ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام...

من هم نمی بینم ام...



امروز 96/08/20 هست...
هر مطلبی بعد از این نوشته بشه از نظر من آخرین مطلب وبلاگ هست
واقعا عقیده من هست
پس تمام مطالب من میتونه در حکم خداحافظی هم باشه
فعالیت های من در این فضا جدای از سلوک شخصی من نیست... لذا به نویسنده این وب و مطالبش اصلا به چشم کسی که صرفا داره آگاهی بخشی و هدایت گری میکنه نگاه نکنید...
اینجا محل تعامل و مبارزه من با نفسم نیز هست...

اینجا محراب من هست...
محل حرب من با نفس سرکش

اینجا دنبال چیز ثابتی نباشید...



طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

خودت رو خسته نکن

يكشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۱۲ ب.ظ
هنر اینه که کسانی که دین گریز شدن یا دین گریز هستن رو جذب دین کنیم والا اینکه چهارتا بچه مذهبی دورمون جمع بشن که هنر نیست؟

چقدر این حرف اشتباه و به معنای دقیق و علمی اش "شیطانی" هست

بیش از اونکه در کره زمین دین گریز وجود داشته باشه جانهای مستعد پذیرش حقیقت و دین وجود داره که محروم هستن از حقیقت...
هنر اینه که اون جانهای مستعد که سخن حق به هر دلیلی بهشون نرسیده و بسیار هم زیاد هستن رو جذب کنیم اگر جانهای مستعد رو جذب کردیم دین گریز ها یا از بچه ننه بودنشون خجالت میکشن و عینک تکبر رو میذارن کنار و دنبال حقیقت میگردن یا قساوتشون از فرط حسادت بیشتر میشه و عینک تکبر رو کنار نمیذارن و یک منافق درست و حسابی میشن... خلاصه از معلق بودن خارج میشن... هدف هم همینه...

اصلا جانی که شیفته حقیقت باشه صاحبش رو میشناسه به یه تلگر بند هست برای رفتن به سمت حق...
و جانی که با حقیقت سنخیت نداشته باشه با هزاران دلیل و استدلال ممکنه مغلوب بشه اما در اولین فرصت عین کشِ کشیده شده در میره به سمت باطل... 

از ما گفتن...



  • ۹۶/۱۱/۰۸
  • ۱۸۵ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۱۴)

سلام
چرا احساس میکنم اون جمله قرمز رو خودم گفتم؟!

البته الان فکر میکنم اولین طلب حقیقت از خود فرده. من به عنوان وسیله فقط کار خودم رو، که اول باعث رشد خودم میشه، باید انجام بدم. 
راستش اون زمان که این طوری فکر میکردم خیلی خودمو جدی گرفته بودم. الان فکر میکنم واقعا آدم اول به خودش مسئوله بعد دیگران. هنر اونه که خوب زندگی کنم و دیگران هرچه قدر استعداد داشتن خوبی رو درک میکنن.
پاسخ:
سلام علیکم
من کنار این وب هم نوشتم که من برای هدایت کسی اینجا نمی نویسم
اینها سلوک من هستن
باورهای من هستن...
اینجا شکست میخورم , پیروز میشم , زمین میخورم , بلند میشم , عصبانی میشم , اروم میشم , بغص پیدا میکنم , حب پیدا میکنم , و...
من همینم...
در بیرون هم همینم...
اینجا امر و نهی نیست , اینجا باورها تجلی میکنن
شمشیرت رو بگیر اون ور نره توو چشممون حاجی! :)
پاسخ:
:)
رضا خان برای مدرس پیغام داده بود که بهش بگن پا روی دم ما نذاره...
مدرس جواب داد به ایشان سلام برسانید و بگید شما مشخص کنید دمتان کجاست چون ما هر جا پا میذاریم دم شما اونجاست

خخخخ :)
اوکی
پاسخ:
دیگه دیدم یه چیزی گفتی که تیکه اندازش ملسه...
گفتم موقعیت رو از دست ندم
آخه من کل کتاب فرهنک و اصطلاحات عامیانه جمالزاده رو خوندم اما به خاطر تقید به ادب توی هیچ محاوره ای استفاده نکردم , البته یه بار توی خدمت در جواب کسی که توی جمع بهم توهین کرد از یکی از اون اصطلاحات ابدار استفاده کردم...
اون تیکه ای که بهت انداختم صرفا از روی شیطنت بود والا من دوستت دارم...
حالا جمله من بود یا نه؟
کلا دیگه همچین عقیده ای ندارم. شاید یکم خود محور شدم اما فرصتم برای درست کردن همه کمه فقط برای خودم فرصت دارم. اونم کم.

میشه در مورد صدق بگید. دیروز فهمیدم خیلی نمیدونم. اون قدر که حتی نمیدونم چه سوالی بپرسم.
پاسخ:
من این جمله رو از شما نشنیدم , یا به یاد ندارم
اما این نقد به من شده بود که یه سری بچه مذهبی بهت به به و چه چه میگن...
صدق؟
به مطالب من مرتبطه؟
چقدر تو لوسی :)
پاسخ:
چقدم از مردهای لوس بدم میاد
مظهر جلال و همچین جلوه های خزی؟

تنها موردیه که در مواجهه با اون شخص اگه دوستم باشه  حاضرم ادب رو بذارم کنار و بزنم پس کله اش

خدا رو شکر که اینجا دوست بی دستی هستی برای من :)))
پاسخ:
اصلا سجده شکر داره
لوس منظورم خواستنی بود
در اینجا
پاسخ:
تو هم خواستنی هستی چون خواستت متعالیه
از یه منظر بله.مرتبطه. ولی من جای دیگه ای به این نتیجه رسیدم. 
صرفا باید سوال مرتبط با متن بپرسم؟ اگه خارج از متن نمیشه بفرمایید که رعایت کنم.
پاسخ:
از این جهت پرسیدم که بدونم سیر بحث چی بوده که شما رو به اینجا رسونده
در موردش فکر میکنم
سیر بحث رو براتون لینک میکنم. منتها همه بحث رو میخوام. دقیق و طبقه بندی شده چون من توی طبقه بندی مشکل پیدا کردم. اگر کتابم معرفی کنید تمام سعیمو میکنم که بخونم.
پاسخ:
توی مسائل موضوعی که توی وبلاگها طرح میشه، نمیشه کتاب معرفی کرد غالبا...
جواب رو براتون میفرستم
http://fiish.blog.ir/post/472
کامنتای خودم و دو نفر دیگه توی این پست منو به این نتیجه رسوند.
پاسخ:
خب یه مقدار کار سخت شد
باید برم پست و کامنتها رو بخونم تا ببینم داستان از چه قراره... و پاسخ رو جمع کنم
این زمان میبره... نمی تونم دقیق زمان بدم اما احتمالا دو سه روز طول بکشه...
شایدم تا فردا جواب بدم...
هنوز نرفتم پست رو بخونم
کامنتا خیلی زیاد نیست. چشم صبر میکنم.
ممنون
پاسخ:

خوندم کامنتهای الف سین و خود پست رو...

اول اینکه فرمایش ابن سینا در موضع خودش درست بود
فرمایشی هم که آقای الف سین در پی اثباتش بود هم درست بود
یعنی فرمایش الف سین ادامه فرمایش ابن سیناست و حتما ابن سینا هم این رو میدونسته منتها در اون بحثی که داشته دنبال طرح چیزی دیگری بوده...
مثلا در فرمایش حضرت امیر هم داریم که میفرمایند: ببین چه میگویند... نبین که میگوید... این فرمایش در موضع خود کاملا درست و بدون خدشه هست
ضمن اینکه فرمایش الف سین هم در جایگاه خودش کاملا درست و علمی هست

اما مقام صدیق:
ترجمه صدق در فارسی شاید جان کلام رو منتقل نکنه و باید با تفصیل همراه باشه
صدق یعنی راستی...
راستی در توضیح تفصیلی اش یعنی حق...
یعنی تطابق داشتن با نظام تکوین... انسان صدیق کسی هست که با نظام تکوین تطابق داره... یعنی اختیارش با اختیار حق یکی شده... یا به الفاظ مودبانه تر باید گفت اختیار کرده اختیارش رو در اختیار حق بگذاره... 
یعنی در صراط مستقیم هست... 
وقتی میگیم علی مع الحق و الحق مع علی... یعنی صدق... یعنی مولا علی عین راستی هست... معیت با حق پیدا کرد... بی اذن الله قدم از قدم برنمیداره...
در واقع مقام صدیق همان رسیدن به ولایت تکوینی هست... یعنی شخص صدیق ید الله میشه... عین الله میشه ... اذن الله میشه...
معیار میشه... میزان میشه...
البته در هر مقامی که انسان به اون میرسه مراتب وجود داره...
هم سلمان صدیق هست هم امیرالمومنین ، اما اختلاف مراتب اونقدر فرق داره که اگر بین سلمان و امیر المومنین مقایسه کنیم و با دلیل قطعی بگیم حضرت امیر بالاتره ظلم کردیم در حق امیرالمومنین... چون اصلا مقایسه حضرت امیر و سلمان روا نیست...
مقایسه صاحبان عصمت و غیرمعصوم (ولو از شهدا و اولیا الله باشن) جور در حق معصوم هست... هرگز کسی ظلمت رو با نور مقایسه نمیکنه... که بحث علمی خودش رو داره...
چون حضرات معصومین وقتی خودشون رو در مقابل حق میبینن میفرمایند: انا الفقیر... انا الضعیف... انا المذنب
اما وقتی قرار باشه با خلق سخن بگن میفرمایند: انا العرش... انا الکرسی...
بگذریم
مقام صدیق بودن مقامی هست که راهش بر همگان باز هست... اصلا هیچ مقامی انسانی نیست که راهش بر غیر معصوم بسته باشه اگر میگیم کسی به مقامات 14 معصوم نمیرسه معناش بسته بودن راه نیست بلکه این یک خبره... یعنی راه بازه اما کسی به این قابلیت نمیرسه... مثل این میمونه که بگیم راه این قله کوه بر همگان باز هست اما با این وضعی که از شما کوهنوردان مشاهده میکنم اکثر شما به قله نمیرسید جز 14 نفر که مشخصه جان و بنیه اش رو دارن...

کسی که به مقام صدیق رسید ولی الله هست... اگر یقین داریم که فلانی ولی الله هست اوامرش لازم الاجراست... در مورد تبعیت از ولی فهم تابع و معلول اطاعت هست... مثل نماز... ما نمی تونیم بگیم تا من به اسرار نماز نرسم نماز نمیخونم... همین که نسبت به فرمان یک درک اجمالی پیدا کردم باید وارد عمل بشم...سن تکلیف برای رسیدن به همون درک اجمالی هست... اجمالا میفهمه چرا باید نماز بخونه... باید بخونه فهم تفصیلی و شهودی بعد از اطاعت حاصل میشه... این مسئله فقط در مورد مقام ولایت هست... 
مثل فرشته ها...
درک اجمالی داشتن... میدونستن تصمیم حق بر جعل خلیفه خطا نیست... اما تفصیلا و شهودا نمی دونستن لذا سوال کردن که بدونن
اما حق متعال فرمود: من میدانم  شما نمیدانید... یعنی به همون درک اجمالی خودتون بسنده کنید و اطاعت کنید... راه درک تفصیلی از گذرگاه اطاعت میگذره...
وقتی اطاعت کردن حق متعال به خلیفه اش دستور داد اسماء رو به اینها انباء کن (درک تفصیلی)
درک تفصیلی و شهودی ، درکی هست که خلق و ما انسانها با اون درک می آرمیم...
اما درک اجمالی آرمیدن نمیاره... قرار نمیاره...
این یعنی آرمیدن در انسان از کانال اطاعت از ولی میگذره...
لذا اگر فرمودن اگر نیمی از عمر رو در پیدا کردن استاد بگذرانید ضرر نکردید... بعضیا گفتن تمام عمر... منظور از استاد ، ولی خداست
  • خونه مادری
  • یاد حدیث کسا افتادم
    جمع  شدن هایی سرشار از خیر و برکت و رحمت الهی که با خیلی ها که مطرح می کنم آخرش می فهمم که در نیافتند!
    پاسخ:
    قریون آدم چیز فهم

    صادق و صدوق و صدیق با هم فرق دارن؟ یا نه از یه جنسن منتها مراتبشون فرق داره؟

    منم میخواستم بگم ما با معصومین از یه جنسیم اما نمیتونیم بهشون برسیم.همین که قابل قیاس نیست. اما انگار برعکس برداشت شده!

    ابن جمله م درست بود؟!:
    از طرفی هم اگر مقامات معنوی اهل بیت صرفا ذاتی باشه که دیگه این همه تلاش هاشون برای عبادت و بندگی خدا معنی نداشت. آدم برای جایی که هست و ازش عزل نمیشه که تلاش نمیکنه. برای جایگاهی تلاش میکنه که میخواد به دستش بیاره و یا ممکنه از دستش بده... نمیدونم دقیقا...

    پاسخ:
    به نظرم در این بحث ما خیلی تفاوتشون موضوعیت نداره , به لحاظ ادبیات عرب صدیق و صدوق بر شدت صدق تاکید دارن و به گمانم صدیق بیش از صدوق بر شدت صدق تاکید داشته باشه , اینها رو قاعدتا دوستتون سرکار "مروه" بهتر میدونن
    من هم باید از ایشون بپرسم

    بله به نظرم اون معنایی که میخواستید برسونید درسته
    از ایشون پرسیدم.فعلا ادبیات عرب رو کار ندارم.ما به یکی صادق میگیم به یکی صدیق...کدوم کدومه؟
    بعد این که صدق در زندگی عملی چه جور بروز پیدا میکنه؟ اصلا آدمی که صدق داشته باشه رو چه جور میشه شناخت.میدونم که صدق صرفا راستگویی نیست.

    "معنایی که میخواستم برسونم" یعنی از عبارت درست استفاده نکردم.عبارات درستش چیه؟
    پاسخ:
    به نظرم شما خیلی در قید الفاظ رفتید
    صدیقین مقامی دارن که عرض کردم همون مقام ولایت تکوینی هست و شخص صدیق تطابق کامل با نظام تکوین پیدا کرده...
    یعنی فعلی که باید ازش سر بزنه سر میزنه و فعلی که نباید، نمیزنه...
    یعنی اگر بیان حقی داره صرفا بیان حق نیست بلکه در بیانش با زمان و مکان تطابق داره
    ما ممکنه بیان حقی داشته باشیم اما تطابق با زمان و مکان نداریم...
    اگر فرض کنید تمام مطالبی که من در این وب گفتم حقیقت باشه... ممکنه یک ولی خدا 80 در صد اینها رو نا حق بدونه چون در بستری درستی مطرح نکردم....

    اما ایتکه صادق کی هست؟ چه فرقی با صدیق داره؟... نمیدونم...
    مقامی که به عنوان صدیق میشناسیم در ادبیات ملاصدرا کسی هست که حداقل سفر اول نفس رو طی کرده
    یعنی سفر از خلق به سوی حق کرده... یعنی دائم حضور حق رو مشاهده میکنه... در محضر حق هست...

    شاید در مورد شخص صادق بشه گفت: کسی که در مسیر صدق گام برمیداره... ولو هنوز به مقام صدیقین نرسیده باشه
    نمیدونم... شاید هم رسیده باشه...
    از نظر من تلاش برای واضح کردن مرز این الفاظ صرفا برای نظم بخشیدن به ذهن هست... در حالی که این مرزبندی ها خیلی هم به ذهن نظم نمیده... چه بسا مشوش تر کنه...

    اما صدق چه جور بروز پیدا میکنه:
    دوباره عرض میکنم صدق ، تطابق با نظام تکوین هست...
    تشریعیات از دل تکوینیات استخراج شدن... برای تطابق با تکوین ، ابتدا باید تطابق تام و محق با تشریعیات داشت... تشریعیات کف تقیدات یک انسان هست...با این کف تقیدات صرفا شکل انسانی اش محفوظ میمونه (مثلا اگر ولی الله ی چهره برزخی شخص کاملا متشرع رو ببینه به شکل همون انسان میبینه)
    مثلا در شریعت میگه اگر نمیدونی غذایی که از مسلمانی بهت رسیده پاک هست یا ناپاک میتونی فرض بر صحت و طهارت کنی و بخوری...
    اما کسی که در مراقبه ای بالاتر از ظاهر شرع هست میدونه اثر تکوینی غذایی که از حرام و شبهه به دست اومده باشه اینه که نورانیت و لطافت انسان رو از بین میبره... لذا به صرف اینکه از مسلمانی به من رسیده و من جواز خوردن دارم بسنده نمیکنه...
    اینها تطابق با تکوین هست...
    اینکه چطور میشه اهل صدق رو شناخت... سوال بسیار سختی هست...
    خدا چرا اولیای خودش رو در بین مردم پنهان کرد؟
    چطور باید اونها رو شناخت؟... تا در راه اونها قرار نگیریم نخواهیم شناخت...
    شناخت صدیقین در عین سادگی ، بسیار سخت هست...
    واقعیت اینه که صدیقین خودشون رو به ما مینمایانند نه اینکه ما اونها رو پیدا کنیم چون اونها در حقیقت دنبال ما هستن...
    ما اگه در دانسته ها مون به اخلاص اهل عمل باشیم اونها خودشون رو به ما می نمایانند...
    آب کم جو تشنگی آور بدست...
    تا بجوشد آبت از بالا و پست
    یا
    تو یکبار به اخلاص بیا بر در ما
    گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن
    یا شرح احوال امثال من اینه:
    به مجاز این سخن نمی گویم
    به حقیقت نگفته ای: الله

    امثال من خیلی تابع فرمانهای نفس هستیم... حتی کارهای خیرمون هم با دستور نفس هست...

    اون مسئله سیر عروجی امام یه قدری پیچیده هست واقعیت اینه که تمرکز لازم رو ندارم 
    فقط همینقدر:
    حرکت اونها از نقص به کمال نیست
    بلکه از کمالی به کمال بالاتر هست
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی