ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست

فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

عقل، در تفکرِمنطقی محدود نمی شود

شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۲۲ ق.ظ
توصیه نوشت:

توصیه میکنم این مطلب رو نخونید راستش به نیتم در نوشتنش، مشکوکم...
دارم با نوشتنش، نفس خودم رو مشغول میکنم... (یعنی نتونستم ننویسمش)



در علم منطق یه سازوکاری برای "فکر" دارن... میگن تفکر 5 مرحله داره... 
1 برخورد با مشکل یا مساله یا مجهول
2 تشخیص نوع مشکل یا..
3 حرکت از مجهول به سمت معلومات
4 سفر در معلومات
5 حرکت از معلومات به سمت مجهول برای حل آن...

دو مرحله ی اول مقدمه هست و سه مرحله آخر سازوکار اصلی فکر هست...
بیشتر صحبت من سر سه مرحله ی آخر هست...
فرض کنید ما مجهولی داریم به اسم انسان... ماهیت و تعریف این موجود برامون مجهوله...
در سازوکار تفکر منطقی انسان تا به این مجهول برخورد سفر ار مجهول به معلوماتش میکنه... مثلا میگه:
 خب معلومه که این موجود جسمی داره... مثل جمادات
معلومه که نمو هم داره... مثل نباتات
معلومه که حس هم داره... مثل حیوانات
معلومه که یه سری معانی و مفاهیم کلی رو هم ادراک میکنه و نطق هم داره علاوه بر این اختیار هم داره... که گویا فقط انسان این ویژگی آخر رو داره...

سطح معلومات رو مشاهده کنید... خیلی مسائل پنهانی نیست... تشخیص این معلومات سخت نیست... تمام این معلومات که مواد تفکر رو تشکیل میده در محدوده ی ادراکات وهم* و خیال* هست...
وقتی انسان به مجهولی برخورد بکنه (هر مجهولی) و برای حل اون مجهول بلافاصله رو (توجه) کنه به مخازن وهم و خیال یا به عبارتی به معلومات وهم و خیال... بدان معناست که عقل خودش رو تنزل داده... بدان معناست که عقل روی به مادون خودش کرده... بدان معناست که عقل امام وهم و خیال نیست بلکه ماموم آنها شده... یعنی عقل در قبر تنگ وهم و خیال گرفتار شده...
بدان معناست که عقل رو (توجه) به کثرت کرد... حال اینکه ذات عقل این هست که روی به وحدت کنه... برای همین هست که هرگز انسانی که در مقام تفکر منطقی هست به مقام جامعیت در ادراکات خودش نمی رسه... 
مهم:
عمیقا تاکید میکنم که این به معنای رد یا تخطئه ی تفکر منطقی نیست... بنده فقط دارم بیان مراتب میکنم... حرفم این هست که میشود در یک نعمت بسیار بزرگی به نام فکر توقف نکرد و به نعمات بالاتر رسید...

انسانی اهل ادراکات ملکوتی خواهد شد که وهم و خیالش ماموم عقل باشن... یعنی تا به مجهولی برخورد، عقل رو تنزل نده به سمت وهم و خیال... بلکه وهم و خیال رو توجه بده به سمت عقل..چون عقل ذاتا توجه اش به سمت ملکوت و مبدا کائنات هست...
میدونم این جملات آخر که برجسته و آبی کردم قدری مبهمه...اونقدر این مسئله مهمه که هنوز بیان درخوری برای طرحش پیدا نکردم... حتما کسانی که با تامل مطلب رو خوندن میپرسن: رو کردن وهم و خیال به عقل یعنی چی؟... چگونه عقل رو امامِ وهم و خیال کنیم؟
من هم مثل شما همین سوال رو دارم...به گمان بنده قوم بنی اسرائیل هم همین سوال رو از حضرت موسی داشتن...

وقتی بنی اسرائیل از دست  فرعونیان فرار کردن و به رود نیل رسیدن ، دیدن پیش رویشان رود نیل هست لذا بسته هست...
پشت سرشان هم لشگر عظیم فرعون هست... لذا اون هم بسته هست...
اینها به مجهول برخوردکرده بودن... مجهولشان این بود: چگونه نجات پیدا کنیم؟
وقتی سیر تفکر رو طی میکردن جوابی جز هلاک شدن پیدا نمی کردن...
لذا به حضرت موسی عرضه داشتن : الان همه ما هلاک میشیم...
حضرت موسی در این بزنگاه که محل امتحان اینها بود پاسخی بسیار قابل تامل دادند:
فرمودن: هرگز ، خدای من با من است و ...
حضرت موسی نیومدن طبق دستگاه تفکری اونها پاسخ بدن... یعنی بر اساس منطق متعارف رفتار نکردن...
رفتار منطقی متعارف این بود که بفرمایند: ای قوم ، الان عصایم را میزنم به رود نیل و رود نیل شکافته میشه و ما رد میشیم... اما اینطور نفرمودن... چرا ؟ براتون سوال نیست؟

دقیقا در حالی که قومش به اضطرار رسید حضرت موسی ندای "تعالوا" سر داد و فرمود: "انا معی ربی سیهدین"
اشارات در همین حد کافیست... خودم هم این روزها در این فضاها غرق هستم...
فقط اجمالا یک راه که یقین دارم وهم و خیال رو ماموم عقل میکنه این آیه هست :

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم

 اگر برایتان دغدغه اش بود بیاندیشید... عقل و تعقل در تفکر (با سازوکار منطق) محدود نمیشود... هر چند قدرت تفکر و منطق از تجلیات عقل هست...


1_خیال: قوه ای که ثبت صور میکند تمام ادراکات پنج حس ظاهری (دیدن ، شنیدن و ...) در این قوه ذخیره میشود
2_وهم: از پدیده ها مفهوم جزئی میسازد و پدیده ها را با مفاهیمشان ادراک میکند...

  • ۹۶/۰۴/۲۴
  • ۲۲۳ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۱۱)

مدتیست در برخی آیات و احادیث تردد میکنم...
نتیجه اش میشه این مطالب...
برای من هم هیچکدوم از مطالب تکراری نیست منتها اگر شما تکرار مشاهده میکنید به بزرگواری خودتان بگذرید...


وقتی قوم موسی نتونستن سیر انسانی داشته باشن و ندای تعالوا حضرت موسی رو درک نکردن (یعنی نتونستن پوز خودشون رو از خاک به سمت افلاک برگردونن) وقتی از رود نیل عبور کردن به جای یار شدن برای حضرت موسی ، بار شدن بر گرده ی این پیغمبر خدا...
مثلا وقتی حضرت موسی در بیابان بی آب و علف از بهشت براشون "من و سلوی" می آورد میگفتن ما خسته شدیم بس که این غذای بهشتی رو خوردیم همون عدس و پیاز خودمون رو بده بخوریم (نقل به مضمون)

یعنی ما قدرت همراهی با شما رو نداریم... شما میخوای وجه ما رو به سمت مبدا کنی اما ما ترجیح میدیم پوز خودمون رو از خاک برنداریم...
ما قدرت" اکل مِن فوق" نداریم، ما "اکل مِن تحت ارجل" را ترجیح میدیم...
این حال خیلی از ماهاست... برای همین فرمودن : اکثرهم لایعقلون
پاسخ:
در مورد "اکل من فوق و اکل من تحت ارجل" این آیه را بخوانید:

(وَلَو أَنَّهُم أَقَامُوا التَّورَاةَ وَالإنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیهِم مِن رَبِّهِم لأکَلُوا مِن فَوقِهِم وَمِن تَحتِ أَرجُلِهِم.مائده/شصت وهفت) یعنی چنانچه آنها به دستورات تورات و انجیل خودشان و قرآنی که به تو نازل شد قیام می کردند البته به هرگونه نعمت از بالا و زیر برخوردار می شدند.

خدایا بیچاره تر از کسی که حال عجز در پیشگاهت ندارد کیست؟...
بیچاره تر از کسی که عجزش خواب را از چشمانش نگرفته کیست؟...

ما از خیل این بیچارگانیم... بیچارگانی که حتی اشک هم ندارند... بیچارگانی که عجز خود را میدانند اما نمی سوزند در عجز خود...
بیچارگی و حقارت، بالاتر از این چیست؟

الغوث... خلصنا من النار یا رب...

به نظرم باید این نکته رو بگم:
مطالبی که از این دست موضوعات مینویسم کاملا سیاسی هست...
مخاطبان بزرگوار فکر نکنن بنده دارم یه مسئله ی صرفا فلسفی یا معرفتی و اینها مینویسم...

هرگز...

ما در یک نظام ولایی زندگی میکنیم... و حتما امتحانات الهی برای یک نظام ولایی امتحانات ویژه ای خواهد بود...

بنی اسرائیل قبل از ظهور موسی با فجیع ترین شکنجه های فرعونیان سر میکردن اما در مسیر همراهی با حضرت موسی به جایی رسیدن که به حضرت موسی عرض کردن : ما جور فرعون رو بر همراهی با شما ترجیح میدیم...

نظام ولایی همچین امتحاناتی در پیش داره... 
پاسخ:
توی این سی چهل سال کم هم ندیدیم و نخوندیم

  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • سلام علیکم. میبخشید پایین این پست این سوال را از شما می پرسم که ارتباطی با موضوع نوشته تان ندارد. اما سوال من این هست که چه طور می شود فلسفه خواند و از آسیب هایش در امان ماند. از آنجایی که در حال حاضر رشته ام فلسفه است ، تلاش کردم موضوعات را بعضا با معرفت شناسی متکلمان مطابقت بدهم، اما ظاهرا این مقایسه درست نیست. اگر بتوانید بنده را راهنمایی کنید متشکر می شوم
    پاسخ:
    سلام علیکم

    میشه بپرسم چرا رشته ی فلسفه رو انتخاب کردید؟ و اینکه در چه مقطعی میخونید؟
    چرا رشته های دیگه از شاخه علوم انسانی رو انتخاب نکردید؟
    آیا علاقه داشتید به فلسفه؟

    از این جهت میپرسم که که بتونم جواب درستی بدم...


    گوش دادن این سخنرانی کمک بیشتری به درک مطلب بنده میکنه...
    http://www.aparat.com/v/3Zw6H
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • بنده رشته ام فلسفه علم هست. مقطع ارشد
    قبل از اون هم فنی بودم.
    احساس دغدغه در زمینه علوم انسانی داشتم.
    راستش نه هیچ از فلسفه خوانده بودم و هیچ نه می دانستم. یک هو در طی دو ترم اخیر با آن در حال دست و پنجه نرم کردن هستم. در ضمن هنوز هیچ چیزی از فلسفه اسلامی نخواندم و نمی دانم. صرفا چند جلد کتاب اصول فلسفه و رئالیسم دارم + دو جلد مشکات آیت الله مصباح که هنوز نخواندم شان
    الان به نسبت مسائل و مباحث فلسفی برایم جالب شده اند. 
    البته یکی از اهدافی که در ابتدا داشتم این بود که نسبت به مسائل پیرامونم آدم عمیق تری بشوم.
    شروع این تمایل به این رشته از دو درس اختیاری زمان کارشناسی شروع شد: تاریخ علم ریاضی، فلسفه علم ریاضی

    پاسخ:
    خب همین که از فنی به این سمت اومدید نشانه خوبی هست...
    یعنی دغدغه و طلبش رو داشتید...

    اما خب اینکه از فنی وارد فلسفه ی علم شدید یه قدری کار رو سخت میکنه...
    کلا بدون درک داشتن از فلسفه اسلامی وارد فلسفه های مضاف شدن قدری بنیه میخواد تا شخص به مقصد مشخصی برسه...
    من خودم قبل از فلسفه اسلامی فلسفه هنر میخوندمو ارشدش رو هم قبول شدم... اما بعد از مطالعه فلسفه اسلامی نزد اساتید کار کرده و زحمت کشیده فهمیدم تمام مدتی که فلسفه هنر میخوندم فقط خودم رو معلق کرده بودم روی هوا...

    من توصیه ام اینه اون کتابایی که فرمودید تهیه کردید و نخوندید رو مطالعه کنید کتابای خوبی هستن...و اگر استادی دیدید که اهل عمل و اهل التزام به شریعت و اهل تقوا و مراقبه هست و فلسفه هم تدریس میکنه حتما از محضرش استفاده کنید...
    و بدونید در درک و دریافت حقیقت ، استاد و مطالعه و تحقیق حتما نقش بسزایی داره اما محوری تر از این امور تطهییر کردن و خالص کردن خود هست...
    والا به صرف حافظ قرآن شدن یا به صرف فلسفه خوندن و به صرف کلام خوندن کسی اهل درک حقایق نخواهد شد...

    توصیه ام هم اینه که دنبال تایید متکلمین در شیوه مطالعاتی تون نباشید... اما نظراتشون رو بشنوید...
    اساسا تشخیص ماهیت اختلاف متکلمین و فلاسفه در شرایط فعلی برای شما شاید مقدور نباشه و بیشتر گیجتون کنه...
    یا به سمت فلسفه برید یا علم کلام...

    توصیه میکنم این لینک رو هم گوش بدید در باب خطر فلسفه:
    http://s2.picofile.com/file/7598761933/falsafe_khandan.3gp.html

  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • سپاس گزارم. در حال حاضر تنها فردی که فلسفه خوانده باشند و اهل شریعت استاد راهنمایم هستند. برای رسیدن به حقیقت به دنبال فلسفه نبودم راستش. تشکر که وقت گذاشتید. ان شاءالله خاطرم می ماند راهنمایی های تان.
    پاسخ:
    شرایط خیلی ها مثل شماست...
    شاید این هم امتحان شماست... با خدا باشید خدا خودش راه نشونتون میده...
    بنای خدا و اولیایش بر دستگیری هست...
    این بیت حکمت آموزی هست که میگه:

    آب کم جو تشنگی آور بدست
    تا بجوشد آبت از بالا و پست

    اصالت با جستن نیست هر چند جستن مسئله بسیار مهمی هست و باید باشه
    اما دهش حق متعال بر اساس تشنگی بندگانش هست جست و جوی ما فقط تجلی تشنگی ما هست...
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • مسئله جالب توجه در این راه این است که هر بار امام زمان ععج الله پاسخ گره های ذهنی بنده را از زبان متکلمان دادند. البته نرفتن بنده به سوی فلسفه اسلامی هم بی تاثیر نبوده در این مسئله. چرا که لابد پاسخ آن جا هم هست.
    پاسخ:
    متکلمان که انسان هستن و البته محترم و محقق و اهل ولایت...
    خدا برای حضرت موسی از طریق درخت گشایش ایجاد کرد...(انی انا الله "سوره طه") وقت دهش و گشایش برسه وسیله اش پیدا میشه...

    در مورد متکلمان و فلاسفه و عرفا به نظرم در زمان ما که دنیای ارتباطات و اطلاعات هست باید رویکرد ما به گونه ای باشه که اتفاقات و حوادث تفرقه گرایانه رو به حداقل برسونه...
    من هنوز ندیدم فلاسفه و عرفای صاحب نامی مثل علامه طباطبایی یا آیت الله جوادی آملی یا علامه حسن زاده آملی و دیگر بزرگان خط بطلان روی علم کلام بکشن... و بگن علم کلام درک نا صوابی از آیات و روایات و اعتقادات داره...
    منتها سخن اکثرشون این بود که در علم کلام توقف نکنید...
    همون طور که در فلسفه نباید توقف کرد...

    برای همین عرض کردم اگر سخنان متکلمین بیشتر با روحیات شما سازگار هست تمرکز بیشتری روی آرائشان داشته باشید...
    اکر کلام فلاسفه یا عرفا بیشتر اقناعتان کرد تمرکز اصلی تان را اونجا ببرید...
    اینها به روحیات و مزاج و طینت آدم هم بستگی داره...
    در هر صورت معلق شدن بین نزاع های تاریخی متکلمین با فلاسفه ، در آغاز راه نفعی به حال شما نداره و بیشتر از مقصد دورتون میکنه...مگر اینکه واقعا براش وقت بذارید و فلسفه رو پیش اهلش بخونید و کلام رو هم پیش اهلش... بعد خودتون بنشینید تحلیل کنید ببینید سطح حرفها کجاست...
    به هر حال هم متکلم میگه خدا یکی هست هم عارف...
    اما درک این دو از توحید قدری با هم متفاوته... خب این یک مسئله تحقیقی هست... هر دو هم مسلم و مومن هستن... هر دو هم به آیات و روایات استناد میکنن... منتها باید پیش اهلش حرف شنید تا برداشت ناصواب از آرائشان نداشته باشیم...

  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • منظور بنده این بود که راه پیشرفت در این زمینه فعلا از طریق کلام برایم گشوده شده که البته بسیار به روحیات بنده نزدیک تر است.
    آهان. یعنی منظور شما این است که به دنبال تطبیق بین این دو نباشم؟    
    چشم.
    پاسخ:
    خب الحمدلله

    منظورم اینه که اگر فرصت مطالعه و تحقیق گسترده ندارید خیلی این دو رو با هم مقایسه نکنید...
    یقینا به تقابل هایی میرسید که شاید الان برای تحلیل این تقابل ها زود باشه... و موجب سردرگمی شما بشه...


    چون گفته بودی نخونین نخوندم
    الان دوباره باز کردم و یادم باشه بعدا درباره اش چنتا سوال بپرسم
    پاسخ:
    بابا بچه مثبت... :)
    سلام
    الانسان حریص بما منع

    عاقل به کنار جوی تا پل می جست
    دیوانه ی پابرهنه از آب گذشت !

    التماس دعا