ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست
پس تمام مطالب من میتونه در حکم خداحافظی هم باشه
فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

عروسی ای که سخت گذشت...

پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۴۴ ق.ظ
عروسی برادرش بود...

عروس از قبل اعلام کرده بود که در مراسم ما در سالن زنانه باید دی جِی باشد... رقص نور و اینها هم باید باشد... هزینه اش هم با خودمان...
برای قسمت مردانه اگر شما می خواهید مداح بیاورید اشکالی ندارد...

خانمم از ماهها قبل عروسی غصه اش گرفته بود... میگفت اگر عروسی برادرم نروم همه از من ناراحت میشوند...
به خانمم گفتم میرویم هدیه مان را میدهیم و برمیگردیم... هر کی هم میخواد ناراحت بشه... بشه...

هر چه با خودش کلنجار رفت نتوانست پیشنهاد من را بپذیرد... میگفت دلخوری هر کسی را ندیده بگیرم... دلخوری پدرم رو نمی تونم...
شب عروسی شد... گفت برویم بیست دقیقه ای بنشینیم و برگردیم... جای تحکم کردن به همسر نبود... باید همراهش میشدم...
باید نتیجه تعارف کردن ها و ملاحظات غیر ضروری اش را میدید...

وقتی وارد هتل شدیم و به طبقه مربوطه رفتیم به در ورودی زن ها رسیدیم دیدیم جهنمی برپاست... صدای گوش خراش و بلند موسیقی های لجن و رقص نور آنچنانی و ...
خانمم از شنیدن صدای این جهنم دست و پاش شل شد... 
گفت : حالا چکار کنم؟...
من نمی تونم برم داخل!!!... این چه وضعیه درست کردن؟!!!!
چکار کنم؟...

خیلی مستاصل بود...
گفتم: من حرفام رو زدم... خودت باید تصمیم بگیری...
انتهای راهرو نمازخونه بود... گفت من میرم توی نمازخونه...

مونده بودم چکار کنم... گفتم بریم ببینیم درش بازه؟
دیدیم درش باز هست... با بچه رفت توی نمازخونه... گفت: تو برو توی مردونه ... پدرم تو رو ببینه... من همینجا میمونم...

گفتم: نمی خوای بری داخل؟
گفت: مگه نمی بینی چه خبره؟... 

حالش خیلی بد بود... اما باید این حال بد رو تجربه میکرد...
توی مردونه نشسته بودم که بهم پیام داد:



 عمو یه لحظه در نمازخونه رو باز کرد و بست... منو ندید... میخواستم باهاش صحبت کنم 

این عموش خیلی اهل مراقبه و اهل دل هست... منم واقعا دوستش دارم... رفتم عموش رو پیدا کردم و ماجرا رو بهش گفتم... 
گفت: متاسفانه ما فکر نمی کردیم اینها همچین تقاضایی از برادرم بکنن ( مطرب و ...) برادر من هم با کراهت قبول کرد 

تا نمازخانه با هم رفتیم میگفت :  خانواده ما هم با کراهت رفتن داخل مجلس زنانه...
در نماز خانه که باز شد: چشم همسرم به عمویش افتاد بغضش ترکید و رفت گوشه نمازخونه سرش رو گذاشت روی زانوش و گریه کرد

عموش با لبخند و نوازش بهش نزدیک شد و پیشش نسشت... سرش رو در آغوش گرفت و ساکت ماند تا گریه های همسرم تمام بشه...
من در را بستم و رفتم تا با عمویش درد دل کنه...

همین که عمویش بهش گفت: کار درست رو تو کردی که نرفتی توی این همه گناه ، آروم شد...
مادرش که متوجه شد دخترش توی نمازخونه هست... و به علت ذکر شده نمی آد توی زنانه... از متصدی ها خواست تا این ادا اطوارها رو قطع کنن دخترم میخواد بیاد داخل...

یه بیست دقیقه ای به خاطر خانمم همه چیز قطع شد... بعدش شام و بعدش که خواستن دوباره شروع کنن همسرم خداحافظی کرد و اومد بیرون... و با هم رفتیم

توی حیاط هتل یکی از اون خانمهای آنچنانی به خانمم گفت: به خاطر تو یه نفر اون موزیک رو قطع کردن؟!!! به نظرت درسته؟

خانمم جواب محکمی بهش نداد... اما فکر کردم کار همسر من هم امر به معروف بود هم نهی از منکر...

بله... اگر میخواهید یک خانمی که اهل رعایت هست وارد جمعتون بشه شما باید خودتون رو با اون وفق بدید... نه اینکه او خودش را با شما وفق بدهد...
 چون بحث گناه دست جمعی هست... اگر فردی باشه میشه یه کاریش کرد

باید اهل تشخیص بود... اگر ما همچین کاری نمیکردیم در واقع تایید گناه کردن اونها بود... و ما هم شریک بودیم... و البته سختی این بار را همسرم به تنهایی به دوش کشید
بسیار برام پیش اومده میگن فلان آخوند یا زن فلان آخوند اومد توی مجالس آنچنانی ما ... شما کاسه داغ تر از آش نشو


خدایا به ما جرات با خودت بودن را بده...


این داستان مربوط به حدود شش ماه پیش است...

  • ۹۵/۱۲/۱۹
  • ۳۸۱ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۲۵)

خدایا به ما جرات با خودت بودن را بده...

جرأت...
جرأت...
جرأت...

خیلی کار درستی کردید شما و همسر، و البته مادرشون...

خیلی خوش‌حالم که دوباره پیداتون کردم
خیلی برام آزاردهنده است وقتی وبلاگ‌تون رو پاک می‌کنید و میرید
چرا وقتی تصمیم می‌گیرید دیگه توی یه وب‌لاگ ننویسید پاکش می‌کنید؟ لااقل بذارید مطالب‌ش بمونه

سلام
من یک خانم هستم
مشکل این است که همسرم این تعارفات و ملاحظات به قول شما و از نظر من نیزغیرضروری و اشتباه را دارند و من ندارم.
عروسی های اقوام همسرم نیز متاسفانه اینگونه است. و خیلی از عروسی ها نیز به سبک و سیاق آنچه تعریف کردید، این مسائل در زنانه هست و در مردانه نه.
همسرم به علت دلخوری ها و گلایه های اقوام، هرچند خودشان مایل به شنیدن این آهنگ ها نیستند ‌ولی می خواهند من حتما در این مراسم ها شرکت کنم.
متاسفانه من راهی را هم در اوایل ازدواج که بودیم و کلافه از اصرارهایشان پیش پایشان گذاشتم و آن استفاده از ام پی تری است. ایشان و خانواده شان دیگر مدام میخواهند من اینگونه شرکت کنم. بماند که این راه مسخره من حتی مانع از شنیدن آن موسیقی های کرکننده هم نیست چه برسد به دیگر مسائل.
در آخرین مراسم هم مدام از وسط عروسی موقع آهنگ گذاشتن بلند می شدم که این هم واقعا کار شایسته ای نیست. مسخره است مدام بروی و بیایی.
مراسم هایی را هم با بهانه های مختلف درواقع پیچانده ام. ولی این هم راهکار درستی نیست.
حقیقتا حسابی در این مساله گیر کرده ام و نمی دانم با این ناهماهنگی با همسرم چه کنم. نگران فرزندان آینده هم هستم با این وضعیت.
امیدوارم راهنمایی بکنید.
پاسخ:
سلام علیکم

راستش من خیلی فرد مناسبی برای مشاوره دادن های اینطوری نیستم... مخصوصا که فکر میکنم شما اگر با یه خانم دین شناس و مشاور صحبت کنید بهتر نتیجه میگیرید...
اما نظر خودم رو میگم شما هم روش فکر کنید... من خیلی بلد نیستم به شیوه مشاور ها حرف بزنم...

و دوستانی که میتونن به ایشون کمک کنن ذیل همین مطلب کمکشون کنن

من در قالب یک نظر در اولین فرصت نظر خودم رو میگم
  • بنت شهرآشوب
  • اینجور عروسی ها واقعا معزله
    واسه همینه که من از ذات عروسی بیزار شدم

     الهی بمیرم،چقدر سخت گذشته بهش
    ایشالله که خدا چشمه های معرفت و حکمت و بصیرت رو به قلبش جاری کنه

    ما رو خیلی دعاکنید جناب صالح
    دورادور دعاگوتون هستم
    پاسخ به ناشناس

    اول صحبتم بگم: کسی که از موانع زندگی بترسه اول باید مسئله ترس رو در خودش حل کنه بعد به برطرف کردن مانع بپردازه...

    کسی میتونه موانع کمالش رو در زندگی درست حل کنه که قبل از اینکه دنبال چگونگی برطرف کردن مانع باشه  دنبال چرایی وجود مانع بگرده... ممکنه یک شخص صاحب نفوذی در خانواده همسر شما پیدا بشه و با شما هم عقیده باشه حرفش هم در خانواده همسر شما نفوذ داشته باشه... به همسر شما بگه دیگه در این مراسمات شرکت نکن کاری با حرف اقوام هم نداشته باش ... و همسر شما و خانواده اش متقاعد بشن و این مشکل شما حل بشه...

    اما فقط این مشکل حل خواهد شد... ریشه اش هنوز برقراره... و میشه مبدا مشکلات بعدی...

    برای همین میگم دنبال چرایی وجود مشکلتون باشید... خدا هیچ مانعی سر راه بنده اش قرار نمیده مگر اینکه خیری در اون نهفته هست...

    من از جزئیات مشکل شما خبر ندارم... اما از اونچه نوشتید اینطور برداشت میکنم اعتماد به نفس همسر شما ممکنه پایین باشه... یا نه... بر این عقیده باشه که اقوام نباید ازش برنجن...
    این پیش فرض غلطه... بنا نیست همه رو از خودمون راضی نگه داشته باشیم... بناست تنها یک نفر رو راضی نگه داشته باشیم... رضایت بقیه رو بسپرید به ید قدرت همون یه نفر... (حق تبارک و تعالی)

    اما راهش این نیست که به همسرتون این مسئله رو مستقیم مطرح کنید... هیچ امر به معروفی و نهی از منکری نافذتر از عمل خود انسان نیست... و ساده ترین و معمولی ترین راهی که به ذهن هر انسان معمولی و سطحی میرسه بیان کلامی هست... تا حد امکان از بیان کلامی پرهیز کنید... 

    خدا این مشکل و مانع رو در زندگی شما قرار نداد که شما با دلیل و استدلال به همسرتان بفهمونید این کار اشتباست و ایشون سعی کنه خودش رو درست کنه...

    این مشکل رو قرار داد تا شما به شیوه ای زندگی کنید که خدایی که مقلب القلوب هست این عزم رو در همسر شما ایجاد کنه که باید تغییراتی در رفتارش بده...

    اگر شما در زندگی زناشویی تون فقط دنبال رضایت خدا باشید... همسرداری تون برای رضایت خدا باشه... خانه داری تون برای خدا باشه... همون خدا قلب همسر شما رو منقلب میکنه...
    مشکل ما اینجاست که فکر میکنیم راه میانبرتری از خدا وجود داره...
    خدا مانع سر راه ما نمیذاره که مانع رو بزنیم کنار... مانع قرار میده که توسط اون مانع بنده اش رشد کنه...

    برای همین میگم ابتدا دنبال چرایی وجود این مشکل باشید بعد چگونگی حلش... خدا نقصی در وجود شما دیده که میخواد اون نقص رو با این مشکل برطرف کنه... اینکه همسر شما نمیتونه به بعضی از خلایق نه بگه و خلاف خواست خدا رفتار میکنه احتمال داره شما هم در برخی امور دیگه  بر اساس خواست شخصی خودتون یا خواست خلایق (خلاف خواست خدا) رفتار میکنید... شاید... خلاصه یه بررسی در خودتون داشته باشید... خدا قصد اذیت کردن بنده اش رو نداره...

    از اینکه مجبور میشید برای حفظ کیان خانواده تون گاهی در این مراسمات شرکت کنید هم خیلی بهم نریزید... ناراحتی داره... اما از اعتدال خارج نشید...
    این مسائل در زندگی ها هست... دین خدا بن بست نداره... علمای اخلاق میگن وقتی در محیط گناه قرار گرفتید اول سعی کنید امر به معروف و نهی از منکر کنید... اگر در توانتون نیست اون محیط رو ترک کنید... اگر اون هم در توانتون نیست خودتون رو ناراضی نشون بدید... در نهایت اگر اون هم در توانتون نیست در دلتون نسبت به اون گناه برائت داشته باشید...

    در این توصیه یه اصلی خفته هست در همه حالت هاش برائت از گناه نهفته شده... کسی که این برائت در درونش باشه خدا بلاخره نجاتش میده... شما که رفتید در مراسمی که آهنگ گناه پخش میشد...

    حضرت یوسف به دستور ذولیخا خودش رو آراست و با تمام جمالش در مقابل زنان هوسران مصری جلوه گری کرد...
    اثر منفی کدوم بیشتره؟ یوسف اینجا باید چکار میکرد؟
    همون خدایی که شدید العقاب هست یبدل السیئات بالحسنات هم هست... 
    دنبال چرایی وجود مشکل باشید تا بتونید چگونگی حلش رو پیدا کنید
    پاسخ:
    باز هم نظر بنده بود...

    از دیگرانی که صاحب نظر هستن هم کمک بگیرید...
    عرض کردم بنده خیلی مورد مناسبی برای مشورت های اینچنینی نیستم

    اینکه عرض میکنم دنبال چرایی وجود مشکل باشید منظورم واکاوی همسرتون و اقوامش نیست بلکه در خودتون قدری دقیق بشید...
    به گمان از جملات قصار نهج البلاغه خوندم (دقیق یادم نیست): برای از بین بردن عیوب دیگران ، آن عیب رو در خودتان از بین ببرید

    خیلی ممنونم
    حقیقتا تا به حال اینطور به این موضوع فکر نکرده بودم.
    با مشاور خانم هم ان شاالله مشورت خواهم کرد
    باز هم متشکرم
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • واااا خب مجلس زنانه بوده، ساز و آواز هم بوده دیگه چه اشکالی داره؟؟؟؟
    راستش من بودم اصلا برا خاطر یه نفر موزیک رو قطع نمی کردم. خیلی طبیعیه این مسئله. خب عروسیه و موزیک. تازه مجلس هم جدا بوده. تو فرهنگ  ما کوردها مجالس مختلط هم هست.
    من که کلی شاخ درآوردم البته با احترام به شما و همسرتون.
    پاسخ:
    فرهنگ کردی و لری و بلوچ و.... برای ما معیار نیست
    حکم اسلام معیار هست
    یه قدری بحث کردن با شما مشکله چون احتمالا اگر بگم همه مراجع این نوع موسیقی رو حرام میدونن و زنونه و مردونه هم نداره ممکنه بگید مراجع نباید در موسیقی نظر بدن چون تخصص ندارن
    از اون طرف هم خودتون هیچ اطلاع علمی در مورد موسیقی نداربد تا بحث علمی در مورد موسیقی با شما بکنم براتون دلایل حرمتش رو بهتون بگم
    حداقل شش هفت سالی به صورت جدی  ، علمی و عملی موسیقی کار کردم تا به این نتیجه رسیدم  خیلی میل ندارم بازش کنم اما بیش از همه عمر علمی شما در دانشگاهها من شب و روزم رو توی وسیقی گذروندم اون هم به صورت علمی و تحقیقاتی نظرات اینجا رو بخونید این یک از هزار تحقیقات من بود : http://fatemeh-nazarian.blog.ir/1395/12/02#comments 
    مشکل ما علم نداشتنه...
    کاش حداقل این رو بدونیم... شما چقدر از موسیقی میدونید؟ وقتی اطلاع علمی ندارید این همه تعجبتون برا چیه؟

    اصلا کاری هم با دین و شناخت علمی موسیقی ندارم
    برید نتایج علمی پروفسور ایموتو رد در مورد اثرات موسیقی بخونید
    نه مسلمون بود نه ایرانی.‌..


  • پلڪــــ شیشـہ اے

  • حسرت به دل آدمی می ماند که یک مهمانی درست و حسابی برگزار شود، تا مثل بنده شریف خدا برویم لذت حلال ببریم از دیدن آشنایان و دوستان.

    حقیقتا این مسائل طاقت فرسا هستند. 
    منظورتون موسیقی هست از دی جی؟ یعنی موسیقی با رقص نور! یا این که خواننده و...
     
    خیلی سختِ که نزدیکان یه فرد باهاش تفاوت داشته باشن ولی خب زیاد هست  ازین مورد ها... متاسفانه 
    ولی دلیل این همه فشاری که خانمتون به خودشون وارد کردن را ندونستم!
    وقتی تا این حد مقید هستن خب با پدر و مادرشون صحبت می کردن مخصوصا این که مسئله از مدت ها قبل گفته شده بوده و این جوری نبوده که یهو با موقعیت مواجه بشن 
    چرا این همه خودشونو اذیت کردن!

    پاسخ:
    موسیقی و رقص نور
    دلیل اذیت شدن:
    اصرار خانواده مخصوصا پدر برای حضور در مراسم و نپذیرفتن دلیل همسرم از سمت اونها برای عدم حضور...
  • دچــ ــــار
  • خب الان این حنانه ادامه داستانش چی شد؟ چرا کتاب هارمونی زوج رو نوشته ؟ رسیدی به علتش ؟ :) 
    پاسخ:
    نمیدونم چرا میخواید بدونید...
    اما ده سال آخر زندگی مرتضی حنانه عجیب بود... مثنوی ای هست برای خودش

    حنانه با ادبیات موسیقی غرب بیشتر آشنا بود و با اون فرهنگ رشد کرده بود... فکر میکرد برای اینکه موسیقی ایرانی از مهجور بودن بیرون بیاد رفت و براش هارمونی تعریف کرد تا بشه برای دستگاههای موسیقی ایرانی هم تنظیمات ارکستراسیون پیاده کرد...
    افکار خاص خودش رو داشته... انصافا هم قوی بوده... اما به نظرم پاسخی که به چرایی این کار (تالیف هارمونی) داده بود بیشتر از منظر موسیقی غرب بوده...

    چرایی این کار حنانه خیلی مهم نیست... مهم حقایقی هست که در موسیقی نهفته هست و ایرانی ها اون رو میدونستن...
    برادر علامه طباطبایی کتابی در موسیقی نوشته بود و در نوشتن این کتاب از گذشتگانی مثل فارابی کمک میگرفت (احضارشون میکرد) بعد از اتمام این کتاب ، کتاب رو دفن کرد... ترس از این داشت که کتاب درست فهم نشه و موجبات انحراف عوام و عوامِ علما و علمای عوام بشه...

  • دچــ ــــار
  • خب سوالم از این بابت بود که کامنت شما رو خوندم حس کردم حرفتون کامل نشده :) مثل الان :) تا الان که فقط اظهار فضل بوده اگه امکانش هست یکم هم نتایج تحقیقات رو اظهار کنید :) ثواب داره 
    پاسخ:
    خب مگه شما اطلاعات تخصصی موسیقی دارید که در موردش با هم حرف بزنیم... وانگهی چی رو میخواید بدونید؟
    در خیلی زمینه ها میشه حرف زد... ذیل تحقیقات و کتاب مرتضی حنانه...

    اظهار فضل؟!!!
    نتیجه اون سالهای عمرم که در موسیقی طی شد جز عجز چیزی نبود... کدوم فضل؟... 
    مگه عمر گذاشتن در یک رشته خاص و تحقیق کردن ، فضل محسوب میشه؟
    صهیونیست ها هم مرکز قرآن پژوهی دارن و خیلی هم جدیتر از حوزوی های ما کار میکنن و تحقیق میکنن... میشه اسمش رو گذاشت فضل؟

    عمروعاص بیشتر از خیلی از یاران امام علی ، امامت و ولایت رو میشناخت... فاضل بود؟


  • دچــ ــــار
  • خب اگه از حد فهم ما بیرونه که دیگه تکلیفی نداریم :) 
    پاسخ:
    اذیتمون میکنی...

  • دچــ ــــار
  • نه خب اشاره کردین به بحث / ما هم مشتاق شدیم / حالا ولش کردین :) 
    + به نظر من که موسیقی میتونه خیلی متعالی باشه :/
    + حتی میتونه یکی از ارکان مهم وحدت و همزیستی جامعه باشه :/ 
    + شاید مثلا 30 سال دیگه مراجع تقلید اجماع نداشته باشن بر اینکه شنیدن صدای ترانه ی زن حرام باشه... 

    قبول ندارید؟ :) چرا؟
    پاسخ:
    آره موسیقی خیلی متعالی هست... بیش از اونکه تصورش رو بکنید...
    موسیقی، صداست... نمیدونم چقدر تا حالا روی حقیقت صدا اندیشه کردید...

    چیزی که خیلی متعالی هست مثل شمشیر دو دم میمونه... هم میتونه بالا ببره هم خراب کنه...
    حساسیت روی موسیقی از این جهت هست...

    میدونی چیه دچار؟!!!
    سوالت بی جواب نیست اما یه دفعه پریدی وسط بوم...
    اینه که نمیدونم چه جور جوابت رو بدم...

    مشخصه نسبت به موسیقی ذهینیت تحقیقاتی نداری...


  • دچــ ــــار
  •  ذهینیت تحقیقاتی ندارم ولی سوال دارم :) 
    پاسخ:
    به نظرم هر چیزی که هتک حریم الهی باشه نمی تونه رکن وحدت باشه
    یه تحقیقاتی پروفسور ایموتو در مورد اثر انواع موسیقی ها رو آب کرده اون رو پیدا کن... من نمیخوام از منظر ایموتو حرمت بعضی موسیقی ها رو بیان کنم...

    موسیقی خیلی نافذ هست... بعضی موسیقی ها حداقل آسیبشون زمین گیر کردن قوه خیاله...
    نمیدونم چقدر ماهیت قوه خیال رو میشناسی...

    توجه به صدای زن نامحرم و چهره ی زن نامحرم اثرات تکوینی نا مناسبی روی قوه خیال مرد داره
    بحث ظرفیت داشتن و نداشتن نیست... اثر تکوینی هست
    بابا موضوع پیچیده ای نیست... اینطور خلق شده...
    مثل گوشت خوک که برای انسان نجسه اما آیا برای کفتار هم نجسه؟
    یه تاثیر و تاثراتی هست در عالم خلقت... اعتباری هم نیست... 



  • دچــ ــــار
  • حتی بیشتر از بحث موسیقی دوست دارم «ماهیت قوه خیال » رو بدونم 
    پاسخ:
    آهااااااا

    حالا داری پسر خوبی میشی...

    دچار عزیزم:
    در عالم خبرهاست...
    در این کوی و در این برزن ، چه پیش آمد تو را رهزن؟
    به یک دو دانه ی ارزن ، فرو ماندی ز خرمنها...

    فکر کن برادر من... من عمدا خیلی از مسائل رو کلی میگم... که برای تفصیلش خود مخاطب فکر کنه...


    چه خبرهاست خدایا که ندارم خبری
    کو مرا خضر رهی تا که نمایم سفری

    امیدوارم این نحوه پاسخم رو به حساب اظهار فضل نذاری... من از تو محتاج تر و مشتاق ترم در فراگیری...

  • دچــ ــــار
  • نه بابا ما ارادت داریم خدمت شما :)
    + آیا عالم خیال یه چیزی بینابین عالم حسی و عالم عقله؟
    اصلا دلیل این تقسیم سه وادی چیه؟! این سوال مهمیه چون بهشت و جهنم رو هم همینجوری اثبات میکنن گویا:)
    پاسخ:
    مهم تر از تعدد عوالم ، اتحاد عوالم هست...
    اگر اتحاد مُلک و ملکوت و برزخ (مثال) رو بفهمیم دیگه سوال از چرایی تعددشون نمیکنیم...


  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • راستش مبانی تفکر من و شما کاملا متفاوته. فکر می کنم وارد مباحث اعتقادی نشم شایسته تر باشه. سپاس از پاسختون.
    کامنتاتون رو برای اون پست دوستمون خوندم.
    از اینکه این همه سال برای موسیقی وقت گذاشتید و الان هیچ اثری از خودتون باقی نگذاشتید ناراحت نیستید؟
    برداشت من از کامنتتون این بود که معتقدید راهی که برای موسیقی رفتید تهش به این ختم شده موسیقی جیزه:)
    از این که عمر گذاشتید پای موسیقی پشیمون نیستید؟
    این چیزیه که منو همیشه میترسونه،اینکه عمرم رو پای یه چیزی بگذارم بعدم رهاش کنم
    پاسخ:

    نه ، جیز نیست...

    موسیقی هایی که گفته شده حرامه رو گوش ندید بقیه رو هم به اندازه گوش بدید... خیلی هم خوبه...

    در بین انواع هنر ، متعالی تر از موسیقی نداریم

     

    چرا ... دوست داشتم خیلی از کارهام رو میداشتم...

    البته الان هم میتونم برم بعضی هاشون رو بگیرم اما فرصتش رو ندارم...

    مثلا برای فارغ التحصیلی یکی از ورودی ها یکی از بچه هاشون میخواست شعری که خودش گفته بود رو بخونه... صدای خوبی هم داشت...

    من براش آهنگسازی کردم... با همکاری چند نوازنده اون قطعه رو به صورت گروهی نواختیم و اون هم خوند... من این فیلم رو ندارم... اما مطمئن ام فارغ التحصیل های اون سال دارن... یا حتی ممکنه دانشگاه هم داشته باشه

     

    اصلا من با این سیستم انتخاب رهبر مشکل دارم
    اگه یه روزی اکثریت خبرگان رو روحانیون مبارز بگیره و یه رهبر اصلاح طلب رو انتخاب کنه شما حاضرید ازش تبعیت کنید؟

    من قبلا خودم بچه حزب الهی بودم ولی از سال 88 به اینور دیگه نه اعتقادی به رهبر دارم نه مراجع
    پاسخ:

    این احتمالی که شما میگید  نه تنها در شیوه انتخاب رهبری توسط خبرگان بلکه در شیوه های دیگه هم محتمل هست (آمدن کسی که تفکرش با تفکر نظام و انقلاب خوانش نداشته باشه مثل خاتمی و روحانی و ...)

    احتمال خطا در همه شیوه ها وجود داره... منتها من فکر میکنم شیوه خبرگان ، شیوه مطمئن تری هست نسبت به انتخاب مستقیم توسط مردم

    بحث بر سر شیوه بدون خطا نیست بلکه ما دنبال شیوه مطمئن تر هستیم... فقط همین

     

     

    ای بابا من حواسم نبود به جای پست ولی شناسیتون اینجا کامنت گذاشتم
    پیریه و هزار جور دردسر:)))
    وااااای که چقد درک می کنم این حس همسرتون رو

    همین عید یه مسئله ی مشابه برام پیش اومد که خیلی اذیتم کرد
    یکی از دخترهای فامیل اصولا حجاب نداره تو مهمونی ها
    و من همیشه حرص می خوردم از اینکه چرا کسی بهش چیزی نمیگه
    بقیه ی خانم های فامیل هم همچین باحجاب نیستن ولی لااقل یه روسری میندازن سرشون!!! یا لااقل دیگه تی شرت نمی پوشن جلوی نامحرم!! 

    این یکی ولی اصن انگار نه انگار اینجا ایرانه و یه عده توی فامیل مذهبی هستن! مامان باباش هم که فداشون بشم به سیب زمینی می گن زکی!!! :|

    همیشه استرس اینو داشتم که وقتی ازدواج کنم، این چجوری جلوی همسرم می خواد لباس بپوشه!!

    تا اینکه امسال عید همون چیزی که ازش می ترسیدم اتفاق افتاد.
    متاسفانه فامیل نزدیک هستن و ما رو دعوت کردن به خونه شون برا شام(به عنوان پاگشا)
    من گفتم دیگه چون میدونن همسرم و خانواده شون و اینا کلا خیلی مذهبی ان و توی عروسی هم به احترام ما، این دختره حجاب گذاشته بود، لابد الان هم رعایت می کنه!

    رفتیم خونه شون، دیدم واویلا!! یه تیشرت تنگگگگگ و یه شلوار تنگ پوشیده بدون هیچ روسری یا شالی!! :|
    اصن رنگم پرید!!
    واقعا برای پدر و مادرش و شعور نداشته شون متاسف شدم.
    بعد از سلام و احوال پرسی اولیه، رفتم تو اتاق که لباسمو عوض کنم، آروم صداش زدم و بهش گفتم اگه میشه به احترام همسرم هم که شده، یه شال لااقل سرش کنه(البته اصصصصصلا حالت امر به معروف یا نهی از منکر نبود لحنم. رسما ازش خواهش کردم!!)
    هنگ کرده بود! حتی فکرشم نمی کرد کسی اینقد صریح بهش تذکر بده!!
     با لبخند گفتم و از اتاق زدم بیرون.

    تا یه چند دقیقه تو اتاق موند و گریه کرد!(مامانم که اتفاقی رفته بود تو اتاق، گریه شو دید!) و البته همچنان بدون حجاب اومد بیرون و تا آخر اون مهمونی هم بدون حجاب باقی موند!!!!!!!!! جالبش هم اینه که چون تنها دختر خونه بود، تمام پذیرایی ها بر عهده ی اون بود و همه ش جلو چشم آقایون با اون سر و وضع ظاهر می شد:|


    اینکه تذکر من اثری نکرد، اصن برام ناراحت کننده نشد. چون به هر حال از کسی که تا این حد شعور ابتدایی رو نداشته باشه، همچین انتظاری میرفت ولی چیزی که تا چند روز بعدش خیلی اذیتم کرد، دلخوری خانواده م بود! خیلی عصبانی شدن از دستم که چرا تذکر دادی؟ می خوای رابطه مون قطع شه؟! به تو چه طرف چی می پوشه؟! خونه ی خودشه، اختیار داره هرچی می خواد بپوشه!!!!!!!!! آبرومونو بردی!!! اینا تفکرات داعشیه و و کلی از این حرفا!! :(


    خانواده م مذهبی هستن، ولی نمیدونم چرا اینقد از این کارم متنفر شدن و حتی احتمال میدم اگه دوباره با اون خانواده روبه رو بشن، خودشون خودجوش برن به خاطر نفهمی و فضولی و تفکرات آخوندی(!) دخترشون عذرخواهی کنن ازشون!!!!!!!!! :|

    خیلی دلم گرفت :(
    اون خواهر عزیزمون که با اسم ناشناس پیام گذاشت، خواستم نظرمو در مورد نظرشون بگم ... با اجازه از صاحب وبلاگ!

    به نظر من راهش قاطعیت کامل در انجام دستورات خداست... با پیچوندن و دروغ گفتن و بهونه آوردن و اینا نمیشه از دست حرف مردم فرار کرد... من خودم یه رشتی هستم و به جز پدر و مادرم، تقریبا تمام اقوام بنده کاملا غیرمذهبی هستن و ما تا دلتون بخواد از این مشکلات داریم!! و من حسابی تجربه کردم همه راه ها رو!


    تنها راهی که جواب میده قطعیته! مسامحه کاری و محافظه کاری اکیدا ممنوع!!!

    ینی بذارین بین همه ی فامیل مشهور بشین که فلانی، تو عروسی های حرام نمیاد. (دلخور شدن و ناراحت شدن بقیه اصن مهم نیس، مال همون یکی دو تا عروسی اوله! بعدش دیگه کم کم عادت می کنن)
    بذارین شهره بشین اصن که فلانی، رشوه نمیده! خودتو بکشی هم نمی تونی ازش رشوه بگیری.
    بذارین مشهور بشین به اینکه فلانی جونشو بگیری، حجابشو نمی تونی بگیری. در هر شرایطی حجاب داره.
    بذارین اصن بین همه هو بیفته که فلانی رئیس جمهور هم بشه، باز برا بچه های فامیل، پارتی بازی نخواهد کرد.
    بذارین همه ی فامیل بدونن و دهن به دهن نقل کنن همه جا که اگه بی حجاب بریم خونه ی فلانی، قطعا با تذکر قاطع و صریحش مواجه خواهیم شد!

    شمشیر رو از رو بکشید
    واضح و صریح

    شهید شهریاری همینجوری بودن
    همه ی فامیل می دونستن که اگه عروسی گناه آلودی بین فامیل برگزار بشه، ایشون به هیچ وجه شرکت نمی کنه، عوضش چند روز بعد، عروس و دوماد رو دعوت می کرد خونه ش، بهشون هدیه می داد، بابت عدم حضور در عروسی شون هم توضیح میداد بهشون. دیگه همه عادت کرده بودن، کسی هم دلخور نمی شد.

    یه چیز درگوشی هم بهت بگم خواهر خوبم: اتفاقا همین قاطعیت و شجاعت، اگه بدونی چه کساییو عاشق دین و عاشق خودت نمی کنه... خیلی ها در ظاهر شاید ازت بدشون بیاد، یا مسخره ت کنن ولی توی دلشون به خاطر این شجاعت و جرأتی که داری، تحسینت می کنن یا بهت حسودی می کنن. حالا این خیلی مهم نیس، مهمش اینه که خیلی ها(به خصوص جوون ها که بی باک تر و صادق تر هستن) به دینداری تشویق میشن. با خودشون میگن چقد خوبه که دین آدم محافظه کار نیس
    و آدمو مجبور نمی کنه حزب باد باشه. تازه، یه چیز جالب ترش اینه که خیلی وقتا این قاطعیت ها، موجب میشه یه عده ی دیگه هم که تو فامیل در عذاب بودن به خاطر شرکت در این مجالس گناه آلود، جرأت پیدا کنن. یه جور خط شکنیه خواهر من... جهاده... والله جهاده...

    مسامحه نکن
    محافظه کاری هم نکن
    و برای همراه کردن همسرت، از زیرکی های زنانه استفاده کن

    و البته از همون ابتدا به خدا توکل و به اهل بیت(ع) توسل کن 

    مطمئنم که نتیجه می گیری :)
    موفق باشی
    من هم اخیرا و بواسطه راهنمایی های همسرم٬ تصمیم گرفتم تو اینطور مجالس شرکت نکنم.(البته حوالی ما موقع شام آهنگ قطع میشه و بعد هم مراسم تمام میشه. تو این فاصله میشه حضور پیدا کرد)
    قبلا هم تمایل چندانی برای شرکت نداشتم ولی به مرور زمان حساسیتم از بین رفت و بی تفاوت شدم. از طرفی تصمیم به قطع حضور ٬حتی زمانیکه حساسیت بالایی داشتم٬ برام سخت بود. چون خواه ناخواه با این کار آدم می ره جزء خواص و من خودم رو به هیچ وجه جزء خواص نمی دونم!
    طی این سالها همیشه فکر می کردم باید اول از نظر معنوی به یه قله  برسم و بعد حضورم رو قطع کنم. چون این عدم حضور انتظارات زیادی رو در دیگران و حتی در وجدان خود آدم به وجود می آره. از این به بعد اگر پا کج بذاری طعن و کنایه میشنوی که : نه به اون سخت گیری هات و نه به فلان کارت. حتی آدم پیش خودش هم شرمنده می شه. که چطور عروسی شرکت نمی کنی ولی فلان عادتت رو هنوز ترک نکردی. 

    خلاصه برای من که یکباره قصد بریدن از این مجالس رو کردم، بی اینکه از درون تغییر زیادی کردی باشم یا به مرتبه خاصی رسیده باشم، خیلی سخته. شک ندارم که از این به بعد باید مدام با خودم و دیگران کلنجار برم. با این حال٬ حس می کنم این راه درست تره.

    جواب تون به کامنت خانم ناشناس خیلی قابل تامل و راهگشاست.
    اما من به شخصه مانعی بیرونی در مسیرم حس نکردم (شاید هم دقت کافی نداشتم). یعنی موانعی که بر سر مسیرم بوده از گذشته تا حال درونی بوده. یک ویژگی شخصیتی٬ طبع جسمی٬ یک خصیصه و یک عادت رفتاری و... . خلاصه چیزی که نمود بیرونی نداره ولی خیلی آزاردهنده ست و آدم رو گاهی زمین گیر می کنه و گاهی مایوس. آیا این مسئله هم مشمول صحبت شما در مورد موانع میشه؟

    پاسخ:
    حتما میشه
    اغلب موانع درونی هستن
    حتی موانع بیرونی هم ریشه در موانع درونی دارن
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">