ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست

فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

دینداریِ کاریکاتوری

پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۲۱ ب.ظ
دختر چند بهاری بود که ازدواج کرده بود...
روزی نزد استاد اخلاقش آمد و گفت:
 من دوست ندارم در مراسم عروسی که در اون گناه میشه شرکت کنم... اما شوهرم به من میگه:
با این دین داری ات داری حالم رو بهم میزنی... اینقدر خشک مقدس بازی در نیار...

استاد چند سوال از شاگردش در مورد زندگی شخصی اش پرسید و بعد گفت:

حق با شوهرت هست... این مدل دین داری تو، حال منو هم بهم میزنه...
تو در شئون دیگه زندگیت خدا رو گذاشتی کنار و به میل شخصیت رفتار میکنی... اونوقت وقتی به عروسی میرسی یاد گناه و خدا و پیغمبر می افتی...
رفتار تو مصداق " نومن ببعض و نکفر ببعض" هست... این مدل دینداری نه تنها موجب رشد تو نمیشه بلکه دیگران رو هم کلافه میکنی...

اگر در تمام شئون تلاشت رو بکنی مطمئن باش همسرت به نرفتن تو به مجلس گناه احترام میذاره... دلها دست خداست دخترم...


تفکر نوشت:
این مدل دین داری کردن (رعایت دینداری در برخی امور  و بی تفاوت بودن در برخی امور دیگه) مثل این میمونه که داریم از چهره دین کاریکاتور میکشیم و نشون اطرافیانمون میدیم... مثل این میمونه که کله و دماغ دین رو خیلی گنده ترسیم کنی بعد تنه اش رو کوچیک ترسیم کنی...

کاریکاتوری دینداری کردن ، نه تنها انسان رو به نتیجه نمیرسونه بلکه بعد یه مدت خود طرف از دینداریش خسته میشه و رهاش میکنه... مزاج دیگران هم از دینداری ما بهم میخوره...

  • ۹۵/۱۱/۲۸
  • ۶۶ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۱)

کاریکاتوری دینداری کردن ، نه تنها انسان رو به نتیجه نمیرسونه بلکه بعد یه مدت خود طرف از دینداریش خسته میشه و رهاش میکنه... 
قبول دارم و درمورد این جمله ی آخر:
من همیشه میگم هر افراطی یه تفریطی میاره و بالعکس...

درمورد وسواس در یک زمینه ای خودم تجربه کردم دقیقا که سالها پیش وسواس فکری و احکامی حادی دچار شدم و بعد از مدتی قشنگ حس کردم محبت و دغدغه ی دین داره از دلم میره :/
پاسخ:
وسواس در اکثر انسانها ریشه داره... منتها برای بعضیا خیلی حاد هست و همه میبینن... بعضیا هم وسواسشون نشون نمیده...

یه وقتی تحقیق در این مورد داشتم نهایتا به یه ریشه ای رسیدم...
وسواس ریشه در برخی ملکات نادرست در نفس داره...

چون شخص وسواسی فکرش و تصورش میفهمه داره اشتباه میکنه... ذهنش هم تصدیق میکنه که کارش اشتباست...
یعنی در تصور و تصدیق منطقی معطل نیست اما قلبش تصدیق نمیکنه... لذا در عمل به سختی می افته...

ریشه در ملکات ناموزون نفس داره.... که به صورت وسواس خودش رو نشون میده...
برخی از رذائل که در نفس باشه ، شخص همین که میخواد "دقت" کنه دچار "وسواس" میشه
دقت یه مسئله عقلانی هست اما وسواس وهمانیه...