ن والقلم و ما یسطرون

ظرفِ جان آدمی به سان "ن" است و انسان های کامل به سان " ا " قلم الهی هستند برای نوشتن در "ن" جانها

ن والقلم و ما یسطرون

ظرفِ جان آدمی به سان "ن" است و انسان های کامل به سان " ا " قلم الهی هستند برای نوشتن در "ن" جانها

پیشنهاد میکنم "مرامنامه مجازی من" رو در منوی بالای وبلاگ بخونید...



طبقه بندی موضوعی

داستانی توی فیه ما فیه مولانا خونده بودم که خیلی برام جالب بود

میگفت مجنون با شترش به سمت خونه لیلی حرکت میکرد همین که نزدیک خونه لیلی رسید و چشمش به لیلی افتاد از خود بیخود شد در حالی که سوار بر شتر بود افسار شتر رو رها کرد و رفت توی حال خودش...

وقتی به خودش اومد دید در روستایی هست که فرسنگها از منزل لیلی فاصله داره... این روستا همون روستایی بود که بچه ی این شتر اونجا نگهداری میشد... و به محض اینکه مجنون افسار شتر رو رها کرد شتر به سمت تعلق خودش (فرزندش) تغییر مسیر داد.

  • ۴ نظر
  • ۰۲ مهر ۹۶ ، ۱۰:۴۹
  • ۵۲ نمایش
  • ن. .ا

ترجیح میدهم...

۲۹
شهریور
ترجیح میدهم سوار دوچرخه ام باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه در کلیسا باشم و به دوچرخه ام فکر کنم


خیلی سال پیش این جمله رو شنیدم... اصلا الان یادم نیست این جمله از کیه...

اگر دوست داشتید نظرتون رو در مورد این جمله بنویسید...


  • ۱۱ نظر
  • ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۴۰
  • ۱۰۳ نمایش
  • ن. .ا

1: تعارف که نداریم

برای رسیدن به خدای احد و واحد "الا الله" ، نفی خدایان خود ساخته را کم داریم...
هنوز "لا اله" را به صورت عملی صرف نکردیم...
لذا به صورت عملی به "الا الله" نرسیدیم...
بیاییم به "اله" های خود ساخته مان "لا" بگوییم تا در این دژ 12 حرفیِ 12 شرطیِ "لا اله الا الله" قرار بگیریم...
 
2: در مطالب پیشین سخن عبور بود و اینکه از نشانه های عقلانیت است...
برای خودم سوال بود که راهکار عملی برای اهل عبور شدن چیه؟ من یه راهکارش رو عرض میکنم ، شما هم فکر کنید...
برای عبور (بهره مند شدن اما مشغول نشدن) از لذت های حلال که خدا برای ما قرار داد مقید به رنج های طبیعی در کنار این لذات باشیم
  • ۱۳ نظر
  • ۲۲ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۲۶
  • ۲۲۶ نمایش
  • ن. .ا

صدر نوشت: فرصت نکردم بخش های مهمتر رو برجسته و رنگی کنم مطلب آخر از مبحث علامت عقلانیت هست


ای برادر قصه چون پیمانه است

معنی اندر آن به سان دانه است


دانه معنی بگیرد مرد عقل

ننگرد پیمانه را گر گشت نقل


انسان عاقل اهل ذکر هست... ذکر به معنی یاد کردن حق... چه وقتی یاد حق میکنه؟

وقت نماز؟... وقت خلوت شب؟... توی اوغات فراغت؟

نه تنها در این اوقات.. بلکه در تمام اتفاقات روز و شب زندگیش...


برای عاقل تمام اتفاقات روز و شب، تمام پدیده های عالم طبیعت، قصه های حق هستن... و او با قوه عقل یافته:

ای برادر قصه چون پیمانه است

.

.

ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

تمام پدیده های عالم خلقت آیات حق هستن... نشان های حق هستن... عاقل همواره از نشانه یا آیه به صاحب آیه عبور میکنه... عبور از ظاهر به باطن یا از پوسته به لُب ، ذات عقل هست... چون عقل ذاتا به دنبال اسرار و مغیبات هست... ذاتا عقل رو به سوی مبدا مخلوقات هست... این ذات عقل هست... لذا کسی که عقل رو در خودش بالفعل کرده باشه ، در تمام اتفاقات اهل عبور از طاهر به باطن و از پوسته با مغز و لُب میشه... و این رو عرض کنم وقتی انسان با پدیده ای یا اتفاقی روبرو میشه (هر چی باشه) تا اهل عبور نباشه و از ظاهر اون پدیده به باطن اون پدیده عبور نکنه رفتاری که به حسب مناسبات ظاهر از خودش نشون میده خیلی رفتار بی نقص و جامعی نیست...

برای همین کسانی که با اولیای خدا حشر و نشر دارن اغلب از رفتارهای اونها در مقابل اتفاقات و پدیده ها شگفت زده میشن... یه جورایی انگار غیر قابل پیش بینی هستن... انگار منتظر عکس العمل نویی هستید از اونها...

جالبه ملاصدرا هم اسم مهمترین کتابش رو گذاشته "اسفار..." کسی که در سفر هست همواره در حال عبور هست...


گفتیم به جای اینکه بحث فلسفی در مورد معنای عبور بکنیم سطح بحث رو عمومی تر بکنیم به مقابل معنای عبور بپردازیم... چون اغلب ماها اهل اون معنای مقابل عبور هستیم... لذا از اون طریق که ورود پیدا کنیم درک بهتری از وضع خودمون پیدا میکنیم و میزان بهرمندی خودمون از عقل رو بهتر می فهمیم

  • ۱۲ نظر
  • ۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۱۰
  • ۲۳۲ نمایش
  • ن. .ا

آدم گاهی که به کارهای شیطان فکر میکنه انگشت به دهن میمونه...

بی راه نیست که برخی عرفا میگن شیطان سگ دربان حق هست... و ماموریتش اینه که هر بی سروپایی به محضر حق تشرف پیدا نکنه... و در روایات داریم که انسان اگر بخواد به سمت حق بره شیطان از چند (عددش یادم نیست) جهت مانعش میشه...

دیدید توی بازار جنس بدل درست میکنن؟

مثلا برند فلان شرکت بسیار معتبر و عالیه... بعد شیطان صفتان میان بدل اون برند رو به شما میدن و میگن این برند اصل هست...

جالبه اگر خودت اطلاع تخصصی نداشته باشی سرت خیلی راحت کلاه میره... جنس بدل رو بهت میندازن...


برای همین میگن قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری...


شیطون هم در کار خودش سنگ تموم میداره...اومده بدل هر صفت خوبی رو درست کرده... حالا اگر تونستی اصل رو از بدل تشخیص بدی؟

میخوای چند تا مثال بزنم؟:

سریع بودن از صفات حسنه هست شیطون اومده بدلش رو ساخته اسمش عجله هست... اگه تونستی فرقشون رو بفهمی؟!

دقیق بودن از صفات حسنه هست شیطون اومده بدلش رو ساخته اسمش وسواس هست... اگه تونستی فرقشون رو بفهمی؟

رها بودن از صفات حسنه هست شیطون اومده بدل زده اسمش بی تفاوتی هست... اگه تونستی فرقشون رو ...

عدالت داشتن از صفات حسنه هست شیطون اومده سخت گیری رو به عنوان بدلش عَلَم کرده ، اگه گفتی فرقش چیه؟

طمانینه داشتن در امور از صفات حسنه هست شیطون اومده بدلی ساخته به اسم تعلل و معطلی ، اگه گفتی فرقش چیه؟

قربون خدا برم...

خدایا اینطوری که خیلی سخت میشه؟... چه جوری بفهمیم؟

حالا خودمون به هزار جون کندن بفهمیم ، برای بقیه چه جوری اثبات کنیم؟!!!... این خیلی سخته؟... یه جورایی نشدنیه...


خدا: لا یمسه الا المطهرون

  • ۸ نظر
  • ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۰۹
  • ۱۶۰ نمایش
  • ن. .ا