ن والقلم و ما یسطرون

ظرفِ جان آدمی به سان "ن" است و انسان های کامل به سان " ا " قلم الهی هستند برای نوشتن در "ن" جانها

ن والقلم و ما یسطرون

ظرفِ جان آدمی به سان "ن" است و انسان های کامل به سان " ا " قلم الهی هستند برای نوشتن در "ن" جانها

پیشنهاد میکنم "مرامنامه مجازی من" رو در منوی بالای وبلاگ بخونید...



طبقه بندی موضوعی

کمالِ عقل

۳۱
تیر

لُب مطلب نوشت: 

عاقل کسی هست که صدای گلوله رو در سوریه میشنوه و از آواره شدن زنان و کودکان سوری و یمنی و فلسطینی قرار از دلش و خواب از چشمانش رخت میبنده...

عاقل کسی هست که انحراف.... نه... نشانه های انحراف رو در جامعه ببینه نگران و دلواپس میشه... مثلا ببینه خودی ها برای جلب اعتماد دشمن تلاش میکنن و سخن از دولت بی تفنگ دارن!!!! نگران میشه و میدونه این حرکت سر از دیوث سیاسی شدن در میاره و منتج میشه به حراج تمام دستاوردهای ملی و اعتقادی یک ملت...

  • ۳ نظر
  • ۳۱ تیر ۹۶ ، ۰۷:۱۵
  • ۱۰۹ نمایش
  • ن. .ا
توصیه نوشت:

توصیه میکنم این مطلب رو نخونید راستش به نیتم در نوشتنش، مشکوکم...
دارم با نوشتنش، نفس خودم رو مشغول میکنم... (یعنی نتونستم ننویسمش)
  • ۱۱ نظر
  • ۲۴ تیر ۹۶ ، ۰۹:۲۲
  • ۱۳۹ نمایش
  • ن. .ا
شاید دنیای تکنولوژی و ارتباطات یه سری از مرزها رو برداشته باشه...
اما انسان عاقل اهل حریم نگه داشتن باقی خواهد ماند...
این قاعده ی نظام تکوین یا سنت الهی هست که فقط کسانی مَحرَم میشن که مُحرِم بشن...حتی در عالم جسم ها و جنس ها هم محرمیت ، از دروازه ی رعایت حریم میگذره...
خطبه ی عقد ، احرامِ دختر و پسر هست... تا زمانی که این احرام به تنشان هست ،مُحرِم اند و تا مُحرِم اند، مَحرَم اند... احرام اینها حریم الهی هست... با رعایت حریم الهی مَحرَم هم میشن...
برای عاقل بسیار شگفتی هست در مسئله مَحرَمیت... خدا میدونه به وقت محرم شدن دو جنس مخالف، چه اتفاقی شگفتی در نظام تکوین عالَم در حال رخ دادن هست...
وقتی با خانواده همسرم رفتیم در دفترخانه عاقد تا خطبه عقد بخواند... خیلی احوال خودم رو رصد میکردم...
حسی که به همسرم قبل از جاری شدن خطبه داشتم و حسی که بعد از جاری شدن خطبه داشتم تغییر و تفاوت زیادی داشت... فقط باید اهل توجه باشیم تا این تغییر و تفاوت رو متوجه بشیم...
به وقت جاری شدن خطبه عقد در نظام تکوین غوغاست... کاش به وقت جاری شدن این خطبه عاقل تر از اونی که بودم.. می بودم... پر از آیات حق هست...

در عالم عقل و اندیشه  هم برای ادراکات بالاتر نیاز به مَحرمیت با نظام تکوین داریم...
به صرف تفکر و تحقیق کسی مَحرم نمیشه... در ادراکاتش سیر طولی نخواهد داشت...

دوستان جوان من... برای مَحرم شدن ، باید مُحرِم شد... باید حفظ حریم کرد... یعنی باید از راهش وارد شد...
تا قوه خیال ما تطهییر نشه... از قیود وهم در سیر تفکر خودمون فراتر نخواهیم رفت...
قوه خیال دروازه ی عقل هست... تا تطهییرش نکنی این دروازه باز نخواهد شد...
یکی از بزرگترین آفات برای قوه خیال رعایت نکردن حریم های جنسیتی هست...
شاید من افراطی هستم اما برای جنس مخالف لبخند نذاریم در فضای مجازی...
شوخی نکنیم باهاشون... از الفاظ صمیمی استفاده نکنیم... جز در مواقع ضرورت براشون پیام نذاریم...
این حرف من برای کسانی قابل درک هست که مشغول اقتضائات طبیعی شون نباشن... یعنی قدرت فاصله گرفتن از اقتضائات طبیعی رو داشته باشن...
  • ۴ نظر
  • ۲۲ تیر ۹۶ ، ۱۲:۴۱
  • ۱۲۳ نمایش
  • ن. .ا
چند نیروی خانم و چند نیروی آقا در محل کار تحت مدیریت من هستن...
از ابتدا سیاستم این بود که فشار کاری رو بیش تر روی دوش آقایون میذاشتم و ساعات اضافه کاری رو غالبا آقایون میموندن...
اتاق خانمها رو جدا کرده بودم که هم راحت باشن و حریمشون حفظ باشه هم از اتاق من جدا باشن که استرس های کاری که من باهاش مواجه هستم به اونها سرایت نکنه...
فقط گاهی هفته ای یکی دو روز اضافه تر نگه شان میداشتم...
استرس کار ما به خاطر بیشتر بودن حجم کار از ظرفیت نیروها بسیار بالاست... لذا هدف من این بود که خانمها با این استرس مواجه نشن... حتی سرویس رفت و برگشتشون رو هم از مینی بوس شرکت که همه سرنشین هاش مرد بودن جدا کردم و براشون آژانس گرفتم...
چون اکثر اونها متاهل بودن و باید یک خانواده را بعد از محیط کار به لحاظ عاطفی مدیریت کنن... من که مرد هستم و شخصیتم هم طوری هست که در مقابل فشارها به زودی تعادلم بهم نمیخوره ، گاهی در مقابل فشار کار و تضادهایی که از سوی مدیریت های بالا سرمون وجود داره مستاصل میشم و تا جایی که گاهی میگم برم توی یه مجموعه کوچک تر کار کنم که آرامش بیشتری داشته باشم...
فرض کنید سیاستم به گونه ای باشه که بگم فشارها باید به مجموعه زیر دست من هم وارد بشه... خب این خانمها با مواجه شدن با این فشارها آیا دیگه میتونن در منزل نقش همسر رو هم ایفا کنن؟

اما واقع اینه که این خانمها وقتی توی یه اتاق قرار گرفتن به مرور بین خودشون اختلاف افتاد... عذر میخوام این الفاظ رو استفاده میکنم اما واقعا موضوعات اختلافیشون مسائل خاله زنکی و واقعا بچه گانه بود (مثلا چرا خانم 1 خانم 2 رو بیش از من تحویل میگیره... در حالی که ما از قبل همدیگه رو میشناسیم...) اوایل ورود پیدا نمی کردم اما دیدم اختلافاتشون داره در روند کار آسیب وارد میکنه... حتی یکی دوبار به خاطر اخلال سیستم کار جریمه شدن اما فایده نداشت... به مرور روند سخت گیری من به اینها اضافه شد تا کار از بازدهی خودش خارج نشه... مثلا رایانه هاشون رو متصل کردم به رایانه خودم تا بدونن هر لحظه میتونم کار کردنشون رو ببینم... اختلافات شخصی شون موجب میشد تمرکز من از اصل کار پراکنده بشه... تا جایی که میخواستم یکی از نیرو ها رو اخراج کنم تا مجموعه به تمرکز برسه... اما میدیدم اگه بخوام عادلانه رفتار کنم باید از 4 نیروی خانم ، سه تا شون رو اخراج کنم... به خاطر رحم به وضع بد معیشتی شون این کار رو نکردم ... الان به خاطر اینکه خودشون خیلی همدیگه رو تحت رصد دارن و میخوان عدالت محض بینشون رعایت بشه (مثلا یکی که در یه بخش کار سریعتر هست میگه من بیش از اونها کار میکنم چرا باید با اونها برابر باشم؟ در حالی که در بخش های دیگه ضعف داره) چون خودشون به شدت به هم سخت میگیرن... من مجبورم طبق طلب خودشون بهشون سخت بگیرم... 
الان این خانمهایی که تا چند ماه پیش اصلا اضافه کار نمی ایستادن حالا اکثر روزهای هفته اضافه کار میکنن... بسیاری از فشارها و استرس های کار بهشون وارد میشه... اتاقشون دیگه جدا نیست تا راحت باشن... حقوقشون سر سال اضافه نشد... چون عمیقا مجموعه رو درگیر اختلافات شخصی خودشون کردن و بازدهی رو پایین آوردن... صحبت کردن در اتاق کار به غیر از مسائل کار ممنوع شد و...

الان همه شون از فشار و استرس های این چند ماه خسته هستن و هیچکدوم احساس امنیت نمیکنن و به سمت افسردگی شغلی میرن اما حاضر نیستن از اختلافات شخصی دست بردارن تا به روند قبل برگردن...


نتیجه نوشت:
  • ۹ نظر
  • ۲۱ تیر ۹۶ ، ۰۹:۴۵
  • ۱۲۴ نمایش
  • ن. .ا

استاد سر کلاس از عظمت مقام انسانهای کامل میگفت و از اینکه چرا به امام میگوئیم "قائم"...

از اینکه کل نظام هستی در موجودیت خود قائم به ولایت انسان کامل هستن...

از معنای "لولا الحجة لساخت الارض باهلها" میگفت...

از معنای بقیة الله میگفت... و ذهنها را میشوراند...


علی از این همه عظمت انسانهای کامل لذت میبرد و از اینکه خدا همچین بنده هایی داره غرق در شادی بود...

که ناگهان صدای سوالی فضا را پر کرد


کمیل: استاد آیا برای ماها هم این امکان وجود داره مثل 14 معصوم بشیم... به مقام اونها برسیم؟

استاد: نه پسرم... به غیر از این 14 نور مقدس احدی به این مقام نخواهد رسید...

محسن: خب چرا استاد؟... این تبعیض نیست؟

استاد: اگر راه برای رسیدن به این مقام بسته بود شاید میشد حرف شما رو پذیرفت... اما راه برای رسیدن به مقامات ائمه باز هست... منتها کسی اون سعه رو نداره که برسه...

اگر فرمودن کسی به مقامات این اعاظم نمیرسه یک خبر هست... یعنی ما اول تا آخر عالم رو دیدیم... کسی اون همت رو نداره به این مقام برسه...

میلاد: خب استاد چرا اونا تونستن و ما نمی تونیم؟

استاد: خب این عالَم، عالم اسباب و علل هست... مثلا آیا ممکنه پدر و مادر شما یک و شصت قد داشته باشن و شما قدت به صورت طبیعی بشه دو متر و بیست؟... نمیشه... ظهور هر چیزی بستری لازم داره و ...


خیلی بحث شده بود و اکثرا این اشکال رو داشتن که خدا برای یه عده امتیاز ویژه قائل شد و ما هم دوست داشتیم به اون مقامات برسیم و اما خدا....تبعیض.... جبر... ظلم خدا به بنده های... و بسیاری اشکالات از این دست...

بحث به اتمام رسید و تقریبا تمام بچه ها منطقا قانع شده بودن... استاد در انتها گفت:

  • ۹ نظر
  • ۱۸ تیر ۹۶ ، ۱۵:۰۷
  • ۱۲۵ نمایش
  • ن. .ا