ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

قصه جهنمی ها

يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۳۰ ب.ظ
خیلی دلگیر بود... نفس سردی کشید و گفت:

++ یک بدبینی عمیقی در وجودش ریشه دوانده... دائم فکر میکنه همه میخوان بهش ضربه بزنن...

--- حتی در مورد تو هم همین ذهنیت رو داره؟

++ بله متاسفانه...

--- چقدر بد... حتما از همین مسئله اینقدر دلگیری... اینکه نسبت به تو هم سوء ظن داره...

++ نه... اصلا... اون حالش خیلی رقت بارتر از اینه که من بخوام از سوء ظن اش ناراحت بشم... اون داره توی سوء ظن خودش میسوزه... این مسئله دلگیرم کرده...

--- چی شده که اینطور شده؟

++ قصه اش مفصله... چیزی که محزونم میکنه و هیچ کاری هم از دستم برنمیاد اینه که من عاشقشم و کنارشم و اون در حسرت یک دوستدار حقیقی اینطور میسوزه ... 

--- خب بهش بگو...

++ میگم... اما اون نمیشنوه... در آتش بدبینی خودش میسوزه...


صالح نوشت:

البته این یه داستانه اما چقدر من رو یاد قصه جهنمی ها می اندازه... کسانی که در آتش ملکات خودشون میسوزن...


مرتبط نوشت:

 
  • ۹۶/۰۳/۲۱
  • ۱۱۵ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۳)

  • دچـــــ ــــــار
  • خداقوت ... جالب بود :/

    انصاف نیست هیزم دوزخ کند کسی

    نخلی که از برای ثمر آفریده اند...

    التماس دعا

    پاسخ:
    شاید دوزخ هم برای به ثمر رساندن باشه...
    حتما... و البته محتاج دعا...
    چیزی که خیلی ها الان گرفتارش هستند متاسفانه ...
    پاسخ:
    جهنم؟
    یا بدبینی ای که در یکی از شخصیت های داستان بوده؟