ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست
پس تمام مطالب من میتونه در حکم خداحافظی هم باشه
فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

ان شا الله...

پنجشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۶ ق.ظ

نفس انسان قدرت فوق العاده ای داره در مشغول کردن انسان...

براش فرقی نمیکنه تو مذهبی باشی یا غیر مذهبی...
فیلسوف باشی یا واعظ... بازاری باشی یا محصل...

نفس در مقام وهم و خیال باید مشغول باشه... نمیشه توی خلاء نگه اش داشت... راه نداره... شاکله ذاتی اش اینه...
لذا اگر ما هشیار نباشیم طبق سلیقه و تشخص خودمون مشغولمون میکنه...
مثلا اگر مذهبی هستیم با گزاره های مذهبی مشغولمون میکنه... فرض کنید آگاهی بخشی به دیگران رو دوست داری (هدایت) و اون کار رو یک کار الهی میدونی، از طریق آگاهی بخشی به دیگران، مشغولت میکنه...
یا میل به دانستن و آگاه شدن داری، اون هم برای تقرب به خدا!!!.... از همین طریق مشغولت میکنه...

و باید دانست هر جا نفس انسان ، انسان رو مشغول کنه، انسان به سمت تعالی نمیره... بلکه بر عکس...
خلاصه اینکه این ما هستیم که باید نفس رو مشغول کنیم...به امور نیک و حلال و توصیه شده در دین... نه اینکه نفس ما رو مشغول کنه...
اگر نفس، انسان رو مشغول کنه ولو در امور حلال و توصیه شده در دین... انسان از مسیر تعالی خارج میشه...
گواه این حرف من شقی ترین انسانهای تاریخ مثل ابن ملجم هستن که انسانهای زاهدی بودن و اهل واجبات و مستحبات هم بودن...


اما از کجا بفهمیم مثلا وقتی مشغول دانستن و تفکر و کسب آگاهی هستیم (امریست که در دین هم توصیه شده) ما ، نفسمون رو مشغول کردیم... یا نفس ما، ما رو مشغول کرده؟
به نظرم بد نیست اندیشه ای در این باب داشته باشیم... 
شاید من هم عقیده و جواب خودم رو در این باب نوشتم... یا ذیل نظرات... یا در مطلبی مجزا...
ان شا الله...



پ.ن:
قیدی در پاسخ دادن به نظرات برای خودم ندارم... اگر از پاسخ ندادن من ناراحت میشید شما هم در قید نظر گذاشتن نباشید...
این مطلب بیشتر برای تفکر کردن منتشر شده
و بخش نظرات از این بابت باز هست که نظرات مخاطبان نواقص مطلب ما رو برطرف کنه...
یا اینکه محلی باشه برای تضارب آراء...

  • ۹۶/۰۹/۳۰
  • ۱۲۱ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۷)

  • جناب دچار
  • خلاصه اینکه
    هر جا نفس انسان ، انسان رو مشغول کنه، انسان به سمت تعالی نمیره...

    + مثل همیشه مفید و موثر بود برام :)

    مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع

    بسی پادشاهی کنم در گدایی...

     

    شما صاحب اختیارید که به کامنت ها پاسخ بدهید یا ندهید. حتی اگر کامنت من رئوف حاوی سئوال باشد..

  • .. مَروه ..
  • سلام
    نفس در مقام وهم و خیال باید مشغول باشه راه نداره
    چرا؟
    جواب خودم این بود براش: وهم و خیال و فکر و عقل دستگاه پردازشه دیگه، داده ها هم که از همه جا واردش میشن کارش تحلیل و بررسی و پردازش و.... است.
    *
    خیلی تا اینجاش جالب بود برام و جدید.
    *
    هر جا نفس انسان انسان رو مشغول کنه به سمت تعالی نمیره..
    دارم به این فکر میکنم چی باید مشغولمون کنه که حیف نشیم...
  • .. مَروه ..
  • سلام
    درباره ی پینوشت
    اتفاقا اگر چنین باشه،آدم با خیال آسوده تری فکر میکنه و تامل میکنه، بجای اینکه «مشغول» کامنت بازی بشه.
  • .:.چراغ .:.
  • واقعا خودسازی کار بسیار بسیار دشواریه... هر مرحله رو که رد می کنی مرحله بعد دشوارتر می شه و البته سقوط هولناک تر و زیان بارتر... کار به جایی می رسه که آدم به خودش می گه ای کاش کمتر می دانستم و توی همون مراحل ابتدایی آگاهی و شناخت و سوال و دغدغه مونده بودم. کاش شبیه فلانی بودم و با یک زندگی معمولی و دغدغه های معمولی زندگی رو سر می کردم شاید یه گوشه ای از بهشت جام می دادن! حالا ولی امید داشتن هم کار سختیه. نه پای رفتن هست و نه راه برگشت! 

    این مساله ای که مطرح کردید واقعا تشخیصش کار هر کسی نیست.
    فردی می تونه این سوال رو جواب بده که خوب پیچ و خم وجود خودش رو شناخته باشه. 
    برای افراد عادی سخته رسیدن به یک چنین درجه ای از آگاهی... اما به طور کلی فکر می کنم از دو طریق قابل تشخیصه: 
    یک نتیجه کار و دوم  تصورات آدم. 
    در مورد اول: درست وقتی فکر می کنم خیلی اوج گرفتم و دیگه انسان وارسته ای شدم یک سقوط آزاد رو تجربه می کنم! اینجاست که می فهمم اینها همه توهمی بیش نبوده. چیزی عوض نشده و به خودم القاء می کردم که متقی شدم!
    دوم هنگام پیمودن مسیر اون نیتی که در خیالم دارم چیه؟ چقدر خودم رو می بینم اون وسط؟ منی که "خودم" در ذهنم خیلی پررنگه، تا حدی متوجه می شم که نقش بر آب می زنم... هر چند نفس مدام منو تشویق می کنه که این  راه الهیه ولی وقتی خودم رو به عنوان نقش اصلی تمام تصوراتم می بینم (خودم در حال رسیدن به فلان مقام، خودم در حال طی کردن فلان مرحله، خودم در حال کمک به مردم، خودم در حال هدایت دیگران و...) این یعنی نفسم منو مشغول کرده...
  • .:.چراغ .:.
  • + اگر ممکنه نظرخودتون رو هم در خصوص مساله ای که مطرح کردید بنویسید
  • شاخه سیب
  • موقع انتخاب معلوم میشه...سر دو راهی ها
    التماس دعا
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">