ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اینجا فقط به این علت حذف نشد که هنوز معتقدم حداقل برای خودم یه سری از مطالب و گفتگوهای اینجا به درد بخور هست...


"اینجا دیگه برای من صرفا ارزشی آرشیوی داره..."


اینجا مباحثاتی شکل گرفت که گاهی از دل همین مباحثات حرف حقی تجلی کرد... پس ماندن اینجا رو به حذف اینجا ترجیح میدم...

"" اما بدانید این نوشته ها حاصل تفکرات و برداشت های شخص بنده بوده... حتی اونجایی که آیه و روایت آوردم طبیعتا برداشت من از اون آیات و روایات هم دخیل بوده... پس محققانه و متفکرانه با مطالب مواجه شوید که من هم یکی مثل شما هستم و البته تمام تلاشم رو کردم برداشتم خلاف واقع نباشه اما چه تضمینی وجود دارد برای منی که نه از اولیا الله هستم و نه صاحب عصمت... اما شما جوان و انسانی اهل تحقیق باشید... نه به اشتباه یک سخن همه را خط بزنید و نه به صحت یک سخن همه را تایید کنید... محقق باشید""

"ضمن اینکه عالم طبیعت دارالاصلاح هست نه دارالافساد..."

همون طور که اگر در نمازمون عدم توجهی یا خطوری پیش اومد اگر اون نماز رو قطع کنیم در واقع اون نماز رو فاسد کردیم... و ما مفسد هستیم این وب هم همینه... بی ظرفیتی و غفلت من گاهی موجب بی توجهی و اختلال در روند فعالیت من میشد این دلیل نمیشه که اینجا رو حذف کنم...

"باید اصلاحش کنم..."

اگر شرایطی که من دنبالش بودم در همین جا محقق میشد یقینا اون "اصلاح"رو در همین وب انجام میدادم... حتی با مسئولین بیان هم در میون گذاشتم اما گفتن همینه که هست...
لذا مجبور شدم تغییر آدرس بدم...
اونجا هستم... و ملتمس دعای همه بزرگواران
یا علی

97/03/28

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

خطورات

شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۴ ق.ظ

+ هدف فقط دانستن نیست... توان حمل دانسته ها هم بسیار مهمه و ظرفیت میخواد... خیلی وقتا دانسته های ما، ما رو از مسیر حق دور میکنه

--نمی فهمم، ما حدیث داریم " العلم امام العمل و العمل تابعه" بعد تو میگی دانایی ممکنه ما رو از مسیر حق دور کنه؟

+ بله، اگه ظرفیت اون دانایی رو نداشته باشیم بجای قرب به حق ، بُعد میاره... یه روز استاد توی یه جلسه ای از یکی از هم درس هاش تعریف میکرد میگفت هم درسش بنده خدا خیلی اهل رعایت و مراقبه بود و به مرور به جایی رسید که متوجه چیزهایی میشد که دیگران نمی تونستن... مثلا یه چیز شبیه چشم برزخی... میگفت از وقتی به همچین توانی رسید آرامشش سلب شد... دوست میدید ، آشنا میدید خانواده رو میدید منتها به اون صور برزخیشون... نمی تونست تحمل کنه... رفت پیش استادش و ازش خواست راهی یادش بده تا از این نگاه خلاص بشه... خیلی وقتا تحمل بعضی از دانستن ها رو نداریم...تحمل نداریم یعنی اعتدال روحی ما رو از بین میبره...

-- خب چرا خواسته نگاهی که داشته از بین بره؟ فرض کن یه طبیب وقتی علم طبابت یاد میگیره هدفش درمان مردم هست نه اینکه رصد کردن بیماری ها و قضاوت کردن اون بیمارها...

+ حرفت درسته محسن... ولی ظرفیت میخواد... اینکه بدونی و از اعتدال خارج نشی سعه ی وجودی میخواد... شاید یکی از معانی " العلم هو الحجاب الاکبر" همین باشه

ناگهان آقایی با لباس مندرس اومد پیش ما و یه نسخه دکتر نشون مهدی داد و گفت بچه ام بستری هست اما پول خرید این نسخه رو ندارم... لطفا بهم کمک کنید...

نگاهی به نسخه انداختم نود و خورده ای مبلغش بود... مهدی به نسخه نگاه نکرد و یه ده هزار تومنی به اون مرد داد و مرد رفت




به مهدی گفتم:

-- چرا بهش کمک کردی؟

+ چون ازم تقاضا کرد.

-- ولی اون داشت دروغ میگفت... اینها کارشون اینه... اصلا تا چهارتا خیابون بالاتر هم نه بیمارستانی هست و نه مطب و نه داروخونه ای... اونها از سادگی مردم سوءاستفاده میکنن

+ آره ... ممکنه دروغ میگفته... اما احتمال زیاد به پول من نیاز داشته... و بالاتر از نیاز اون ، من به بخشش نیاز داشتم...

-- تو اگه به بخشش نیاز داری بگرد انسان نیازمند پیدا کن... 

+ مطمئنی اون نیازمند نبود؟

-- مطمئن نیستم ولی از این کلاه برداری ها این روزا زیاد شده...

+ از کجا میدونی کلاه برداری زیاد شده؟

-- بس که میبینم و می شنوم

+ آهان... پس دانایی ات کار دستت داده... حداقلش اینه که بد بین ات کرده... دانایی تو تو رو برده به این سمت که همه سائلین دروغ میگن مگر اینکه عکسش ثابت بشه...

در حالی که دین این رو نمیگه... توصیه دین در این باب به خوش بینی هست نه بدبینی... 

می بینی؟... دانایی تو در باب تکدی گری و کلاه برداری برخی سائلین موجب شد بدبین بشی نسبت به تمام سائلین...

اینه که میگم قبل از کسب دانایی باید ظرفیت دانایی در ما ایجاد بشه...

دانایی تو در این باب موجب شد که سهم تو از این دانایی فقط خطوراتی منفی باشه... به محض اینکه سائلی میبینی به جای اینکه به نیازش به پول و نیاز خودت به بخشش فکر کنه به حیله گری اون فکر میکنی...

-- تو چرا نمی گردی انسان نیازمند واقعی پیدا کنی و بهش ببخشی؟

+ به خاطر اینکه سائلین خیابانی در لحظه تو رو وادار به تصمیم گیری میکنن و این تصمیم در لحظه خیلی از ملکات انسان رو نمایان میکنه... ضمن اینکه گفتم تو از کجا میدونی اون نیازمند نبوده؟

-- این اندازه از خوش بینی حماقت نیست؟

+ نمیدونم... اما میدونم این اندازه از بدبینی تو ، اسمش واقع بینی نیست... معتقدم به همون علت که اون طلبه تحمل دید برزخی رو نداشت و از اعتدال خارج میشد تو هم تحمل دانستن حیله گری های برخی سائلین رو نداشتی و اون دانستن بدبینت کرده یعنی از اعتدال خارج شدی و حداقل در این باب گرفتار خطورات شدی...


  • ۹۶/۰۷/۱۵
  • ۲۵۳ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۱۶)

یادمه یه روز در یه برنامه بعد ماه رمضان از آقای قرائتی پرسیدن:
از کجا بفهمیم عبادات ما توسط حق پذیرفته شده؟

آقا قرائتی خیلی قشنگ پاسخ دادن:
چرا میخواید بدونید؟
شما طبق دستورات دین عباداتتون رو انجام بدید...
از کجا میدونید اگر بفهمید خدا قبول کرده مغرور نمیشید یا اگر بفهمید خدا قبول نکرده مایوس نمیشید؟


بحثم این نیست که ما نباید بفهمیم خدا قبول کرده یا نه... بحث اینه که قبل از فهمیدن ظرفیتش رو در خودمون تقویت کنیم
  • خونه مادری
  • مومن ساده و خوش بینه تا اونجا که اطرافیانش فکر می کنن هیچی از واقعیات جامعه حالیش نیست اما این سادگی و خوشبینی از زیرکی اونه؛ رفتاری مثل مهدی
    پاسخ:
    سلام
    خیلی خوب گفتید... این سادگی عین زیرکی و کیاسته...
    ممنون از حضورتون
  • °° مریم °°
  • سلام
    جالب بود.
    کامنت اول هم خیلی خوب بود.
    پاسخ:
    سلام علیکم

    بله نظر اول نظر خوبی بود
  • شبنم بیقرار
  • این دونستن ها در مورد خانواده خیلی سخته.
    نه میشه ازشون فرار کرد نه میشه کنارشون موند
    نه میشه بی‌تفاوت بود نه میشه به جاشون تصمیم گرفت.
    گاهی فقط باید باشی و درد دیدن اشتباهاتشون رو تحمل کنی.

    البته این درد حتما رشد داره. اگر درد زیادتر از توان ما باشه منحرفمون می‌کنه. اما اگر به سنت های خدا و قوانینش دقت کنیم رشد میکنیم. 
    مثلا اون بالا که در مورد خانواده گفتم.سنت اختیار خدا رو جدی بگیریم.هرکس مختاره در مورد خودش تصمیم بگیره و قانون صله رحم رو پیاده کنیم و غفران خدا رو هم براشون بخوایم.





    پاسخ:
    سختیش که خیلی سخته...
    جالبه اگر به اختیارشون هم احترام بذاری ممکنه روزی بهت بگن تو که میدونستی چرا ازم سلب اختیار نکردی...

    البته اخیرا دوستی نکته ای بهم گفت که خیلی به فکر وا داشت منو
    میگفت وقتی در شرایط سخت و پیچیده قرار گرفتی و باید یه تدبیری بکنی بدون خدا میخواد اسم مدبر خودش رو در تو پیاده کنه...
    مناسبات ظاهر رو درست پیش بردن و پیش بینی اتفاقات بعدی رو کردن و براش برنامه داشتن اسمش میشه تدبیر...
    اما توکل کجای کار هست؟
    کلا در وقایع مناسبات ظاهر رو پیش بردن میشه تدبیر و باور قلبی به اینکه گشاینده مطلقا کسی دیگر هست میشه توکل...
    توکل و تدبیر پشت و روی یک سکه هستن... نمیشه به اسم توکل ، اسم مدبر خدا رو تعطیل کرد یا به اسم تدبیر ، از توکل غافل شد
    خیلی برامون رهگشاست اگر به واقعه ی کربلا از این منظر که امام برای تمام امور تدبیر میکردن نگاه کنیم... حتی شب عاشورا خارها رو از کنار خیمه ها جمع میکردن که اگر فردا بچه ها از دست دشمن متواری شدن خار به پاشون نره...
    توکل و تدبیر امام عین همن
    خدا انسان بی تدبیر رو دوست نداره... اساسا انسان بی تدبیر نمی تونه اهل جمع بشه...
    برای همین میگیم سیاستمدار باید مدبر باشه...
    کامنت اول خیلی خوب بود ، منو از خوندن متن مستغنی کرد :))
    پاسخ:
    جالبه یه نفر دیگه هم گفت کامنت اول خیلی خوب بود...
    فکر میکردم منظورشون کامنت "خونه مادری" هست...
    تو که گفتی رفتم یه بار دیگه بخونم دیدم خودم نظر اول رو گذاشتم :)

    یعنی میخوای بگی متن رو نخوندی؟ :(
    می خونم کمکم :)
    پاسخ:
    :)
    سلام علیکم
    مثال چشم برزخی مثال بهتری بود.
    خوش بینی در همه موارد ممدوح نیست.

     امیرالمؤمنین علیه السّلام فرموده است:
    إِذَا اسْتَوْلیَ الصَّلاَحُ عَلَی الزّمَانِ و َأَهلِِهِ ثُمّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظّنَّ بِرَجُلٍ لَم تظْهَرْ مِنْهُ حُوبَةٌ فَقَد ظَلَمَ، و َإِذَا اسْتَولیَ الفَسَادُ عَلیَ الزّماَنِ وَ أَهلِهِ فَأَحسَنَ رَجُلٌ الظّنَّ بِرَجُلٍٍ فََقَدْ غرَّرَ؛
    هنگامی که صلاح و نیکی زمانه و مردم آن را در بر گیرد در چنین شرایطی اگر کسی گمان بد به دیگری ببرد که از او گناهی آشکار نشده است بی تردید به او ستم کرده است، اما هنگامی که فساد بر زمان و اهل آن فراگیر شد هر کس به دیگری گمان خوب ببرد قطعا خود را فریب داده است. (نهج البلاغة، 489) 

    و از امام هادی علیه السّلام نیز آمده است:
     إِذَا کَانَ زَمانٌ اَلعَدلُ فیِهِ أَغلَبُ مِنَ الجَورِ فَحَرَامٌ أَن تَظنَّ بِأَحَدٍ سوُءً حَتّی یُعلَمَ ذَلِکَ مِنهُ وَإِذَا کَانَ زَمَانٌ الجَورُ فیِهِ أَغلَبُ مِنَ العَدلِ فَلَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یظنَّ بِأَحَدٍ خَیرًا حَتَّی یَبدُوا ذَلِکَ مِنْه؛
     هنگامی که عدالت بر جور و ستم غالب باشد حرام است به کسی سوءظن ببری مگر آن که بدانی که فلان کار زشت را انجام داده است، و زمانی که جور و ستم بیش از عدل و داد باشد کسی حق ندارد به دیگری گمان خوب ببرد مگر در صورتی که خوبی وی کاملا مشهود و آشکار باشد. (بحارالانوار، ج72، ص197)

    این نوع بدبینی عین اعتدال هست. نه خروج از آن
    پاسخ:
    سلام علیکم

    البته شما بیشتر بحث در مصداق دارید که در مصداق هم نظرم با شما متفاوته...

    بله در همه موارد ممدوح نیست... مثل مذاکرات هسته ای

    اما این احادیثی که بیان کردید بیشتر میشه در جایی مثل ناصر خسرو تهران برای خرید دارو مصداق داشته باشه
    والا همه میدونیم بسیاری از متکدیان وضع معیشتی رقت باری دارن منتها روش شون روش پسندیده ای نیست...

    ضمن اینکه نمی تونیم بگیم سائل دروغی در جامعه ما بیش از سائل واقعی هست... همه میدونیم با این وضعیت معیشتی و بیکاری و اقتصاد داغون خیلی از کسانی که نمی یان توی خیابون گدایی کن و با سیلی صورتشون رو سرخ نگه میدارن در واقع سائل هستن چه رسد اون که توی خیابونا گدایی میکنه...
    حالا ممکنه چند تایی هم وضع مالی بدی نداشته باشن... ضمن اینکه کسی که دست گدایی دراز میکنه که برای شما مبلغ تعیین نمی کنه... هر چقدر دلتون رضا داد بهش میدید...
    میخوام بگم در این مثالی که زدم اون احادیث نمی تونه مصداق داشته باشه... اما در جایی مثل ناصر خسرو تهران برای خرید دارو چرا... مصداق داره


    با اینکه پستات طولانیه ولی برام جذابه و میخونمشون
    یه سریاشون که خیلی جالبه
    مثلا اون پست نظم:)
    کلا ولایتمدارا بعضی وقتا از دستشون در میره پستای خوبی میذارن:دی.
    پاسخ:
    خداییش من باید کسانی که اغلب مطالب منو میخونن یه شخصیت شناسی بکنم
    اساسا تو این دوره زمونه کمتر پیش میاد مطالب طولانی بخونن...

    مثل اینکه مطلب نظم رو خیلی دوست داشتی :)

    از کجا معلوم خودت هم از همین دار و دسته ولایت مدار نیستی؟
    چرا خودت دیگه نمی نویسی؟

    خب خیلیا میخونن که بخونیشون
    به خاطر همین به مطالب طولانی که میرسن حوصله خوندن ندارن
    البته به نظر میاد اینجا از اینجور خواننده ها کمتر داره

    معلوم نیست از این دار و دسته ولایتمدار نیستم:دی.
    یعنی ترجیح میدم نباشم
    البته منظورم از ولایتمدار افرادیه که تو عرف جامعه به این نام میشناسن

    +اره اون پست نظمو دوست داشتم
    پست خاصی بود
    پاسخ:
    ما به آدم خوبا میگیم ولایت مدار... کاری هم با عرف جامعه نداریم...
    بعد اگه بپرسی آدم خوبا از نظر من چه آدمایی هستن... میگم آدمای ولایت مدار... باز هم کاری به عرف جامعه ندارم... :)

    به دلت رجوع کن... اگه نسبت به کسی که ما میگیم ولی کینه داری... در جرگه ولایت مدارا نیستی...
    اما اگه نگاهت نگاه بغض آلود و کینه توزانه نیست میشه با هم گفتگو کنیم... برادرانه...

    از انتقادت هم نمی رنجیم :)
    البته منو که میشناسی... کم بیارم جواب نمیدم :)
  • شبنم بیقرار
  • +به اون فامیلی که رفته همه حالشو کرده حالا که دردش گرفته دادشو سر ما میزنه فقط باید گفت:"کاری نکردم چون فکر کردم عقل داری" بعد از گفتن این جمله هم هرچی گفت فقط لبخند زد چون اگر اون خودش هنوز بهش ثابت نشده به ما ثابت شده که اون عقلرنداره و با کسی که اسیر بی عقلیه فقط میشه مدارا کرد.طبق قاعده "...به اسیر کن مدارا"
    +جدای همه این حرفا اختیار دادن به بقیه به معنی بی‌تفاوتی نیست. کار هرکس جز خودمون میشه گفت فقط تبشیر و تنذیره. تصمیم با خودمونه. بقیه هم همین طور.
    + راستش به نظرم برای هرکس توی هر جایگاهی یه سری اسراری برملا میشه.برای ظرفیت داشتن باید قدرت انعطافمون رو بالا ببریم. نمیشه از همه دنیا انتظار تغییر داشته باشیم.این میشه کنترل گری. منم کنترل گر بودم.شاید الانم باشم. دقت کردم دیدم برای این که کنترل گر نباشم باید انعطافم رو بیشتر کنم. برای بقیه رو نمیدونم ولی نداشتن انعطاف تو من نتیجه ترس بود. وقتی ترس رو گذاشتم کنار"همون به قول شما توکل کردن" تونستم "انتظار تغییر از دیگران داشتن" رو به سمت خودم برگردونم و "میل به رشد و تغییر" رو در خودم ایجاد کنم.
    البته همه اینا توی حرفه ها در عمل همچنان لنگی دارم. از دستم خیلی در میره...برای هنوز سخته. اگر تسلط داشتم سختیش کم میشد.
    این انعطاف باعث میشه به چیزی هم وابسته نشیم. یه جورایی همون زهد شاید بشه گفت.

    +بله همون اعقلها و توکل...
    باید آخر هر تلاشی خدا رو ببینیم.
    اما اگر خدا رو نبینیم تدبیرمون هم کوتاه میشه. نمیدونم دقیقا چه کلمه ای باید استفاده کنم...کسی که آخر یه چیزی رو نبینه تدبیر هم نداره اون قدری که باید...آخر همه چیز هم خداست.
    کسی که توکل نداره تدبیر هم اون قدر که باید نداره به نظرم...و برعکس.
    مثال شما در مورد سکه دقیقا درسته!
    پاسخ:
    انعطاف پذیری یک لغت امروزی هست... شاید اونقد که در روانشناسی این لغت سابقه داره در فلسفه و متون دینی سابقه نداشته باشه
    اما معنای زیبایی داره و باید انعطاف پذیر به معنای درستش بود... 
    منتها چطور میشه انعطاف پذیر شد؟
    چه کسانی انعطاف پذیرند؟... 
    من ریشه ی انعطاف پذیری رو "طهارت" میدونم البته شما فرمودید زهد و درست هم هست
    به نظر من هر چه طاهرتر انعطاف پذیرتر... همونطور که باید گفت هر چه عاقلتر مختار تر...

    یعنی تا طهارت در تمام مراتبش در شخص پیاده نشه انعطاف بر اساس حق برای شخص حاصل نمیشه... 
    دوستی میگفت: اختیار به معنای عمومی اش (حق انتخاب) همه دارن اما اختیار به معنای حقیقی و علمی اش (خیر را برگزیدن) مشروط به داشتن عقل سلیم هست...




    به دلم رجوع کنم؟
    شما که همیشه حرف از عقل میزنید دیگه چرا:دی.
    کینه شخصی نسبت به ایشون ندارم
    ولی اعتقادی هم ندارم بنا به دلایل خودم

    +مینویسم هنوزم ولی برای خودم



    پاسخ:
    خب عقلی که ما میگیم با این دل منافاتی نداره...
    اونجا که پرسیده بودی چرا همش از عقل میگی به این خاطر هست که این حقایق از هم جدا نیستن... و انسانهای امروزی خیلی رفتن به این سمت که "من اینطوری دلم میخواد" باید مسئله عقل رو مطرح کرد تا حرف از حساب و محاسبه وسط باشه
    والا جلوتر که بریم سخن عقل و قلب ناقض هم نیستن و دل بی حساب رای نمیده... منتها ما متوجه حسابش نمی شیم... البته دلی که طاهر باشه

    نکنه از اون دفترچه خاطراتهای قدیمی خریدی؟
    من خودم همیشه بین عقل و قلبم درگیرم

    نه دفترچه دوست ندارم تو همین بیان پست مینویسم ولی منتشرش نمیکنم


    پاسخ:
    این درگیری رو من هم دارم اما راستش من نمیگم عقل و قلب
    میگم عقل و امیال طبیعی
    انسان به صورت طبیعی میل به همسر گزینی داره... میل به دوست یابی داره... میل به معاشرت با دیگران داره و صدها میل طبیعی دیگه...
    اینها امیال طبیعی هستن و وجودشون خیلی خوبه، انسانها با گذر سن امیال طبیعی شون متفاوت میشه... مثلا توی بچگی میل به اسباب بازی داره توی نوجوانی میل به دوست داره توی جوانی میل به عدالت و حقیقت و زوج گزینی و ...
    امیال طبیعی با گذر سن عوض میشن...
    اما طلب قلب ماندگاره... هر چقدر هم عاقل تر بشیم اون طلب واضح تر خودشو نشون میده... و ماهیتش آشکار تر میشه و شخص کمتر فریب میخوره و با امیال طبیعی اشتباهش نمیگیره

    خیلی سخته آدم فقط برای خودش بنویسه... من نمی تونم

    اون بخش اول کامنتتون برام جالب بود ولی ترجیح میدم به جای صحبت کردن دربارش روش فکر کنم


    من اولش که وب نویسی رو شروع کردم برای خودم مینوشتم بعد اومدم تو جمع و الان دوباره برگشتم به حالت اول
    کلا همیشه بین این دوتا بودم
    نوشتن برای خود یه خوبی ای که داره اینه که خیلی راحتی
    بدیشم اینه که هیچ جذابیتی نداره
    کلا اخیرا نمیتونم تو حالت عمومی بنویسم
    از وقتی هم که قابلیت جدید بیان راه افتاده معمولا کامنتی که واسه بقیه میذارم رو چند ثانیه بعد پاک میکنم
    ذهنم آشفته است
    روزای خیلی سختیه
    واسم دعا کنید
    پاسخ:
    بهترین کار رو میکنی

    یعنی میشه نظر خودت رو توی وب دیگران پاک کنی؟ نمیدونستم

    مشخصه حالت اصلا خوب نیست...
    البته یه مقدارش طبیعیه اینطور در ذهنم هستی که بین 20 تا 24 سال باشی... آشفتگی در این سنین طبیعیه...
    اگر دوستی داری که باهاش آروم میشی حفظش کن...
    دوست خوب خیلی در برگردوندن آدم به اعتدال موثره...

    حتما برادر...
    شما هم دعامون کن
  • شبنم بیقرار
  • به نظرم نتیجه و نمود طهارت انعطافه و نمود انعطاف هم زهده. و زهد اگر به معنی نداشتن وابستگی گرفته بشه بستر اختیار واقعیه ....همون آزادگی.
    این چیزی که شما بهش میگید طهارت گمانم روان شناسا بهش میگن سلامت روانی.

    این که میگم ببینید درسته یا نه: همون طور که طهارت رو از علائمش میشناسیم؛برای به دست آوردن طهارت هم باید علائم نداشتن طهارت رو از بین ببریم.
    علائم باورها(باور به معنی ملکات) رفتارهاست. پس برای تغییر شون باید روی رفتار تمرکز کنیم. مثل همون که روایت داریم: اگر حلم ندارید حلم رو پیشه کنید(عربیش یادم نیست)
    آخرش بازم به عمل برمیگردیم!
    حالا اینجا برای به دست آوردن ظرفیت دانایی، عملی که انجام میدیم گمان کنم تفکر و دعا و تلقینه(تلقین به معنی تکرار یه تفکر) چون عمل قلب این چیزهاست.
    این کسی که ظرفیت دانایی رو نداره به خاطر اینه که ارتباطش با خدا ضعیفه!
    درست گفتم؟ البته روی کلماتش خیلی حساسیت به خرج ندید.کلماتش خیلی شخصیه. ممکنه جایی کلمه درستی استفاده نکرده باشم.

    پاسخ:
    طهارت میتونه به معنای سلامت روانی هم باشه اما جزئی ترش اینه که شخص از هوا خالی بشه و از الله پر بشه... بشه اذن الله... ید الله... عین الله... 

    بله درسته...
    یه بار مثالی زدم: شما تا روی پله ای که هستید تعادل خودتون رو بدست نیارید و مستقر (مقام) نشید نمی تونید به سمت پله بالا پرش کنید... 
    اگر در هر مرتبه از دانایی سعی کنیم ظرفیت خودمون رو نسبت به اون دانایی بسنجیم و کاستی هاش رو برطرف کنیم در واقع در اون مقام و اون پله دانایی مستقر شدیم... قدرت پریدن پیدا میکنیم...
    خود به خود هم انسان میل به پرش پیدا میکنه هم بالا می برندش...
    مثلا انسان میدونه در این جایگاه دیگه حجت بر اون تموم شده و نباید لقمه شبهه بخوره... اما میترسه چون باید به همه خانواده امر به معروف کنه و جلو همه عقایدش رو رو کنه و گرفتار تبعاتش بشه...
    ممکنه تا مدتها کجدار و مریز رفتار کنه... اما بلاخره ترسش رو میریزه و اعلام موضع میکنه البته با تدبیر و کیاست... تا کمترین اصطحکاک ایجاد بشه...
    وقتی ایستاد و نترسید و عاقلانه دفاع کرد... خودبخود بالا میبرندش...
    دیگه قبر این مرتبه گنجایش تحمل این شخص رو نداره... بالا میبرندش...
  • مــ. مشرقی
  • ادم باید وقتی سراغ دانایی میره قبلش تذکیه نفس کنه و از خدا بخواد سعه ی صدر پیدا کنه.
    وگرنه از همون علم هم میشه کلاهبرداری کرد و گناه کرد و ...
    پاسخ:
    بله
    تزکیه خیلی مهمه
    همینطوره که میفرمائید
    به نظرم که شماره حسابه! درست میگید.
    الان ازشون شماره کارت میگیرم.
    ممنون.
    پاسخ:
    شماره کارت و بانک مربوطه رو برام بفرستید