کسی میتونه با وصف اولیا الله مصادیقش رو هم مشخص کنه... مصادیق میشن جزئیات...
    تشخیص در جزئیات نیاز به قلب سلیم و عقل سلیم داره... نه صرفا اطلاعات سیاسی یا محفوظات معرفتی... 
    یعنی تا درون انسان نور نداشته باشه نمی تونه در جزئیات درست تشخیص بده...
    یعنی باید خود را به خدا تحویل داد تا خدا در جزئیات به انسان بصیرت بده... برای همین بحث ادب رو مطرح کردیم... و البته میشه مباحث دیگه ای رو هم مطرح کرد

    مشکل من اینه که دلم با ایشونه و خیلی دوستشون دارم. ولی به لحاظ عقلی و ذهنی انقدر شناختم و اطلاعاتم کمه که وقتی سوال وشبهه ای پیش میاد ساکت میشم!
    به همین خاطر نگرانم...
    نگرانِ روزی که سرِ دوراهی، مجبور بشم با عقلم تصمیم بگیرم و اون وقت... .
    پاسخ:
    الحمدلله

    خب باید عقل تون رو تقویت کنید... هم اطلاعات سیاسی و اجتماعیتون رو بالا ببرید ... هم بصیرت رو افزایش بدید.. (بصیرت نور درونی هست ، نه صرفا اطلاعات سیاسی داشتن)
    من میتونم نظر برخی انسانهایی که به ولی بودن مشهور بودن در مورد آقا بگم مثل آیت الله بها الدینی... مثل آیت الله بهجت ... مثل حاج اسماعیل دولابی... مثل علامه حسن زاده آملی...
    که بعضی از این بزرگواران مثل آقای بهالدینی و مرحوم دولابی ، به اصرار دست آقا رو بوسیدن و ایشون رو ولی خودشون میدونستن و فرمایشات عرشی ای در مورد آقا داشتن...  

    اما بیان این حرفا مشکل شما رو به صورت ریشه ای حل نمی کنه...
    راهش همونه که گفتم... در مسیر عبودیت بکوشید... اولیا الله هیچ وقت نمی یان بگن من ولی خدا هستم... لذا کار سخت میشه... شما باید بگردی پیداشون کنی... چون خودشون علنی نمی کنن فضا برای انکار دیگران هم فراهمه... فضای برای تیره کردن فضا بر علیه ایشون فراهمه... باید اهل تشخیص بشید...

    فقط یه نکته در مورد حال محور بودن بگم تا همه بیشتر به این موضوع توجه داشته باشیم:
    وقتی نفس رو حال محور بار آوردیم... یکی از خلاء های بزرگی که در نفس پدید میاد "ضعف عزم و اراده " در شخص هست...
    کسی که عزمش تضعیف شده باشه حتی به چیزهایی که خودش دوست داره و مطلوبش هم هست نمی تونه برسه... و این عذاب بدی هست...

    دیگر اینکه استقامت رو از شخص میگیره... اغلب خیرات و گشایش های معنوی و روحی برای شخص در اثر استقامت در مسیر حق پدید میاد... وقتی استقامت از شخص گرفته میشه وجود اون شخص دچار رکود میشه که خودش یه عذاب الیم هست...
                          
    یا الله...
    ااین موضوع "ادب"محور بودن، که اشاره کردید خیلی جالبه برام.خیلی راهگشاست. 
    و در عین حال وحشتناکه... یک عمر "حال"ها بر نفس مون حکومت کردن و حالا چقدر سخته ترک این حالت.
    خدا به دادمون برسه... .
    سلام، در رابطه بحث های تربیتی که نوشتین، در تهران مدرسه اهل بیت وابسته به دانشگاه تهران چند سالی هست که کلاس های مفیدی در این زمینه برگزار میکنه، علاقه مندان رو سفارش اکید میکنم شرکت کنتد.
    پاسخ:
    سلام

    قابل توجه طهرانی های بزرگوار...




    من هر جوری نگاه میکنم ایشون رو فرد صالحی نمیدونم چه برسه به اولیا الله؟
    هیچ وقت درمورد ایشون قانع نشدم
    پاسخ:

    نمیدونم...

    بلاخره نگاهتون اینجوریه دیگه...

    اصراری ندارم قانعتون کنم...

     

    من سیاست ها و خط و مشی ایشون رو همیشه در جهت پیشبرد و توسعه و مصلحت نظام دیدم...

    در مدیریت ولایی بنا نیست کشور به هر قیمتی رشد کنه... بلکه مهتر از رشد کشور ، رشد مردم هست... رهبر جلوی همه ضربه هایی که ممکنه به کشور و مردم بخوره رو نمیگیره... چون بنا نیست رهبر سپر بلا باشه بلکه مدیریت ولایی فراتر از سپر بلا بودنه... گاهی سکوت میکنه تا مردم و کشور وارد یه بحران هم بشن... و در دل اون بحران به اون رشد مورد نظر برسن... مثل بحران هشتاد و هشت...

    حالا اینکه رشد مردم چگونه حاصل میشه بحثی مجزا و مفصل میطلبه...

     

    بلاخره یکی  از دلایلم  برای ولی بودن ایشون تایید ولایت ایشون توسط کسانی هست که در بین عموم مردم به ولی الله بودن شهره بودن... مثل: آیت الله بها الدینی ، مثل آیت الله بهجت ، مثل مرحوم دولابی ، مثل علامه حسن زاده آملی و ....

    برخی مثل آیت الله بها الدینی دست آقا رو هم بوسیدن...

    علامه حسن زاده که هنوز در قید حیات هستن فرمودن : گوشتان به دهان رهبر باشد که ایشان گوشش به دهان حجت بن الحسن هست...

    ولی الله بودن اون بزرگواران برای من نه از جهت شهره عام بودنشون بلکه از کثب عظیم الشان این بزرگواران برای من ثابت شده هست... و وقتی اینها میگن آقا ولی هست برای من کافیه حتی اگه تمام جمعیت کره زمین بگن اینطور نیست:

    اگر همه جمعیت کره زمین بگن آقا ولایت نداره میگم : لکم دینکم ولی الدین