ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اینجا فقط به این علت حذف نشد که هنوز معتقدم حداقل برای خودم یه سری از مطالب و گفتگوهای اینجا به درد بخور هست...


"اینجا دیگه برای من صرفا ارزشی آرشیوی داره..."


اینجا مباحثاتی شکل گرفت که گاهی از دل همین مباحثات حرف حقی تجلی کرد... پس ماندن اینجا رو به حذف اینجا ترجیح میدم...

"" اما بدانید این نوشته ها حاصل تفکرات و برداشت های شخص بنده بوده... حتی اونجایی که آیه و روایت آوردم طبیعتا برداشت من از اون آیات و روایات هم دخیل بوده... پس محققانه و متفکرانه با مطالب مواجه شوید که من هم یکی مثل شما هستم و البته تمام تلاشم رو کردم برداشتم خلاف واقع نباشه اما چه تضمینی وجود دارد برای منی که نه از اولیا الله هستم و نه صاحب عصمت... اما شما جوان و انسانی اهل تحقیق باشید... نه به اشتباه یک سخن همه را خط بزنید و نه به صحت یک سخن همه را تایید کنید... محقق باشید""

"ضمن اینکه عالم طبیعت دارالاصلاح هست نه دارالافساد..."

همون طور که اگر در نمازمون عدم توجهی یا خطوری پیش اومد اگر اون نماز رو قطع کنیم در واقع اون نماز رو فاسد کردیم... و ما مفسد هستیم این وب هم همینه... بی ظرفیتی و غفلت من گاهی موجب بی توجهی و اختلال در روند فعالیت من میشد این دلیل نمیشه که اینجا رو حذف کنم...

"باید اصلاحش کنم..."

اگر شرایطی که من دنبالش بودم در همین جا محقق میشد یقینا اون "اصلاح"رو در همین وب انجام میدادم... حتی با مسئولین بیان هم در میون گذاشتم اما گفتن همینه که هست...
لذا مجبور شدم تغییر آدرس بدم...
اونجا هستم... و ملتمس دعای همه بزرگواران
یا علی

97/03/28

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۱۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

خطبه سُکر آور

۲۷
ارديبهشت

راستش اصلا ناراحت نیستم که بگم نهج البلاغه رو اون هم فقط خطبه توحیدی (خطبه اول) رو حدود هفت سال پیش خوندم... راستش میخواستم خطب بعدی رو هم بخونم اما اونقدر این خطبه برام سکر آور بود که دوست داشتم برای سالها غرق این خطبه بشم تا...

شاید ظرفم خیلی کوچیک بود (باید گفت ظرف ما در مقابل ظرف حضرت امیر عدم است در برابر وجود) اما هفت ساله در حیرت این خطبه حضرت امیر علیه سلام هستم... تمام عرفای ما با اون وسعت نظرشون در توحید باید بیان اینجا خیمه بزنن... و البته بی راه نیست اگر بگم لاجرم اون حرفهای رفیع رو در باب توحید از دل همچین کلامهای نورانی ای بیرون کشیدن و خوشه چینی کردن...

شاید اگر از قبل از خوندن این خطبه غرق نگاه توحیدی عرفای اصیل اسلامی نبودم شکوه  و عظمت نگاه توحیدی حضرت امیر اینقدر برام جلوه نداشت... من هفت ساله در این خطبه موندم... من فقط خطبه توحیدی حضرت امیر علیه سلام رو خوندم... بقیه رو... نمیدونم فکر کنم نخوندم... البته چرا روخوانی کردم اما...

من هنوز در خطبه توحیدی بسر میبرم...

من هفت سال پیش... توی ماه رمضان... در پادگان ارتش در شهر شیراز... در کتابخانه پادگان... عظمت این خطبه برام جلوه کرد... دوست دارم در ماه رمضان امسال دوباره دست به دامن حضرت امیر بشم تا درک بیشتری از این خطبه نصیبم کنه...




خدایا تو خود شاهدی این خطبه چه دلی از من برد... اما...

به لاک پشت گفتن به کجا میروی؟

گفت به چین و ماچین...

گفتن: با این راه و روش تو؟

خدایا توقعمون زیاده... چون 14 معصوم داریم... چون اولیا الله ی داریم که حقیقتا در مسیر این معصومین هستن... چون شما خدای این پاکان هستید...

میشه طمع نکرد؟...



کاش میشد توی این ماه به جای نوشتن فقط بخونم و بشنوم و بخواهم و نگاه کنم و سکوت کنم...
  • ۳ نظر
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۵۶
  • ۱۵۴ نمایش
  • ن. .ا

توجه در نماز

۲۵
ارديبهشت

توجه ما در نماز وقتی الهی میشه و به سمت الله میشه که توجهات ما در کل روز ما الهی بشه...

در واقع نوع توجهات ما در نماز انعکاسی هست از نوع توجهات ما در طول روز

توجهات در روزمره و اتفاقات و مشاهدات روزمره چطور باید الهی بشه؟

بد نیست روش فکر بشه... سوال بسیار جدی ای هست...



فقط این رو میدونم کسانی که در حین نماز به خودشون تکلف بار میکنن و در ذهنشون جنگی دارن برای اینکه توجه شون به سمت خدا بره بهره کافی از عقل ندارن... دچار اوهام هستن...


سیاسی نوشت:
گاهی فکر میکنم یکی از مشقات اولیای الهی برای هدایت مردم این هست که بهشون بفهمونن:
همون قدر که ما برای اختیار شما احترام قائلیم شما هم برای اختیار خودتون احترام قائل باشید مختار یکی از اسماء الله هست... در وجود خودتون تعطیلش نکنید... تعطیل کنید تعطیل میشید...

عموم مردم (ناس)، وهما میل به دیکتاتوری دارن در عرصه حکومت، یعنی میگن هر جوری خواستی از پیش خودت تصمیم بگیر... هر غلطی خواستی بکنی بکن اما... 
اما یک شرط دارن... دنیای ما رو تامین کن... بعد برای خودت هر دیکتاتوری ای میخوای راه بنداز...
با خرد شدن عزت کنار میان... با تحقییر محترمانه ناموس کنار میان... با بی شرفی هم کنار میان... به شرطی که دنیاشون به خطر نیفته...
مثل غربی ها... دنیاشون تا حدودی تامین هست... اون مابقی براشون مهم نیست... لذا با دیکتاتوری آراسته شده (دموکراسی غربی) کنار میان... 
نکنه مردم ما هم به همین سمت برن...

مادربزرگی داشتم که تقریبا ده دوازده سال پیش به رحمت اله رفتن...
ایشون هر وقت میخواست بگه فلانی خیلی اهل تزویر و مردم فریبه میگفت:
نمیدونید فلانی چه دموکراتیه!!!...
در بینشون دموکرات فحش بود...
یعنی قربون شعور و بصیرتشون...

  • ن. .ا

چالش حجاب

۲۳
ارديبهشت

به نظر من یکی از اشتباهات جمهوری اسلامی در مسئله حجاب این بوده که پای منابر و تریبونها ، مسئله حجاب رو گره زدن به اسلام و دینداری ... اشتباشت آقا... مگه چند تا آیه و روایت در مورد حجاب داریم؟ 

مثل این میمونه که بگیم چون اسلام نظافت و طهارت رو تایید و تاکید کرد ما حمام میریم... یعنی اگر در یک کشور غیر اسلامی بودیم حموم نمیرفتیم؟ یا مثلا کسی که حموم میره خیلی دینداره؟ خب بابا نفع دنیاش توی نظافت هست... این چه حرفیه؟... حتما برای حموم رفتنش میخواد سر خدا منت هم بذاره!!!... مثلا بگه خدایا من میتونستم الان بخوابم ولی رفتم حموم ها...دیدی ؟...

مسخره نیست؟!!!

واقع اینه که مسئله حجاب یه مسئله کاملا معقوله... اون هم حداقل عقل برای درکش کافیه... خب معلومه که دین از هر چیز معقولی حمایت میکنه... و اونقدر نفع و مزیتهای  حجاب واضح هست که نیازی نیست شما در حد وحی!!!! براش هزینه کنید...

به نظرم بهتر بود بحث پوشش بیشتر از منظر روانشناختی و جامعه شناختی و منطقی و حتی در حوزه علوم تجربی مطرح میشد... و گفته میشد دین هم این دیدگاه رو میپذیره...

دیشب این بحث رو با خانمم داشتیم... 

گفتم مسئله حجاب با حداقل عقل قابل درکه... جمهوری اسلامی میبایست در این حوزه جوری ورود پیدا میکرد که درک حجاب کاملا به حداقل عقل انسان وابسته میشد نه دینداری انسان... با گره زدن حجاب به دینداری و ارزش های اسلامی خیلی کلاس دینداری رو پایین میاریم...

خانمم گفت: خب اروپایی ها که بی عقل نیستن... ولی حجاب ندارن... اونا به خاطر عقایدشون اینطوری ان...

گفتم: بی عقل نیستن اما چرا نمیخوایم بپذیریم مستضعف فکری هستن؟ گفتم بسیاری از محسناتی که از اروپایی ها برمیشمرن نشان از استضعاف فکریشون داره نه یک حُسن فرهنگی... 

به نظرت رسانه ها در مورد غربی ها برای ما اغواگری نکردن؟

گفت: مثلا چی؟

گفتم: استادی داشتیم که از نوجوانی انگلیس زندگی میکرد... میگفت توی اماکن عمومی اینها بوی آزار دهنده مدفوع به مشام میرسه... و اروپایی ها از عطر استفاده میکنن تا بوی مدفوعشون پوشانده بشه... اما ماها استفاده میکنیم تا از بوی خوشش لذت ببریم... میگفت چون اینها برای طهارتشون از آب استفاده نمیکنن در جاهایی مثل اتوبوس ها این بوی بد به مشام میرسه... واقعا عقلشون نمیرسه با تطهییر با آب خودشون رو از این عذاب رها کنن...

یا مثلا قانون پذیریشون از روی با فرهنگ بودن نیست... چه جوری بگم... عُرضه و خلاقیت دور زدن قانون رو ندارن... برای همین صهیونیستا راحت اینها رو توی چنگ خودشون گرفتن...

حتی در مورد پیشرفتهای علمی شون هم حرف دارم... اولا که بسیاری از این پیشرفتها سرقت علمی بوده ثانیا اون بخشش که دست خودشون بوده دلیل بر عقلانیتشون نیست... بسیار راحت قابل اثباته...

اینها همه نشان از استضعاف فکری داره... ضعیف العقل هستن... برای همین متوجه نفع حجاب نمیشن... در بینشون یه سری ها که رشد عقلی دارن اهل حجاب میشن...

اصلا مسئله حجاب حتی به نفع مسائل جنسی مردان و زنان هست... اینها رو باید از نگاه رونشناسی تبیین کنن... یعنی انسان عاقل برای اینکه در زندگی دنیایی اش حظ جنسی تمام و کاملی ببره باید بره سمت پذیرش و تقید مسئله حجاب... حظ جنسی از زندگی های زناشویی حذف بشه یا تقلیل پیدا کنه اون زندگی ثمر نخواهد داشت... چرا روانشناسا نیومدن رابطه حجاب رو با حظ جنسی مطرح کنن؟... چرا آسیب شناسی نکردن که یکی از دلایل فروپاشی خانواده در غرب عدم یا تقلیل حظ جنسی از همسر بوده؟... و علت تقلیل حظ جنسی مسئله بی حجابی بوده...

البته این یکی از چالش ها و اشتباهات جمهوری اسلامی در زمینه حجاب بوده... بی حجابی عوامل موثر دیگری هم داره که باید بهش پرداخته بشه...



علت اینکه در بسیاری از مطالبم روی مسئله عقلانیت تاکید دارم برای اینه که بسیاری از ارزشها و محسنات رو اصلا لازم نیست هزینه ای در حد "وحی" بکنیم... یعنی اگر عقل رو درست بشناسیم و به سمتش بریم تازه اهل دغدغه میشیم در مورد حقیقت تنزلات وحی... تازه اهل دغدغه میشیم در مورد حقیقت ظهور...
اکثرهم لا یعقلون جدیه... خیلی جدی...
مخاطب اولم، خودم هستم... بی تعارف
  • ن. .ا

ارتباط

۱۷
ارديبهشت

خیلی دوست دارم این مطلب رو بیشتر بسط بدم و حسابی مفصل بنویسم اما... بهتره کوتاه بنویسم:


به گمونم پیامبر فرمودن: "یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است"

الان نمی خوام روی این بحث کنم که منظور چه تفکری هست؟... 

میخوام روی این وجه تفکر تاکید کنم که تفکر " گفتگو وارتباط با خود هست"

یعنی پیامبر فرمودن اگر شما با خودت یک ساعت ارتباط درستی داشته باشید برای شما از هفتاد سال عبادت بهتر هست...


گاهی جذابیتی که در ارتباط با دیگران وجود داره (بیشتر جذابیت وهمی و خیالی داره) ما رو از جذابیت و نفع ارتباط با خود غافل میکنه... مثل شیرینی خوردنی که جای غذا خوردن رو بگیره... شیرینی نیاز بدن رو تامین نمیکنه اما اشتهای آدم رو کور میکنه... و شما رو نسبت به غذا بی میل میکنه...


در دنیای ارتباطات به خاطر عدم هوشیاری اکثر مردم، مزاجها بهم خورده هست... اکثرا خلوتی براشون نمونده... تا بخوان با خودشون گفتگویی و ارتباطی داشته باشن...

اون نیمچه خلوتی هم که مونده غالبا خطورات جای تفکر رو پر میکنه...


باید بدونیم تنها کسی میتونه دقیق ترین و عمیق ترین و نافع ترین ارتباط رو با دیگران داشته باشه که بهترین ارتباط رو با خود داشته باشه...

و کسی که بهترین ارتباط رو با خود داشته باشه... میفهمه ارتباط با خدا یعنی چی؟... محاله کسی با خودش ارتباط نداشته باشه اما بتونه با خدا ارتباط برقرار کنه...

" من عرف نفسه فقد عرف ربه"

  • ن. .ا

تلقین

۱۵
ارديبهشت

گفتم: چند وقتیه مسئله اذکاری که انسان درگیرش میشه ذهنم رو گرفته... و اثرات این اذکار که خیلی مشهوده روی ماها...

(براش مثال مستند قائم مقام رو زدم و گفتم که خود آقای منتظری در نهایت گفت از درون خانه ام تحت فشارم... و گفتم گویا اگر ما از درون خودمون اهل ذکر خدا نباشیم توانایی ایستادگی در مقابل اذکار شیطان گونه بیرونی رو نداریم)

گفت: حالا روی الفاظ خیلی بحثی نداریم (شما از لفظ ذکر استفاده کردید) اما این حرف و حدیثهایی که در خانه آقای منتظری بوده و روش تاثیر گذاشته در اصطلاح علمی بهش میگیم " تلقین"

تلقین مربوط به عالم طبع و مقام وهم و خیال هست... صد برابر این تلقینی که در خانه آقای منتظری بوده اگر در خانه حضرت امام می بود امام رو از مسیرش خارج نمی کرد چون ایمان و اعتقاد امام رحمةالله فراتر از مقام وهم و خیال بود... لذا تلقین هایی که توسط انسانهای بدبین و ناامید و کج طبع صورت میگیره روی چنین انسانی اثر نداره... اما روی انسانهایی که در مقام وهم و خیال هستن موثره... راهش اینه که باید ایمانمون مستحکم و عمیق بشه... والا هزاران تئوری پشت عقایدت باشه اما در جانت رسوخ نکرده باشه ، میپره... بلاخره یه دوست ناباب... یا همسر نا اهل... یا فرزندی نا صالح... وسیله هاش جور میشه... خیلی نباید وسیله ها رو مذمت کرد... این وسیله ها هم مامورن تکلیف شما رو با خدا و دنیا مشخص کنن...

ببخشید من برام مهمان اومده اشکالی نداره بعدا صحبت کنیم؟



قطع کردم... و ناراحتیم بیشتر شد... حرفاش رو قبول داشتم...
اما هر چی نگاه میکردم میدیدم ایمان خودم هم هنوز در مرتبه وهم و خیال هست... و من هم مثل هر انسانی طبق آیه قرآن در بوته آزمایش الهی قرار خواهم گرفت (بابت ادعای ایمان)...

و میدیدم دستم خالی هست...
تمام این فرصت هایی که داده میشه برای اینه که خودمون رو تجهییز کنیم... بلاخره آزموده خواهیم شد... کذب پایدار نیست...
باید راه صدق را جست...
  • ۵ نظر
  • ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۲۸
  • ۱۴۳ نمایش
  • ن. .ا

عموی دوست داشتنی

۱۰
ارديبهشت

به گمونم قبلا از عموی همسرم تعریف کردم

توی اولین دیداری که باهاش داشتم به دلم نشست...

چقدر اولین ها موثر هستن... توی اولین دیدار وقتی پدر خانمم منو به برادرش معرفی کرد اون با خوشرویی به سمتم اومد و دو تا بازوهام رو گرفت و ماچی به پیشونی ام کرد و منو در آغوش گرفت و دوباره جدا شد و به چهره ام نگاه کرد... رو کرد به پدر خانمم و گفت چقدر چهره اش نورانیه :) (لازم نیست بگم در حال تعریف از خود نیستم دیگه... هدف چیز دیگریست)


لاجرم هر کس دیگه ای جای من بود ازش خوشش می اومد...

اما این مرد شصت و اندی ساله یه سپاهی بازنشسته هست و بسیار متشرع و اهل مراقبت و فوق العاده انرژی مثبت داره... طوری که فقط با چند جمله اش میتونه حالت رو زیر و رو کنه...

برای تعطیلات نوروز نتونستیم بریم خونه شون... بهش زنگ زدیم تا تلفنی احوال بپرسیم بعد از سلام و علیکی گرم بهم گفت: عمو جون یه کاری برام میکنی؟

گفتم در خدمتم...

گفت: برام دعای خاص کن... ویژه دعام کن...

منو میگی... میخواستم آب بشم... هیچی گفتم چشم... شما هم دعامون کنید...


همین تعامل و رو با خانمم داره... تازه گرمتر و صمیمی تر... خانمم خیلی دوستش داره...

مثلا توی همون صحبت تلفنی وقتی خانمم دعوتش کرد بیاد خونه مون ... گفت: حتما میام عزیزم.. میام اونجا با هم بریم جاهای دیدنی اون شهر رو ببینیم... میام با هم میریم کلی میگردیم و خوش میگذره و ...

خانمم چند روز پیش بهم میگفت خیلی دوست داشتم بابام هم مثل عمو با ما رفتار کنه... عمو خیلی مهربونه... همه خانواده ام به مراقبت های عمو خرده میگیرن و میگن زیادی مقیده اما من واقعا قبولش دارم...


خلاصه خیلی درد دل کرد...

اینها جادوی ایمانه... نه جادوی ارتباط...

من یقین دارم...

  • ن. .ا

نیمه شعبان و ظهور

۰۹
ارديبهشت

من چند سالی که اینجا هستم غالبا گوینده بودم نه شنونده... چه در نوشتن مطالبم... چه در پاسخ به نظرها... چه در نظر گذاشتن برای وبلاگها...

یعنی اینطور نبوده که به کسی رجوع کنم برای خلاء هام (شنیدن)...

صادقانه میگم من این رفتار رو به حساب غرورم نمیذارم... آدم متکبر به معنای عامش نیستم...(اما خب نمی تونم دلیلم رو هم بگم...)

اما من هم مثل همه انسانها نیاز به شنیدن دارم... نیاز به ورودی دارم... این موجب شده بیش از اون که در این فضا مینویسم (مطلب و نظر)، همواره در حال گوش دادن سخنرانی هستم...(چند سالی هست که خیلی فرصت مطالعه کتاب ندارم...)

اما هیچ چیزی جای شنیدن در مقام گفتگو رو نمیگیره... 

برای همین از تمام لذتهای دنیا و چه بسا آخرت بزرگترین لذت برای من همنشینی و گفت و شنود با انسانهای مومن دارای سعه وجودی هست... چون تجربه کردمش... مزه اش زیر زبونم هست و هرگز فراموشش نمی کنم...

علاوه بر این اینجا در مقام گفتن هم نمیشه هر چیزی رو گفت... باید مراعات ذهنیت ها و ... هم بشه...

دوست دارم برای نیمه شعبان برم جایی که بیشتر شنونده باشم... برم جایی که دیداری اتفاق بیفته... برم حرف بشنوم...


داشتم به تفاوت زمامداری امام خمینی و مقام معظم رهبری فکر میکردم... و اینکه اساسا تفاوت زمامداری این انسانهای الهی (غیر معصوم) با زمامداری امام عصر در زمان ظهور و حتی الان چگونه هست و در چه چیزی متفاوتن ، فکر میکردم...
و میرسیدم به مسئله تجلی اسما الله و اینکه فقط امام معصوم هست که مظهر جامع و اتم اسما و صفات الهیه هست و شیعیان راستین امام عصر (اولیای الهی) به اندازه سعه وجودی خودشان میتونن ظهور بدن اسماء الله رو... هیچ وقت مظهر اتم نیستن... برای همین اولیای الهی هرگز با هم اختلاف پیدا نمی کنن... مثلا شما هیچ وقت نمیدیدید آقای بهجت سخنی بگن که مقام معظم رهبری تضعیف بشن... یا آقای بهاء الدینی هرگز سخنی در جهت تضعیف یا حتی به اصطلاح امروزی ها (نقد) آقا نمی گفتن...یا علامه حسن زاده آملی با وجود شخصیت علمی و عرفانی بی نظیری که در قرون اخیر بی سابقه بوده دارن هرگز در مقام تعارض با رهبری نبودن بلکه بر عکس... بلکه این اولیای الهی مهیمن همدیگه هستن... مقام معظم رهبری باید بر کرسی سیاست بنشینن ، آقای بهجت در مقام مرجعیت و هدایت معرفتی...و دیگر اولیای خدا هر کدوم به وفق جداول وجودی خودشون در جایگاهی که باید باشن سربازی امام زمان رو میکنن...

مثلا شما میبینید مالک اشتر با تمام مدحی که حضرت امیر نسبت به ایشون کردن هرگز نبوده که حضرت دعایی یا مسائل علمی رو از جدول وجودی ایشون تجلی بدن... اما جناب کمیل نه...میبینیم که دعای کمیل از جدول وجودی ایشون تجلی پیدا کرد... ایشون جور دیگری سربازی امام زمانش را میکرد... 
اون اسمائی که از وجود مالک متجلی میشد با اسمائی که از وجود کمیل متجلی میشد متفاوت بود... امام از هر کدوم اینها در جای خودش استفاده میکرد... البته کمیل گویا یکی از فرماندارن امام علی هم بوده... اما نوع مواجهه امام با کمیل و مالک خیلی متفاوت بوده... از طرفی یکی مثل جناب قنبر که غرق در ولایت امیرالمومنین بود هیچ مسئولیت اجتماعی و مدنی نداشت...
اولیای الهی در عصر ما هم اینگونه هستن... امام عصر میدونه از هر کدومشون در چه جایگاهی استفاده کنن... تا هم برای خود اون اشخاص کمال بیاره هم برای جامعه... و اینها برای همین هرگز با هم اختلافی ندارن... از همدیگه استعانت میگیرن... چه بسا در بین خودشون یکی به دیگری تذکری هم بده اما در بین اجتماع مهیمن همدیگه هستن...

ما منتظریم ...
چقدر در همین باب هم بیشتر دوست دارم حرف بشنوم تا اینکه حرف بزنم...
البته این رو هم بگم از حضور بزرگواران در اینجا واقعا انرژی میگیرم... 



  • ۸ نظر
  • ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۵۱
  • ۱۸۴ نمایش
  • ن. .ا

همسر دوم

۰۴
ارديبهشت

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمودند:مستحب بودن تعدد زوجات را قبول ندارم و آقایان حتی به شوخی هم نباید درباره تعدد زوجات حرف بزنند.



چند ماه پیش مطلبی رمز دار نوشته بودم (که بنا به دلایلی حذفش کردم) و در اون شرایطی رو که یه مرد میتونه همسر دوم اختیار کنه نوشتم (طبق تحلیل خودم... من فقیه نیستم و حرفم بار فقهی نداره) تقریبا بیش از 90 درصد همسر دوم اختیار کردنهای مردان جامعه ما بر اساس هوای نفس یا تصمیم گیری های احساسی عاطفی هست...

و بعد اون زن های بیچاره هر دو دچار خلاء جنسی خواهند شد (این حداقل ضرری هست که در غالب ازدواج دوم ها اتفاق می افته در جامعه ما)


 اینکه راهکار برای دخترانی که سن شان بالا رفته یا زنانی که همسرانشان را از دست دادند چیست موضوعی هست که باید مجزا بهش پرداخته بشه...

اون مطلبی که رمزدار و فقط برای آقایون نوشته بودم در بهمن ماه 96 بوده الان دوباره منتشرش کردم و رمزش رو هم برداشتم اینجاست
  • ن. .ا

میدونم طولانیه و ممکنه حوصله نداشته باشید همش رو بخونید... اما این مطلب از باورهام برخاسته...


مدتهاست به اثر ذکر بر روی انسانها توجه میکنم اذکار الهی قلب انسان رو متوجه عالم اله میکنن و اذکار شیطانی انسان رو تیره و زمخت میکنن...

اذکار الهی فقط الفاظ نیستن بلکه مومنین هم ذکر الله هستن... نشست و برخاست و معاشرت و مصاحبت با انسانی که شما رو به یاد خدا می اندازه اون شخض ذکر الله هست و ارتباط با اون شخص عبادت محسوب میشه... مادامی که با اون شخص در ارتباطی و مادامی که این ارتباط الهی ات میکنه شما در حال ذکر هستی...

اما بحث من اینها نیست... از اونجایی که طبق آیه قرآن در اجتماع " اکثرهم لا یعقلون" و "قلیل من عبادی الشکور" هستن در معاشرت و همنشینی با خلق الله بیشتر باید مراقب اذکار شیطانی بود...
بیشتر هم همنشینهایی که همنشینی مون با اونها مستمر هست باید مورد مراقبه قرار بگیره...

فرض کنید همکاری دارید که خیلی نگاه مایوسانه ای داره به همه چیز... روزی هشت ساعت باهاش همنشینی... کافیه روزی بیست جمله مایوسانه بهت بگه... و شما هم هر بیست جمله اش رو قبول نداشته باشی... با وجود اینکه قبول نداری بعد از یک ماه روی حالات خودت دقیق شو... میبینی اثر یاس رو روی خودت...
من حدود یک سال به این مسائل توجه دارم و از روی تحقیق و تجربه دارم میگم...
اون نگاه مایوسش وقتی در کلامش ظاهر میشه ذکر شیطانی هست... و روی انسان اثر میذاره... خیلی اذکار روی ما انسانها اثر جدی دارن... و رسانه ها این رو خوب بلدن... مثلا شما اگر رسانه های فارسی زبان معاند نظام رو زیر و رو کنید غالبا همگی در حال یاس آفرینی هستن... بعد این اذکار واقعا روی مردم اثر داره... حتی اگه اصلا قبول نداشته باشن حرفاشون رو...

حال یاس یکی از اذکار شیطانی هست... منفی بینی ، تردید دائم به همه چیز، بی اعتمادی به همه و... همه اینها اذکار شیطانی هستن که در جامعه و معاشرت با افراد مثل نقل و نبات ریخته... و روح با این اذکار مکدر میشه...

اما چاره اش چیه؟... نمیشه که بنده های خدا رو به خاطر این اذکار شیطانی به حال خودشون رها کرد؟... از طرفی این اذکار حتی اگه قبولشون هم نداشته باشی تیره ات میکنن...

یه راه کارش اینه که در برنامه روزانه ات حتما اذکار الهی داشته باشی مثل حتما با یه مومنی که تو رو یاد خدا و خوبی ها می اندازه معاشرت یا مصاحبت داشته باشی یا با طمانینه و توجه قرآن بخونی (نوعا توصیه میشه با صوتی محزون "تقلید نکنید هر صوتی که از درونتون برمیخیزه با همون صوت بخونید" قرآن بخونید) یا برخی اذکار عمومی مثل صلوات و ... را در طول روز با توجه قلب زمزمه کنید... یا سخنرانی عالمی رو گوش بدید... یا کتابی موثر در زمینه معنوی بخونید...

اما چند وقتیه که راه کاری موثر به ذهنم رسیده... هنوز برای خودم پخته نشده که بگم... شاید در مطالب بعدی بگم...

وقتی مستند قائم مقام رو دیده بودم یه بخشش خیلی متاثرم کرد... اصلا بغض کردم...

وقتی ناطق نوری گفت به همراه چند نفر رفتیم خونه آقای منتظری که بهش بگیم چرا همچین مواضعی اتخاذ میکنه و آگاهش کنیم...
میگفت وقتی برخی از مسائل پشت پرده اطلاعاتی رو بهش گفتیم حرف آخرش این بود:
من از درون خانه ام تحت فشارم...

خیلی ناراحت شدم... همونجا با خودم گفتم امان از ذکر... اما از شیطان...
دامادش عضو سازمان منافقین بود... یقینا در منزلش از سوی دخترش و شاید دامادش و دیگران دائما در معرض ذکرهای شیطانی بود... یقینا اوایل قبول نداشت حرفاشون رو (توی مستند هم میشد این رو فهمید) اما ذکر وقتی با فکرت آمیخته بشه و مستمر باشه کار خودش رو میکنه...
خیلی ناراحت شدم...

همین ذکر رو توسط فرزندان هاشمی برای هاشمی احتمال میدم... اذکاری که دائم در خانه اش جریان داشت منحرفش کرد...

فکر کنم در نهج حضرت امیر باشه... میفرمایند زبیر از ما اهل بیت بود تا زمانی که فرزندش عبداله متولد شد... ذکری شیطانی به مرور در اشخاص نفوذ میکنه... حتما باید راه مقابله اش رو بیاموزیم...
تا روش فکر نکنید متوجه نمیشید از چه خطر فراگیری دارم هشدار میدم...

مومنی و سالک الی الله ی نیست مگر اینکه در معرض این اذکار قرار خواهد گرفت...

وقتی مقام معظم رهبری میفرمودن در مسائل هسته ای حتی برخی دانشمندان هسته ای به من نامه مینوشتن و حتی حضوری.. میگفتن نمیشه... ما نمی تونیم... اما من امید داشتم...
ببینید بیش از همه خود آقا در امورات مختلف سیاسی و مملکت داری در معرض اذکار شیطانی هستن... اما چطور این اذکار رو دفع میکنن... حتما روش فکر کنید...
  • ن. .ا

دردهای نگفتنی

۰۱
ارديبهشت
در زندگی من گاها مسائلی بوده که داغم کرد...
داغون شدم...
اونقدر داغون که توی اون بحبوحه وقتی راه می رفتم واقعا نیاز داشتم کسی زیر بازوم رو بگیره... یعنی واقعا پاهام تحمل وزنم رو نداشت...
از این دست مسائل گاها پیش می اومده اما اونچه این داغ ها رو برام قیمتی کردن این بود که این مسائل طوری بود که به احدی نمی تونستم بگمشون... به احدی...

منی که خیلی خوش صحبتم از نگاه دوستام، دستم نبود... اصلا مزاجم بهم میخورد وقتی میخواستم بگم... 
نگفتم که نگفتم که نگفتم...
حتی یادمه یکی دوبار خواستم به استادم بگم... اما حتی ایشون هم چیزی رو بهونه کرد و نذاشت حرفم رو بگم...
.
.
.
خیلی به حکمت اینجور وقایع فکر میکنم... فقط من نیستم که از این داغ های نگفتنی دارم... وقتی از همسرم میخوام از مقاطع گذشته زندگیش برام بگه... میبینم به برخی از حوادث که میرسه میلش به نگفتنه... هرگز دوست نداشتم اون وقایعی که گفتنش مزاجش رو بهم میزنه بدونم... هیچ وقت... و خدا رو شکر که نمیدونم...
.
.
چون فکر میکنم حکمت زیبایی داره این وقایع در زندگی اشخاص...
خیلی زیبا...
من "ن. .ا" یک راه اختصاصی دارم برای ارتباط با خدا...
فقط همین یک راه...
این دردها برای باز کردن همین یک راه اختصاصی هست...
بقیه راهها هم هست... اما آخرش از همین راه به خدا میرسم... ارتباطم برقرار میشه...
.
.
.
این نتوانستن در گفتن برخی دردها یا محرومیت ها یا محدودیت ها... برای اینه که...
خدا روی ما خیلی غیرت داره... خیلی...
گاهی دردهایی رو در کاسه ما میذاره که پیش احدی نتونی از اون درد بگی...
مال خودشیم...

چقدر دردهای نگفتنی داری؟


اینکه میگن اعتماد به نفس و تشخص آدمها رو از بین نبرید برای همینه...
وقتی شخص دائم خواست از نگاه دیگران خودش رو ببینه و نگاه خودش رو گم کرد اون شخص خیلی آسیب میبینه... نمی تونه با خدا ارتباط برقرار کنه... 
یاد بگیریم سر سفره خودمون بنشینیم... البته این به معنای جمع گریزی نیست... به معنای تفسیر به رای کردن دین هم نیست... به معنای تفکر هرمونتیک هم نیست...

البته بزرگواران توجه دارن که این عرایض نظر بنده هست و ممکنه نیاز به اصلاح و تکمیل داشته باشه... شما خود عاقلید الحمدلله...
من تفکر خودم رو نوشتم...

  • ن. .ا