ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست

فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

مشغولیم؟!!

سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۰۳ ب.ظ

پرسید: از کجا بفهمم من نفسم رو مشغول کردم یا نفسم من رو مشغول کرده؟


گفتم: چرا می پرسی؟


میگفت: چون به گمانم دختر و پسری که هرزگی میکنن هوای نفسشون مشغولشون کرده... حالا یا به نیازهای نفس پاسخ صحیح ندادن و نفس طغیان کرده و مشغولشون کرده یا جای دیگه کارشون میلنگه...

بعد فکر میکنم اگر من که دارم دروس دین رو میخونم باز هم هوای نفس من رو به این کار واداشته باشه... تفاوت من با اون هرزه گردها چیه؟


گفتم: تفاوت شما رو نمیدونم اما شباهتتون حتما در همینه که هر دو نفستون مشغولتون کرده و مشغله تون سودی به حالتون نداره... چه این مشغله هرزگیِ متعارف باشه چه دروس دین باشه...


گفت: خب نگفتی از کجا بفهمم؟


گفتم: روش فکر میکنم...





پ.ن1:

این روزها که پدرم درد شدید ممتدی رو در طول 24 (کل روز) ساعت تحمل میکنه... و نمیدونه کِی این درد منقطع میشه... جان همه مون در عذابه... واقعا برام تلنگری شده... با دیدن اوضاع پدر دائم فکر میکنم 31 سال مشغول چی بودم؟... نفس؟... یا...


پ.ن2:

دوست ندارم در محیط وبلاگ آنلاین باشم... اثراتی که از این آنلاین بودنه در خودم مشاهده میکنم اثرات خوبی نیست... فرصت خیلی زودتر از اونچه که آدم فکر میکنه تمام میشه...



  • ۹۶/۰۳/۳۰
  • ۱۹۳ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۳)

  • آب‌گینه موسوی
  • برای پینوشتِ 2: واقعاً همین‌‌‌طور است!

    برای پینوشتِ 1: من در حرمِ امامِ رئوف دعاگوی پدرِ محترم بودم! خیلی متأسّفم...

    متن: حجاب‌های ظلمانی حتّی علم!  

    پاسخ:
    ممنون بابت دعا... ان شاالله مادر شما هم در صحت کامل سالها در کنار شما باشن

    سلام
    برای متن شاید این سوال خوبی باشه که اگه یکباره مسیر زندگیت عوض بشه،مثلا یه اتفاقی یه وظیفه ی جدید و مهمی بهتون محول کنه که نتونید به حوزه برسید ناراحت میشید؟ اذیت میشید؟
    با پاسخ به این سوال مشخص میشه که از سر میل نفس میرفتن حوزه یا از سر وظیفه شناسی و بندگی...
    درباره پدرتون... ان شاء الله که به عافیت کامل برسند خیلی تلخه درد کشیدن عزیزت رو ببینی و چاره ای جز دعا نباشه...اما فرصت خوبیه برای تفکر....خیلی عمیق بشید رو حالتهای خودتون و اطرافیان و پدرتون و رابطه با معبود....ان شاء الله که برای همتون یک دوره ی رشد خواهد بود و پدرتون هم به زودی سلامتی شون رو به دست میارن..


    پاسخ:
    سلام علیکم

    بله متن بیشتر برای تفکر خواننده ها نوشته شده... پیشنهاد (سوال) خوبی هست...
    بله... بیماری پدرم تلنگرهای جدی برام داشت... 
    جواب پرسنده ی این سوال سخت نیس
    در حد تئوری اینه که باید از خودش بپرسه "چرا داره درس دین می خونه؟"
    ممکنه الان شما ازش بپرسید یه جواب معقولی بده ها
    ولی واقعیت رو فقط خودش و خدای خودش میدونه که واقعا چرا داره درس دین می خونه؟ آیا تکلیفش همینه؟ آیا تکلیف مهم تری نداره؟ آیا چون داره کیف می کنه، داره درس میخونه؟ یا دلیل خدایی داره؟ این ینی همون تقوا


    اگه تقوا(ینی ترجیح خواست خدا بر خواست خود) رو چک کنیم در هر کارمون،خیلی راحت متوجه میشیم که آیا اون کار حجاب شده برای سیر و سلوک ما یا واقعا بالیه که ما رو داره پرواز میده...


    امیدوارم حال پدرتون خیلی زود خوب بشه... خیلی زود...