ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

چرا؟

شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۲۳ ق.ظ

من کسی نیستم جز نتیجه ی "چراهایی" که در بسیاری از مقاطع به جانم افتاد...

من هرگز از مواجهه خودم با چرا ها نهراسیدم... اما مثل معتادی که در خماری موادی از درد به خود میپیچد... در خماری جواب به خود پیچیدم...

به همسرم میگفتم هرگز از اتفاق نترس... اتفاقات هم صاحب دارن... هم هدف... بهشون اعتماد کن...

این اتفاقات اگر در ذهنت سوال از "چرایی" رو ایجاد کردن یعنی درست با اتفاق برخورد کردی...


این روزها در مورد نحوه وب نویسی و پاسخ دادن به نظرات و نظر گذاشتن ها پر از چرایی هستم... 

راستی چرا دل نویسی میکنیم؟... که چه کسی بخواند؟... که چه بگوید؟... که چه بفهمد؟...

راستی چرا در وبلاگها نظر میذاریم؟... چرا میخوانیمشان؟...


جواب های که در وهله اول به ذهن هر کسی میرسد را از برم


مرموز نوشت:

 "لوعلم‌ ابوذر ما فی‌ قلب‌ سلمان‌ لقتله‌" 
ـ اگر ابوذر بر آنچه‌ در دل‌ سلمان‌ بود اطلاع‌ می‌یافت‌، او را می‌کشت‌.


 اگر حقایق را بیش از طلب افراد به آنها ارائه بدهیم نسبت به آن حقایق استیحاش دارند یعنی از درون طلب دارند که آن حقیقت را حاشا کنند...(حاشا کردن آن حقیقت، طلب درونی شان هست و همه منطق و استدلالشان در خدمت طلب درونیشان قرار میگیرد) حتی اگر بدانند کسی که این حقیقت را بازگو میکند صاحب عصمت هست... و خلاف نمی گوید... سبحان الله!!!!... یعنی طلب حاشا کردن و انکارش رو در درون دارن ، نه طلب فهم و وصول به اون حقیقت رو... !!!!!!!!

حالا میفهمم دلیل خیلی از جدلها و نزاع های معرفتی را... همواره آغاز کننده نزاع پایین تر ها هستند...

و تمتعه ارضک طوعا (طوع : میل و رغبت)

میتوان این گونه معنا کرد که اگر مردم نسبت به او طوع و رغبت دارند بیاور در زمینت متمتعش کن...


یکی از اسرار غیبت می تواند این باشد که مردم از ظهور تمام حقیقت دین "استیحاش" دارند (نظر من هست میتوانید نپذیرید)

سبحان الله!!!... خدایا اهلمان کن...


من باید به چرایی های خودم درباره نحوه حضور در فضای مجازی پاسخ بدم...

خیالتان راحت باشد... این نوشته به این معنا نیست که از شر نوشته های من خلاص میشوید






  • ۹۵/۱۱/۳۰
  • ۱۳۵ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۸)

بله

"استیحاش" داریم از ظهور تمام حقیقت دین...
حتی منی که خیلی مدعی هستم... به وقتش معلوم میشه چند مرده حلاجیم...

طلب که نباشه ، طهارت که نباشه ، همون قیدی که در مطلب قبل گفتم به عقل ها میخوره و نور عقل رو میگیره... لذا تمام قدرت عقل در صدد انکار و حاشا کردن حقیقت استفاده میشه...



سلام
خیلی از این نوشتن ها و نظر گذاشتن ها از سر تنهایی هست
البته که خیلی ها هم علت های دیگه ای دارن
مثلا نشون دادن خود! یا بیان حرفی که میدونن درسته و جایی برا بیانش پیدا نکردن جز اینجا

در مورد ظهور و طلب حقیقت هم
درسته
مردم باید برسند به جایی که طلب نیاز کنند و ما هنوز طلب نیاز نکردیم به ظهور حجت خدا پناه بر خدا
هنوز مظطر نشدیم، هنوز فکر میکنیم همین ولی فقیه داریم بسه دیگه!
و پناه بر خدا همین ماها جزو اونایی باشیم که حضرت رو رد میکنیم به جرم اینکه دین تازه آورده!
من هم مدتهاست نسبت به چرایی وبلاگ نویسی و حتی بالاتر از اون نویسندگی، سوال دارم. و بی جواب موندنِ این سوالها منجر شده به حذف و راه اندازی مجدد چندین وبلاگ و نوشتن های مقطعی و داستان های نصفه نیمه و ... .
چند روز پیش می خواستم پستی بگذارم و از باقی وبلاگ نویس ها چون و چرا کنم، بلکه به جوابی منطقی برسم. اما دیدم این راه جواب نمی ده. تا وقتیکه جوابی از درونم نجوشیده باشه فایده ای نداره و این کجدار و مریز رفتن ها ادامه داره.
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • خب آدما به ارتباط با هم نیاز دارن. آدما با هم معنا پیدا میکنن. این روزا دنیای واقعی جای خوبی برای زیستن نیست. حتی اگر هم باشه ناچاریم نقاب بزنیم. این نقاب ها رو توی وبلاگ نویسی خیلی وقتا کنار می زنیم و خود واقعیمون میشیم. و خود واقعی بودن خیلی لذتبخشه. پس به نوشتن ادامه می دیم.
    عارضم خدمت مخاطبان بزرگوار و فرهیخته این وبلاگ:
    بنده از این به بعد جز به نظراتی که به نظر خودم ضرورت به پاسخ دارن ، پاسخ نخواهم داد ، اما مممنه برخی دوستان نظرات ارزشمتدی بذارن یا سوالات خوبی بپرسن که ذیل نظرشان پاسخی ندهم اما در آینده در پاسخشان مطلب بنویسم...
    برای همه کسانی که اینجا را میخوانند و نظر میذارن احترام قائلم همه وبهایی که دنبال میکنم در یک فرصت مشخصی میخوانم ، و اگر فکر کنم نکته ای هست که لازمه بیان کنم نظر میذارم.

    عمر من در حال طی شدنه... برای مشغول شدن به این امور نیامدیم به این دنیا... کارهای دیگری هم هست که روی زمین مانده...
    شاید اگر توفیقی باشه بیشتر در مورد این نحوه فعالیت مجازیمون تحلیل بنویسم....
    از همه بزرگوارانی که ما را میخوانند تشکر میکنم و اگر آدرسی از آنها داشته باشم من هم میخوانمشان
    یا علی
    پاسخ:
    ان شا الله حمل بر بی احترامی یا مهم نبودن فرمایشات شما برای بنده نشود...
    خدا به همه ما نور بصر عطا کنه و دلی دردمند... و البته دردی متعالی...
  • شبنم بیقرار
  • ما به این "استیحاش" میگیم "مقاومت"
    مسئله اینجاست که انسان درون خودش حقایق رو میدونه اما این که به زبون بیاره وابراز کنه ظرفیت میخواد. کسی که مقاومت میکنه خودش میدونه که چیزی که میشنوه دررسته اما نمیتونه قبول کنه. این ادم اگر میتونست قبول میکرد. پس دیگه نباید در حضورش اون حقیقت رو ابراز کنیم و باید بهش فرصت رشد بدیم. اگر رشد کنه چه بسا خودش اون مسئله رو ابراز کنه.

    چند وقته دارم به صداقت و قدرتی که همراه خودش داره فکر میکنم.
    "صداقت با خود" به نظرم کلیده...
    پاسخ:
    کلا ما باید یاد بگیریم با پدیده ها و اتفاقات زندگیمون درست روبرو بشیم...
    نحوه روبرو شدن ما با پدیده ها هست که موجب رشد و ظرفیت سازی و تطهییر ما میشه...

    صداقت خیلی موضوع مهمیه...


  • شبنم بیقرار
  • نحووه برخورد...
    منظور همون عبور کردن هست؟
    یعنی در پس هر اتفاق دنبال رشد خودمون باشیم؟
    درست فهمیدم؟
    پاسخ:
    بله ، درسته
    در این مطالب اخیری که شروع کردم به نوشتن ، دارم در مورد همین مسائل میگم
    یکی از رسالت اتفاقات و پدیده ها اینه که مامور هستن نفوس رو برانگیزانند ، انچه در درون نفوس هست رو اشکار کنن ، چه ضعف ، چه قوت.
    سعی کردم روی دیگر اتفاقات رو بیان کنم.
    اتفاقات و پدیده ها زبان و دست خدا هستن در ساختن ما.
    باید این رو دریابیم. باید وارد تعامل بشیم با اتفاقات و پدیده های زندگی خودمون.
    اونوقت همه چیز معنای تازه ای پیدا میکنه.
    اونوقت میفهمیم چرا اخلاق همسرمون باید این باشه ، چرا شرایط زندگیمون باید اینطوری باشه و ..‌‌
    به نظرم خیلی مهم نیس بفهمیم "چرا" فلان اتفاق الان برامون افتاده... فقط باید حواسمون به این باشه که الان تکلیف چیه و سریع به تکلیفمون عمل کنیم. همین... چراش خیلی به ما ربطی نداره به نظرم...