ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اگر تو نبینی ام ... من هم نمی بینم ام

ن والقلم و ما یسطرون

اینجا فقط به این علت حذف نشد که هنوز معتقدم حداقل برای خودم یه سری از مطالب و گفتگوهای اینجا به درد بخور هست...


"اینجا دیگه برای من صرفا ارزشی آرشیوی داره..."


اینجا مباحثاتی شکل گرفت که گاهی از دل همین مباحثات حرف حقی تجلی کرد... پس ماندن اینجا رو به حذف اینجا ترجیح میدم...

"" اما بدانید این نوشته ها حاصل تفکرات و برداشت های شخص بنده بوده... حتی اونجایی که آیه و روایت آوردم طبیعتا برداشت من از اون آیات و روایات هم دخیل بوده... پس محققانه و متفکرانه با مطالب مواجه شوید که من هم یکی مثل شما هستم و البته تمام تلاشم رو کردم برداشتم خلاف واقع نباشه اما چه تضمینی وجود دارد برای منی که نه از اولیا الله هستم و نه صاحب عصمت... اما شما جوان و انسانی اهل تحقیق باشید... نه به اشتباه یک سخن همه را خط بزنید و نه به صحت یک سخن همه را تایید کنید... محقق باشید""

"ضمن اینکه عالم طبیعت دارالاصلاح هست نه دارالافساد..."

همون طور که اگر در نمازمون عدم توجهی یا خطوری پیش اومد اگر اون نماز رو قطع کنیم در واقع اون نماز رو فاسد کردیم... و ما مفسد هستیم این وب هم همینه... بی ظرفیتی و غفلت من گاهی موجب بی توجهی و اختلال در روند فعالیت من میشد این دلیل نمیشه که اینجا رو حذف کنم...

"باید اصلاحش کنم..."

اگر شرایطی که من دنبالش بودم در همین جا محقق میشد یقینا اون "اصلاح"رو در همین وب انجام میدادم... حتی با مسئولین بیان هم در میون گذاشتم اما گفتن همینه که هست...
لذا مجبور شدم تغییر آدرس بدم...
اونجا هستم... و ملتمس دعای همه بزرگواران
یا علی

97/03/28

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

!!!!!

جمعه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۱۰ ب.ظ
من شصت تا دنبال کننده دارم
چهل تا مشقی باشن , بیست تا که واقعی هستن!!!
اما یکی دو نفر بیشتر نظر مطابق مطلبم نذاشتن...
به نظر شما در باره موضوعی که مشخص کردم نیاز دارم
ادم دستی که به طرفش دراز شد رو رد نمیکنه هاااا
نظرات غیر مرتبط با مطلب رو حذف میکنم که بی خود شلوغ نشه بخش نظرات... البته با عذرخواهی از دوستان

روزی هشت نه ساعت با هم بودیم...
حدود یکسال...
اوایل خیلی همدیگه رو نمی شناختیم... فقط چون هر دو ظاهری مذهبی داشتیم، بیشتر احساس قرابت میکردیم...
شش سال از من بزرگتر بود...
گاهی بین مون بحث های معرفتی میشد، خوب هم بود...
یکی دو باری بعد از بحث گفته بود: اعتراف میکنم شناخت دینی ات از من بیشتره...

به مرور خط و ربط هامون مشخص شد... اون فهمید من چه کتبی میخونم... پی سخنرانی چه کسانی هستم...

این موجب شد ذهنیت ها جای عینیت ها رو بگیره...
توی مسائل نظری در بحث با من خیلی احتیاط میکرد...
اون اساتیدی که من دنبال میکردم و کتبی که میخوندم رو رد نمی کرد اما به سمتشون هم نمی رفت و همواره ذهنیتی داشت نسبت به اونها... ذهنیت سالمی نبود انصافا...

همه این احتیاط ها توی حوزه نظر بود.. اما آنچه در عمل از هم میدیدیم:
نماز اول وقتش خیلی توی چشمم بود... واقعا دغدغه اش بود... و عمل میکرد... و منو هم ترغیب میکرد در اولین وقت قامت ببندم به نماز... دغدغه متشرع بودنش هم برام تحسین بر انگیز بود...
بعد از حدود یکسال که از مجموعه رفت الان حدود سه سال هست که اصرار داره من برم پیشش و با هم کار کنیم...
میگه به غیر از تو نمی تونم به کسی اعتماد کنم... به امانت داری و تعهد و تخصص من توی کارم هیچ شکی نداشت...
چیزی که هنوز ما رو به هم متمایل میکنه همین چیزهایی هست که در عمل از هم دیدیم... ولو اینکه اختلافات نظری ملموسی هم داریم...

دیدن این حُسن ها در عمل موجب شده اون ذهنیتش در مورد اساتید من تعدیل بشه و من هم بسیاری از این مرزبندی های نظری رو زیاد جدی نگیرم...
همه اینها رو نوشتم که بگم آنچه در عمل از هم میبینیم خیلی بیشتر اثر میذاره...

اگه هنوز دارید این پست رو میخونید ازتون میخوام اخلاق عملی منو نقد کنید...
مثلا یکی بهم گفته بود خیلی دمدمی مزاج هستم... از رفتارم توی وبلاگم به این نتیجه رسیده بود...
شما در رفتارها و کنش ها و واکنش هام چه تلقی ای از من پیدا کردید؟...
اگر میشد هر کسی این پست رو میخونه نقدش رو به رفتار عملی من میگفت خیلی ممنون میشدم... ولو ناشناس...


  • ۹۶/۱۱/۲۷
  • ۵۱۸ نمایش
  • ن. .ا

نظرات (۴۳)

نمیشه همینطوری کسی رو نقد کرد
پاسخ:
همینطوری که نه...
اگر اینجا رفت و آمد داشتید احتمالا بتونید...
برای من هم خیلی سخته کسی رو نقد کنم...
من از وبلاگ جناب دچار اومدم اینجا. برخلاف تصور شما، فکر می‌کنم اسامی کشش خاصی ایجاد نمیکنن (شاید برای من) و این کامنت‌های شما بود که منو کشوند اینجا. با اینکه فک می‌کنم فقط دو سه تا کامنت ازتون اونجا دیدم‌.

رفتار عملی که نمی‌دونم دقیقا چی منظورتونه، ولی بنظر عاقل و متفکر میاین، تواضع ندیدم تو نوشته‌هاتون، البته بنظرم لزومی هم نداره که همه متواضع باشن نمی‌دونم چرا ما این توقع رو از همه مخصوصا مذهبی‌ها داریم. احساس می‌کنم با نظرات مخالف چندان ملایم برخورد نمی‌کنین. یه قاطعیت اذیت‌کننده‌ای تو جواب‌هاتون می‌بینم که تو کمتر بلاگری دیدم.

چند دفعه از گذاشتن این کامنت پشیمون شدم، حالا که گذاشتم قبول دارم که نظرات من که با خوندن فقط پنج شیش پست به دست اومده ممکنه صددرصد اشتباه باشه.
پاسخ:
سلام علیکم
خیلی ممنونم از صریح و صادق بودنتون...
بله... خودم هم فکر میکنم نظر خیلی از خواننده هام با شما همسو باشه...

خیلی دنبال این نگاهی هستم که از بیرون نگام میکنه... همین چیزایی که شما نوشتید...
اما یه سوال:
این ضعف ها و قوت هایی که میبینید مجموعا براتون دافعه ایجاد میکنه یا جاذبه؟
یعنی اون چیزهایی که به عنوان نقد مطرح کردید موجب میشه نسبت به نوشته های من گارد بگیرید؟
این نواقصی که میبینید تاثیری روی آزادنه خواندن مطلب از طرف شما داره؟ (همون سوال هست منتها به شکلی دیگه مطرح شده)
برای من دافعه دارید، ولی باعث نمیشه نوشته هاتونو با گارد بخونم. اگه کسی از حق بنویسه و منطق رو رعایت کنه حتی اگه آدم مغرور، خشک یا خشنی باشه آدم منطقی و حق‌پذیر اونا رو میپذیره. وبلاگ مثل دنیای فیزیکی بیرون نیست، بنابراین من می‌تونم فقط شنونده باشم بدون اینکه شما بدونین. ولی اگه تو واقعیت بود شاید واضحا موافقتم رو با نظرات و افکارتون اعلام نمی‌کردم.
پاسخ:
ممنون بابت مشارکت...
خیلی خوب بود برای من...
البته من در این پست در جایگاه دفاع از خودم نیستم شاید بعدها تصمیم بگیرم چیزهایی در پاسخ نقدها بنویسم اما فعلا بیشتر دیدن خودم از منظر مخاطبان برام مهمه

اومدم نظرمو تعدیل کنم که جواب داده بودین. باید می‌نوشتم برآیند تصوراتم از شما مطمئنا مثبته که همچنان می‌خونم. و اینکه صفات کامنت دوم منظورم شما نبودین، مثال زدم.
تلنگرهای خوبی میزنید.
پاسخ:
بله متوجه منظورتون شده بودم...
موید باشید
  • خونه مادری
  • مطلب قبلی کو؟!


    اخلاق عملیت رو که نمی دونم
    اما مواجهه من با آدما معمولا به لحاظ نظری نیست 
    پاسخ:
    کار خوبی میکنی... در مواجهه
    از روی مواجهه دو صفحه بنویس (یاد برادر رزمنده مون بخیر)

    مخاطب آقا کم داریم حذفش کردم
    سلام مومن. جزاکم الله خیرا

    احوال شما؟
    خوب غیبت ما را می کنی و یه چوب گرفتی دستت و هی می زنی(لبخند)

    ارادت داریم برادر...

    عرض کنم که اولا کتاب "حیفا" نوشته "محمد رضا حدادپور جهرمی" را بخون...شاید هم خونده باشی ولی یه بار دیگه بخون(لبخند)
    قول میدم بقیه کتابهاشم بگیری بخونی...این یک...

    دوم...نمیشه اخلاق عملی را همون اخلاق مجازی، بودنیم...
    البته بالاخره اثر خودش را میذاره اما نه کامل...
    چون طرف اینجا ممکنه مطلبی بنویسه که خودش به اون مطلب، عامل نیست...
    کلی عرض میشه ها...اساعه ادب تلقی نشه...

    سوم...وصیتت را بنویس که می خوام شروع کنم مگر اینکه پول بدی (لبخند)
    عرض کنم که شما اولا بسیار اهل مطالعه هستید و این در نوشته ها، مشخصه...از این افرادی که منبع اطلاعاتند اما نمی دونند از کجا شروع کنند...
    در مباحثات کاملا جدی هستید...یعنی واقعا عمیق میشی در مبحث و کاملا حواست را میدی به مطلب...به عبارتی دلسوز مباحثه ای...

    منبرهات خیلی عالیه...با تشکر از خانواده محترم رجبی(لبخند)

    چهارم...پول ما را بدید بریم(لبخند)





    عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
    یا علی
    پاسخ:
    سلام بر گلِ پسرا...
    دلم برات تنگیده بود...
    یه دفعه ای یادت افتادم...
    چشم کتاب رو تهیه میکنم

    دوم اینکه شما دو صفخه از روی بدونیم بنویس تا اشتباها ننویسی بودنیم
    بله... منظورم شخصیتی هست که شما از دل رفتارهای مجازی من در نوشتن مطالب و برخورد با مخاطبین در ذهنتون تداعی میشه
    خانواده رجبی رو نگرفتم... شفاف سازی نکنی قوری برداشت میکنم :))))))
    چشم... پول شما رو هم میدیم

    یا علی...
    ان شا الله همه مون عاقبت بخیر بشیم به حق حضرت
    سلام

    وژدانا می خونمتون

    اما با اینکه در اکثر موضوعات صاحب نظر هستم :دی نمی دونم چ کامنتی مناسب مطالبتون بزارم

    پوزش مارا پذیرا باشید


    پاسخ:
    سلام هاژی
    خیلی دوستت دارم....
    وژدانا :) تعجب کردم که مطالب منو میخونی...
    خیلی گلی...

    بابا تو تحلیل خوبی داری... میشناسمت... بیا و یه دستی از ما بگیر....
    بگو چه شخصیتی در پشت این مطالب به ذهنت میاد...

    نظرات رو بخون... خیلی کمکم میکنه...
    در واقع از شما طلب کمک کردم...
    روایت داریم مومنین باید معایب همدیگه رو به هم هدیه بدن...
    نمیخوای بهم هدیه بدی :)
    وژدانا :)
    واقعا نظری درمورد اخلاق عملی شما نمیتونم بدم با خوندن مطالب صرفا نظری تون.
    پاسخ:
    سلام علیکم
    منظورم اینه که رفتارها و کنش ها و واکنش های من در مطالب و برخورد با مخاطبین در ذهن شما چه شخصیتی رو نشون میده
    مثلا بزرگواران گفتن: عدم نقد پذیری... عدم تواضع... بی ثباتی... یا دلسوز مباحثه بودن... عمیق بودن...
    این ها رو از رفتار من در فضای مجازی برداشت کردن...

    باز هم تشکر بابت مشارکت در بحث
    خدا خیرتون بده
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • سلام علیکم. بنده فکر کردم در این باره اما خیلی اعتمادی به آن چه در ذهنم بود ندارم.

    از آنچه ما خواندیدم این ها به ذهن بنده رسید: اهل تفکر، تلاش تان بر این است که زاویه دید متفاوتی نسبت به مسائل داشته باشید(در عمق مسائل ریز می شوید.) یعنی از یک نگاه عرفی به زندگی روزمره عبور کرده اید، در باب حرفهای مخالف عقیده و سیر و سلوک تان محکم می ایستید، نوشته هایتان موجب تامل و تفکر می شود، گاهی اوقات از باب مباحث فلسفی که وارد موضوعی میشوید، ترس دارم از خواندن متن هایتان، البته شاید این بخش صحبت بنده نوک پیکانش به طرف شخص بنده باشد تا نویسنده این وب.
    پاسخ:
    سلام علیکم
    خیلی متشکرم که آنچه در ذهنتون بود رو بیان کردید... نیاز دارم به این نظرات، چه موافق چه مخالف...
    موید باشید
    نقد به رفتار عملی یعنی چی؟
    این که خودتون را خیلی قبول دارین میشه نقد به رفتار عملی؟


    خصوصی ارسال شد برای همین دوباره ارسالش کردم
    پاسخ:
    سلام
    بله... یعنی جدای از مباحث نظری که اینجا مطرح میشه در چشم شما من انسانی آمدم که خیلی خودش رو قبول داره 
    یعنی شما از رفتار من این برداشت شخصیتی رو کردید...
    حالا اسمش هم ممکنه اخلاق عملی نباشه... 
    منظورم اینه که رفتار من در فضای مجازی چه شخصینی رو در ذهن شما تداعی میکنه...

    پس در ذهن شما شخصیتی جلوه کردم که: خیلی خودش رو قبول داره...
    چیز دیگه ای هم هست که بخواید اضافه کنید؟
    مثلا یکی از مخاطبان گفته نقد پذیر نیستم... متواضع نیستم
    یکی در خصوصی گفته بی ثباتی و تزلزل در رفتارت توی چشم هست...

    بعدا نوشت:
    راستی چقد این قبول داشتن من توسط خود برای شما دافعه داره؟
    موجب نمیشه نسبت به مطالبم گارد بگیرید؟
    اصلا مطالب به درد شما خورد؟
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام
    راستش چند وقتیه در شما نشاط میبینم.نه در برخورد با شخص من.بلکه در تک تک نوشته هاتون. پیش خودم گفتم شاید به محیط کارتون ربط داره.
    تا این که دیروز اون پست شما رو دیدم. قبل از این در تمام این سه سال و خرده، در شما یه جور عدم ثبات میدیدم. یه جور احساس ناامنی و ترس از این که اشتباه کنید. این که ممکنه خطا کنید براتون قابل پذیرش نبود. و این مسئله رو فرافکنی میکردید. یعنی احساس میکردید مردم از شما انتظار اشتباه ندارن. نمونه های این نگاه رو در خیلی از رفتارهاتون میدیدم منتها بارزترینش توی یکی از این آخری ها، همون باری بود که در مورد غلط تایپی به شما گفتم. شروع به توضیح دادن کردید. در صورتی که اشتباه تایپی، یه اتفاق عادیه و نیازی به توضیح نیست. کسی توضیح میده و چرایی اشتباهش رو برای دیگری میگه که فکر میکنه به خاطر اون اشتباه درجه و رتبه ش تغییر میکنه.چه تغییری؟ از یه آدم همه چی تموم بدون خطا به یه آدم خطا کار پر از نقص.
    شاید بگید خب این که معلومه من خطا پذیرم. ولی گفتن این حرف با باور این حرف خیلیییی فرق داره. این که بپذیریم و باور داشته باشیم ما ممکنه خطا کنیم، خیلی قدرت میخواد.
    قبلا گفته بودید که من ممکنه خطا کنم ولی تا کسی میومد ایرادی میگرفت، شروع به دفاع میکردید و سختتون میشد(مثل همون غلط تایپی).
     دیروزم تا اون پستتون رو دیدم اول همچین فکری کردم. ولی بعد گفتم شایدم تغییر کرده..برای همون هم سکوت کردم و هم سکوتم رو ابراز کردم(به قول شما). گفتم اگر واقعا دلتون بخواد بدونید میاید میپرسید. اگرم نخواستید من که نیازی به دانایی شما در مورد خودتون ندارم. 
    از طرف دیگه هم اگر میگفتم و شما توان شنیدنش رو نداشتید اتفاقی که میفتاد صرفا ایجاد ناامنی و همون حس تزلزل بود. چرا باید اذیتتون میکردم؟! 
    بعد که اومدید و پرسیدید که ناراحتتون کردم تقریبا مطمئن شدم که یهووو خیلی تغییر کردید!(مگه از اون قضیه اشتباه تایپی چه قدر گذشته؟) تا حالا شما از من نپرسیده بودید که ازتون ناراحتم یا نه؟ پرسیده بودید؟ این نشونه غرور شما بوده که به خاطر همون عدم پذیرش و تزلزله. آدمی که مغروره، ته ته ذهنش با خودش میگه:وای اگه اشتباهی کرده باشم چی؟ وای هیچ فرصتی دیگه ای نیست برای تصحیح...وای. من نباید اشتباه کنم وگرنه طرد میشم و دیگه من رو نمیخوان...
    این تفکرات باعث میشه اشتباه خودشو نفی کنه یا از نقد فرار کنه.
    اینا اتفاقاییه که ته ته ذهن آدم مغرور میفته.
    اما من الان توی شما اینو میبینم: عیب نداره اگه اشتباه کنم. دوباره میشه جبران کرد...تازه مگه من کیم؟ همه اشتباه میکنن. منم یه آدم مثل همه...
    من از دیروز اینو میبینم. 
    از نظر من این یعنی قدرت. از الان به بعد میشه رشد کرد چون قبل از پذیرش، عملا نمیشه اشکال رو رفع کرد. اصلا مواجه شدن با نقایص برای آدمی که پذیرش نداره سخته. هرچی اتفاق بیفته بیرونیه.

    این نظرم بود. هرچند ممکنه اشتباه باشه. در مورد ظنم به شما هم باید بگم من یک وجه از شخصیت شما رو نیاز دارم اونم علم شماست. احساسم هم به شما قدرشناسیه. سه ساله دارم ازتون یاد میگیرم. در کل نسبت به شما حسن ظن دارم وگرنه اصلا باهاتون مکاتبه نمیکردم. ولی همون جور که الان دارم میگم نگاهم به شما خاکستریه(تعریف خاکستری همونه که بالا گفتم). پس ممکنه خطا هم داشته باشید. تا زمانی که به من ربطی نداره، دقیقا به من ربطی نداره. 
    این حرفام در مورد تغییرتون بود اما چیزای دیگه که ازتون فهمیدم:
    شما آدم فوق العاده لطیفی هستید. یه بار یه پست گذاشتم در مورد این که من چه جور آدمی هستم،توش گفته بودم من مثل یه موجود منقرض شده ام. اونجا شما توی یه نظر خصوصی اومدید و یه جمله توی نظرتون بود: شما اون موجود نیستید.(فقط در حد اشاره میخوام بگم) کسای دیگه هم نظر گذاشته بودن اما فقط شما متوجه شدید من چی میگم. فقط هم شما واکنش درست نشون دادید. یادم میاد اون زمان خیلی هم مشکلات داشتید ولی اگر سوال میکردم یا به نظرتون میومد چیزی ****
    ***** *** ***** ** *** **** ********* ** ****** ** *** ******* ** ** ** ***** ****** *** **** **** **** ** **** ****** *** *****
    ** *** ** ***** *** *** *** ** ***** *** ** *** ** **** *** ** *** * ***** ** *** ** *** *** **** ******* ** *** ***** ****** * *** ** *** ** ****** ***** *** ** ***** *** **** ****** **** ***** ***** * *** ***** ** ******* ******** **** ***** ******* **** ** *** ****** ****** ****** ***** *** *** **** ** ** **** ** ********** ****** ***** ********* *** *** ** *** **** *** **** **** *** ** ** **** *** ***** ** *** ***** **** ** ***** **** ****** ** ***** ** ****** ****** ** ***** ***** * ***** ** ***** ***** *** ***** **** * ***** ******* ** **** ***** **** ** *** ***** ** **** *** ****** **** * **** * ***** ******** ******* ** ** *** *** ** **** **** *** ** ** *** *** *** ** ** ****
    **** **** ** *** ** ****** ** *** ****** *** **** *** *** ** **** *** *** ******* *** ***** *** ** ******* * **** ***** ***** ** ***** *** ***** **** **** *******
    **** **** ***** ** ** ***** *** *** *** ** *** ***** ****** ******* **** ** **** ******* * ****** ******** **** *** *******
     ****** ** *** ****** ** **** *** ***** **** ***** *** *** **** ***** ***** ********** **** ** **** **** * ** ***** ** ***** ******* *** ***** **** *** ***** ***** ***** ****** ***** ******** **** ******** ** ** ***** ** ****** *** ** **** ****** ****** 
    ** *** **** ** *** ****** * *** **** ****** ** ******* ****** ** ****** **** ***** ****** * **** ** ***** **** *** **** ******* ******** 
    *** ** ****** * ******* ** ********* **** ****** ***** *** ** ***** **** ***** ********** ** *** **** ****** ***** ** *** ******* ** **** *** ** ** ******* ***** ** ***** ******* ** *** ****** ****** *** ***** **** *** **** ** ** **** **** *** ***** * ******* **** ** ******* ** ** **** ** **** ******** *** ******* **** **** *** *** *** ***** **** ** **** **** ************ ** ***** ****** *** ***** *** **** * **** ** ** **********
    *** ****** **** **** ****** ***** *** *** ** ** *** **** ****
    **** ********* ** ** ** *** *** ***** ******
    *** ** **** *** *** **** ******* *** ***** *** ****** **** ****** **** ***** ********** *** ** **** *** ****** ****** *** ** *** *** ******
    ** ** ***** **** ******* 
    ** *** ** *** **** ***** ** **** ** *** **** *** *** *** *** ** ****** **** ***** ***** ** *** **** **** ***** *** ** ***** **** **** ** ***** ***** ***** **** ***** ***** ********

    *** **** **** ***** ***** ****** ***** ** **** *** ** *** ** **** *** ** ** *** ** ***** *** ** **** **** **** *** ****** ****** ** ** *** ********** ** **** **** ***** *** ******* ** ** **** ** *** *** ** **** ***** **** ******* ****** ******** *** **** *** ** **** **** **** ***** ** *** ************** ******* ***** ** **** ****** ** ***** *** ** ***** ****** ** ***** ** ** ** **** ****** ***** ** ** **** ****** 
    *** ***** ** **** ******** *** *** ***** **** ** ***** ******* 
    ** *** ***** ****** ******* ** ***** ***** *** ***** ***** شما توی یه کامنت خصوصی بهم گفتید شما اون موجود نیستید. و یه سری توضیحات دیگه. همین یه جمله در مورد پستم بود. یادمه اون زمان خیلی درگیر هم بودید. بقیه اومدن نظر گذاشتن ولی تنها کسی که حس من رو درک کرد و نسبت بهش واکنش درست نشون داد شما بودید. اون پست خیلی برام مهم بود و خیلی نیاز به اون جمله داشتم. واقعا درک لطیفتون خیلی بهم کمک کرد.



    برای سوال طرف مقابلتون خیلی خوب وقت میذارید. هرچند این خصلتتون شاید من رو جری کرده باشه و بی حد ازتون سوال کرده باشم ولی واقعا خصلت عالی ای هست. یه بار جواب یکی از سوالام رو توی ورد کپی کردم ۵ صفحههه شد! تازه این یکی از سوالای اون بار بحث کردنمون بود!

    یه بار پست گذاشتید در مورد خانومتون و این که خیلی تمایلی ندارن که خانوم ها با شما مکاتبه کنن. حق میدادم بهشون و ازشون از بابت مراعات نکردن این حالشون شرمنده ام. ولی توی اوی پست یه جور خیلی خاصی ازشون حمایت کردید. کاملا صریح و کاملا تند. طوری که من تا حالا در ادبیات شما ندیده بودم. لحن بد نه ها. محکم و تند. خیلی از این رفتارتون خوشم اومد! واقعیت اینه که غیرت توی مردای ما کم شده ولی من عکس اینو اون رو توی شما دیدم. از نوشته تون این حس بهم دست داد که اون طرف شما خنجر دستتونه اگر یه نفر در مورد خانوم شما حرفی بزنه، حتما میرید پاره ش میکنید. این حس واقعیم بود اصلا شوخی نمیکنم ها! خیلی خوب بود.

    در مورد این که از کلمه همسر خوشتون نمیاد: از این همون غرور رو فهمیدم و این که خودتون رو سرتر از خانومتون میدونید هرچند من این طور فکر نمیکنم. بودن کنار آدمی مثل شما سختی های خاصی داره که خودش باعث رشد میشه. حقیقتش از نظر من شما مردی هستید که مصداق بارز صدای دهله. نزدیک شدن به شما و نزدیک موندن سخته. راستش در خانومتون عشق زیادی نسبت به شما میبینم و برای این مطلب تحسینشون میکنم. 
    ببخشید اگر این بخش صحبتام ورود به حریم خصوصیتون بود ولی دارم هرچی دیدم رو میگم. قصدم جسارت نیست. در ضمن برای من کلمه همسر به معنی همرتبه و هم درجه نیست. برای من این کلمه یعنی کسی که شما باهاش در نگاه به دنیا و ایده و فکر یکی هستید. همدلی و دلداری حس خوبی ایجاد میکنه اما ضامن بقای همدلی نگاه مشترکه، راه مشترکه، زاویه دید مشترک، فکر مشترک. برای زن و شوهر این اشتراک باید در حد یکی بودن باشه تا واقعا رابطه زوجیت شکل بگیره. من از این لحاظ کلمه همسر رو دوست دارم.

    شما آدم حال محوری هستید. ینی در واقع یه رگه هایی از تنبلی. در مورد تنبلی از خودتون یاد گرفتم تقریبا. عدم تداوم دارید. نمیتونید خودتون رو وادار به کاری بکنید که حسش رو ندارید و این همون مطلبیه که به شما گفتن دمدمی مزاج. این عدم تداوم باعث ایجاد ناامنی در اطرافیانتون هم میشه. کسی که امروز هست آیا فردا هم هست؟ این سوالیه که در برخورد ا این خصلت شما ایجاد میشه. خوب نیست.

    قدرت تحلیل ذهنتون خیلی بالاست که خیلی خوبه اما اگر قدرت ها رو جهت ندیم باعث میشهبه حالت تخریبی بروز پیدا کنن و ایجاد استرس و اضطراب کنن. معمولا آدمای مثل شما(خودم هم این جوری ام)، ممکنه دچار وسواس فکری بشن. بهترین راهش همین کاریه که خودتون انجام میدید. استفاده از قدرت ذهنتون.

    بین مردایی که من میشناسمشون، فقط شما و همسرم بودید که به زندگی پاک و ارتباط پاک علاقه دارید و براش ارزش قائلید. یعنی میدونم که شما به خاطر حفظ حریم روابطتون خیلی به سختی میفتید. خیلیا رو دیدم این جوری رفتار میکنن اما یه جایی وا میدن و یه جایی کارشون اداست اما شما واقعا دغدغه شو دارید. حقیقتش اینه که دلم میخواد تا این حد پایبند باشم. واقعا دلم میخواد اون عمقی که شما در این مورد درک میکنید، درک کنم. اون حس چندشی که از یه ارتباط ناپاک پیدا میکنید یا از یه کلمه نامربوط بین دو نامحرم. حتی اضافه. خیلی دلم میخواد اینو درک کنم. اونی که درک میکنه، ادا در نمیاره پس حواسشم جمعه. 


    جدای بحث جنسیت، شما کسی نیستید که تمایل داشته باشم بهش نزدیک بشم به خاطر همون عدم ثبات و تزلزل. کسی که اشتباه خودش رو نپذیره، بالطبع اشتباه دیگرون رو هم نمیپذیره.(البته این تغییر کرد) اما اگر یه روزی کمک لازم داشته باشم یا مشورت، شما اولین گزینه اید. و اگر یه روزی کسی مثل شما ازم کمک بخواد، کمک به شما برام مایه مباهاته!

    در کل واقعا خاکستری هستید. البته رو به سفید.
    اگر لازمه باز هم بگم؟

    نمیخواستم این قدر طول و تفصیل داشته باشه ولی اون بند بالای پستتون...



    پاسخ:
    سلام علیکم
    بخشی از نظرتون تکراری بود حذفش کردم...

    دیدن خود از منظر دیگران از این جهت مهم هست که نیت های ما همیشه خالص نیست...
    و گاهی هم نه تنها خالص نیست بلکه خیلی هوا محورانه هست

    ما اگر هم نیت هامون خالص باشه حتما دافعه داریم... اما دافعه اهل حق با دافعه اهل باطل متفاوته...
    میشه تشخیصش داد...

    ما اگه نتونیم زینت باشیم برای اولیای الهی و معصومین خودمون...
    نمی تونیم از زیر بار اون خجالت بیرون بریم...
    خیلی وحشتناکه...

    اگر نیاز بود پاسخ نقد ها رو میدم... چون به نظرم بعضی هاشون درست نیست...
    اما خیلی مهم نیست... مهم عایدی هست که من از بین نقد های شما نصیبم میشه...
    اکر دوست داشتید بازم بنویسید... من استقبال میکنم... 
    ما هم قطع دنبال میزنیم
    با کمال احترام
    پاسخ:
    میشه علتش رو هم بگی؟
    تو اصلا حرفی نزدی ها
    من گاهی توی مطالبت خیلی وقت و انرژی میذارم
    انتظار داشتم حداقل در این پست جدی تر ظاهر میشدی
    این رسمش نیست

    و بالای ده بار این مسئله رو توی وبتون مطرح کردید که آی من جواب خانم ها رو نمیدم آی خانم ها نظر نذارن آی من اصن بهتره وب ننویسم آی همسرم گفته فلان آی زن و مرد نباید مختلط بشن...!!! 

    من باید این سوال رو بپرسم از شما
    که این همه وسواس فکری چرا آخه؟!!!

    این هم یه نقد از بزرگواری که فکر میکنم دور ما و وب ما رو خط کشیده کلا...
    برای همین بدون هماهنگی ایشون، انتقادشون رو اینجا ارائه دادم...



    پاسخ:
    البته ایشون منو ارجاع دادن به پست هایی که خودم در مورد وسواس در وبم نوشتم...

    از ایشون هم تشکر میکنیم بابت این نقد...
    بی شک کارم دلیل داره

    و اینکه چرا شما رو نقد نکردم و به شوخی برگزار کردم هم دلیل داره.

    و این که دو نفر با نظریات متفاوت به طور کامل با هم رفیق باشن هم چیز پیچیده و خاصی نیست. اتفاقا خیلی هم معمولیه.

    +امیدوارم سوال رو درست فهمیده باشم!؟
    پاسخ:
    چون اعلام  کردی میخوای دنبال نکنی من هم حق دارم دلیلت رو بپرسم نه؟
    دلیلش هم خط شیشم پسته
    + چون نخواستیم با حرفای شوخی مون شلوغ کنیم اینجا رو

    دیدم بیشتر کامنتام شوخیه اینجا
    گفتم پس فایده برات نداره :)
    پاسخ:
    آره من وسط بحث جدی نمی تونم خیلی شوخی کنم...
    اما شوخی میکنم... و خودم رو وفق میدم
    توی این پست استثناء قائل شدم... چون خیلی برام مهم بود
    چم ...

    در هر صورت
    اگر صحبتی بود
    من توی جیمیل درخدمتتون هستم.


    پاسخ:
    قهر نکن دیگه...
    همونطور که من خودم رو وفق میدم و باهات شوخی میکنم تو هم خودت رو وفق بده و جدی باش
    جاده رو دو طرفه کن عامو...
    نظر من به نظر تسنیم نزدیکه در اینجا
    پاسخ:
    قربونت...
    و من سوالی که از بزرگوار تسنیم پرسیدم از شما هم می پرسم:
    آدمی با این ویژگی ها برات دافعه نداره؟... میتونی بدون پیش فرض ذهنی مطالبش رو بخونی؟

    دافعه که چه عرض کنم!
    بهتره بپرسی برات قابل تحمل هست یانه؟
    که جوابم همون جواب تسنیم میشه باز [چون مطالبت گاهی برام جالبه پس دافعه نداره]

    پیشفرضی هم ندارم چون بیشتر خواستم مطالبت رو بخونم تا اینکه باهات وارد پرسش و پاسخ بشم

    بسه یا بیشتر انتقاد کنم؟ :)
    پاسخ:
    عزیزی...
    رفاقت این گرفتاری ها رو داره...
    نوش جونت باید تحمل کنی...

    دافعه...
    شاید بتونم بگم این ویژگی باعث شده پست ها اون اثری که می تونن داشته باشن را نذارن روی منِ مخاطب
    یعنی مثلا پست در مورد خمس هست و این که پدرتون تونستید قانع کنید ولی بیشتر از بولد شدن مسئله ی خمس قبول داشتن شما توسط پدرتون بولد میشه
    فی نفس خوب هست ها ولی یکم "من" در پست هایی که من خوندمشون پر رنگ هست

    ببخشید البته چون پرسیدید گفتم
    پاسخ:
    خیلی ممنون بابت نقدتون...
    حتما بهش فکر میکنم..
    "من" داشتن آفت بزرگی هست
    من مطمئنم که اینجا و برای این پست کامنت نوشتم!
    اما باز می نویسم.
    بارها و بارها پیش اومده که "قضاوت شخصی بنده" (بهترین لفظی که برای این مدل شناخت مجازی میشه به کار برد!) از افراد با جملات تغییر کرده! ما همه مون یه هسته ی اصلی از شخصیت طرف مقابل رو با نوشته هاش در ذهنمون ایجاد میکنیم،بعد با برخوردهای مختلفمون بهشون بال و پر میدیم. حالا یه وقتهایی این برداشتها کاملا غلطه و با یک برخورد یا واکنش از طرف شخص، کلا ویران میشه، گاهی هم روال شخصیتی طرف ثابت هست و باعث میشه ما در اون شخصیت ذهنی گرفتار بشیم. چیزی که اصلا معلوم نیست چقدربر شخصیت اصلیِ طرف مقابل منطبقه! ولی خب در هر حال ارتباط مجازی ما با اون شخصیت اتفاق میفته در نتیجه شاید  دونستن اینکه شخصیت مجازی ما در تصورمخاطبمون چی هست خیلی هم جالب و جذاب باشه اونم وقتی که از وارد شدن به فضای مجازی قصد خاصی داشته باشیم. :)
    شما اول برای من یک آدمِ بی خیال بودید! از این آدمهای مذهبیِ بی خیال که بی خیال بودنشون از همه ی وجنات و سکناتشون پیداست. از اینهایی که براشون مهم نیست بقیه چی میگن در موردشون. کار خودشون رو می کنند حتی اگر همه بگن که نکن و اگر کار خودشون رو می کنند از تصور برحق بودن نیست کلا نسبت به نظر دیگران بی تفاوتند!
    بعد تبدیل شدید به آدمِ کمتر بی خیالی که قدر زیادی خودش رو بر حق میدونه!
    بعدتر بی خیال بودن، صرفا به بی خیالی در جنبه های شادی بخش و جذاب زندگی تبدیل شد و احساس برحق بودنتون هم تقویت شد!
    بعدتر حس کردم زیادتر از حد معمول به نیل به حق و حقیقت به وسیله ی ابزار "ایجاد پیوند مرید و مرادی" اعتقاد دارید. حالا مرید و مراد شاید به نظر شما نوعی از ولایتمداری باشه اما تاکید دارم که اسمش رو همین بگذارم.
    و بعدتر تر، احساس کردم که حوصله ی بحث با بقیه رو ندارید. البته این به خاطر دیالوگها در ماجرای بین خودمون بود که این بی حوصله بودن، در کسی که میدونم چیزهای زیادی بلده، و حرفهای زیادی برای گفتن داره، دافعه ی زیادی برای من ایجاد میکنه! خیلی! اینکه وقتی با کسی صحبت میکنم که میدونم چیزی داره برای گفتن اما نمیگه و وقتی می بینه که با نظرش مخالفم و دارم برای نظر خودم استدلال میارم، سریع از توصیه ی "جدل ممنوع" استفاده میکنه و خودش رو کنار میکشه که به قولی "حقیقت ایمان" برسه! اینو نوعی توهین میدونم عموما! البته اگر کسی که باهاش صحبت میکنم چیزی بلد نباشه حتی اگر این حدیث رو هم برام بخونه و دیگه بحث رو تموم کنه اهمیتی برام نداره که این شامل حال شما نمیشه!
    حالا هم که به جناب دچار گفتید که بمون و اینها، احساس کردم همه ی اینها تعدیل شد و شما هم جنبه هایی از به محبت به سایر خلق الله در وجودتون هست چیزی که در پستهاتون اصلا دیده نمیشه. :)
    و فکر میکنم نقطه ی ضعف غالب در شخصیت مجازی شما فقدان همین امر هست. بروز محبت به خلق الله. اینو کم می بینیم. قرار نیست تو پستهامون قربون صدقه ی آدمها بریم اما خب بهتره یه چهره ی خشک و بی روح و من بلدم هم از خودمون بروز ندیم چون باعث دافعه میشه دیگه. حالا اگر بلدیم، خوبه که بگیم من بلدم، اما اون محبته که دارم از سر محبت اینها رو بهتون میگم تو پستها کم پیدا میشه.
    همین. برای "قضاوت" چیزهای زیادی ازتون ندیدم اما چون اصرار کردین نظرم رو نوشتم که هرچند میدونم خیلی هم باعث ایجاد ارزش نبود.

    موفق باشید.:)
    پاسخ:
    سلام
    من بار اول هست که نظر شما رو دیدم
    اعتراف میکنم اگر از کسی چنین تصوری (تصویری که شما از من ترسیم کردید) داشته باشم خیلی سخت میتونم باهاش کنار بیام...
    و حداقل اینه که مطالبش رو نمی خونم...

    نمیدونم چی بگم...
    به هر حال ممنون که وقت گذاشتید...
    معتقدم نقد آدما کار راحتی نیست و شما خیلی لطف میکنید که اینقدر وقت میذارید و مینویسید... من به شخصه توان همچین کاری ندارم و برای همین خیلی کار شما برام بزرگ جلوه میکنه
    موید باشید

    سلام
    مدت هاست که دیگه نمیخونمتون..
    الانم اتفاقی باز کردم صفحه رو..
    کلا وب خونیم کم شده تا حدی

    اما در مورد درخواستتون
    من چندبار قبلا بهتون انتقاد کردم
    این سوالتون هم همیشه دغدغه ی ذهنی خودم بوده چه توی این فضا و چه توی دنیای واقعیم...
    حقیقتش اینه که طبق تجربه بهم ثابت شده شناخت آدما از این فضا بسیار محدود و ناقص و بعضا اشتباست...
    پس نمیشه اعتماد کرد به حرف هایی که دوستان از شخصیت شما در این فضا میزنن
    نه میشه دلخوش کرد نه میشه ناراحت شد چون شناخت حتی کافی هم نیست
    با چهارتا نوشته شاید تنها بخشی از شخصیت شما به نمایش گذاشته بشه هرچند بعد از سال ها هنوزم معتقدم تا حدی شخصیت دنیای واقعی آدما توی وبلاگ و نوشته ها و نوع پاسخ ها نمود داره و خیلی وابسته است به شخصیت واقعی آدم
    اما با این حال بازم میگم نمیشه خیلی اعتماد کرد به این نوع نظرات در قبال این دست سوالی که پرسیدین

    و اصلا نظر شخصیه یه نفر به خیلی چیز ها بستگی داره
    من ممکنه از شما خوشم بیاد ولی واقعا ادم درستی نباشید فرضا
    طبق فکر خودم نظرم رو مینویسم
    که باز با این حساب هم نمیتونید خیلی به نظرات رنگ وارنگ نظردهنده ها اعتماد کنید
    و اصلا میخواید بدونید که چی بشه دقیقا؟!
    پاسخ:
    سلام
    بله من هم میدونم شناخت کافی حاصل نمیشه در این فضا...
    در فضای حقیقی هم شناخت کافی حاصل نمیشه مگر اینکه ارتباط خیلی نزدیکی با شخص داشته باشیم...

    مهم نیست چقدر منو میشناسن... مهم تجلی ای هست که من براشون دارم...
    برای هر کدوم هم تجلی مختلفی داشتم... با یه اشتراکاتی...

    خب من دارم برای اینها مینویسم... باید محیط ذهن اینها رو بهتر بشناسم
    بدونم حرفهام رو برای چه اذهانی مینویسم... 
    شما وقتی یه آب معمولی رو در ظروف مختلف بریزید خروجی های مختلفی میگیرید...

    معتقدم اینکه چه تجلی ای در اذهان پیدا کنیم علاوه بر علم ما بسیار به نیات ما بستگی داره...
    من میدونستم نیات من همه مواقع درست نبوده...
    خواستم بازخوردش رو ببینم...
    خیلی بهمم ریخت...

    من از اینکه منو نامتواضع و انتقاد ناپذیر و خشک و بیروح و خودبرتربین و بی ثبات و متزلزل و وسواسی و بیخیال و بی محبت و... بدونن اصلا ناراحت نمیشم...
    خدا گواهه ناراحت نمیشم... ولو اینکه مصداق بسیاری از این صفات نباشم
    چیزی که منو بهم ریخته چیز دیگریست...
    بنا ندارم اینجا بیانش کنم...

    من اون ناشناس کهکشان راه شیری ام. همون ستاره داره.
    راستش همه اینی که گفتن خشک و بی محبت و بی روح و بیخیال فقط مال همین وب شماست. به خاطر حالتون.
     وبلاگ قبلی اصلا این جوری نبودید. اول کامنتم هم عرض کردم. جدیدا یه مقدار مثل وب قبلیتون شدید.
     شما فقط همیشه مغرور به نظر میومدید که این حالت توی این وب بیشتر نمود داشت. توی وب قبلی یه حالت معمولی ای داشت.
    من گذاشته بودم به حساب مشکلاتی که چند بار توی همین وبلاگ هم اشاره کردید.... 

    در ضمن نمیدونم چرا به نظر دوستان نقد فقط ابراز عیوبه؟ نقد منصفانه  پنج تا خوبیه یه بدی! یعنی شما میاید توی یه وبلاگ دنبال کننده ش هم میشید ولی نویسنده اون وبلاگ خوبیش این قدر کمرنگه؟!

    متوجهم که ناراحتی شما برای نظرات دوستان نیست ولی گفتم شاید بهتر باشه اشاره کنم.


    پاسخ:
    کهکشان راه شیری...
    ذهنم یاری نمیکنه... نمی شناسم...
    چه فرقی میکنه
    همین بالا همین که کامنتش یه عالمه ستاره داره منظورمه.
    اون همه ستاره برای خودم جذاب بود. ببخشید جور دیگه ای نتونستم نشونی بدم.
    پاسخ:
    متوجه شدم
    علت نوشتن این مطلب فراهم کردن بستری بود تا چیزهایی در این بستر برام بیرون بریزه و آشکار بشه...
    تیرم به هدف خورد ولی الان خودم اصلا میزون نیستم
    مجددا سلام عرض شد...

    مخلصیم برادر...
    محبت داری...
    ما خار هم نیستیم چه برسه به گل..والا..

    عرض کنم که هول هولکی از رزمنده ایراد گرفتن همینه دیگه...که به جای صفحه بنویسی صفخه(لبخند)


    خانواده محترم رجبی، تو همه فیلم های تلویزیون مشارکت ویژه دارند...بابا خیلی معروفند ...خبر نداری(لبخند)




    عاقببتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
    یا علی
    پاسخ:
    ارادت....
    میام سمتت ان شا الله
    الان این همه ناشناس رو چجوری میشناسید
    باید بگم کدوم ناشناسم یا از روی آی پی متوجه میشید؟


    ببینید بنده عرضم هینه که هرکس متناسب با فضای ذهنیه خودش هست که دیگران رو قضاوت میکنه
    مثالشم عرض کردم
    شاید شما در نظر من خوب باشید در حالی که اصلا این مدلی نباشید
    اینکه من چه برداشتی از شما داشته باشم به خیلی پیزا بستگی داره... به محیطی که من درش بزرگ شدم و الان هستم... به خلقیاتم به اطرافیانم و به خیلی چیزای دیگه
    بنظرم برای خودتون بنویسیدید
    اگه بخواید درگیر ذهنیات بقیه بشید مطالبتون از مفید بودن خارج میشه
    ضمن اینکه بنده معتقدم شما دقیقا خودتون اتفاقا میدونید که خشک برخورد میکنید خیلی اوقات و حس میکنم از قصد این کارو میکنید!

    یادش بخیر اولین روزایی که وبلاگ زده بودم، یکی از دوستان قدیمم که یه مدت وبلاگ شون رو میخوندم برام در الین پیامشون چیزی نوشتن با این مضمون که: به این فضا به قدر اهمیتش اهمیت بده نه بیشتر نه کمتر و گاهی شاید اصلا قابل اهمیت نباشه این فضا و بهم گفتن ایشونم مثل من اون اوایل برا خودشون چهارچوب هایی گذاشته بودن که عملی نشد و بهمشون ریخت و ....

    حالا میخوام بگم شما هم اینجا کاملا مشخصه براخودتون چهارچوب گذاشتین که خب دعایت کردنش هم خودتونو آزتر میده هم دیگران رو گاهی...
    این فضا یسری اقتضائات داره که دست ما نیست...
    بخوایم طبق چهارچوب های خودمون عمل کنیم هم سخته هم شاید خودمون و دیگران اذیت بشن... آخرشم به هدف مون نرسیدیم!!
    ادامه ی نظر بالایم
    یعنی خواستم بگم برخی چهارچوب ها برخی رفتار ها رو باعث میشه
    اما الزاما اون چهارچوب ها بد نیستن


    راستی حال پدرتون چطوره؟
    پاسخ:
    بله متوجه ام
    بعد سه چهار سال وب نویسی میدونم اقتضایات وب رو...
    اینکارم هدفی رو دنبال میکرد که نمی تونم فاش کنم
    والا من حتی میتونم کسانی که مثلا میگن من از خود راضی هستم رو شخصیت شناسی کنم
    حرف خیلی دارم
    اما بذار با همین فرمون پیش برم

    حال عمومی پدرم خوبه الحمدلله
    مقدمات عملش خیلی طول کشید... به گمونم تا شش ماه دیگه هم طول بکشه عملش
    ممنون از پیگیریت

    هرکسی هم یه مدل شخصیت داره
    قرار نبوده و نیست که همه مثل هم باشن!!!
    خوب میشید. تهوع پاکسازیه. 
    دیدید توی طب سنتی وقتی پاکسازی انجام میدن اولش حالت تهوع یا مشکلات مزاجی پیش میاد؟
    یه ذره بگذره خوب میشید.
    پاسخ:
    بله
    الان عالی ام

    چه قدر غلط تایپی داشتم :|
    مگه سرطان نبود؟!
    شش ماااه؟!!
    پاسخ:
    بله
    شیمی درمانی روشون جواب داد و ویروس خیلی تضعیف شد
    منتها امکان برگشت بیماری وجود داره و باید سریعتر خودش رو به پیوند مغز استخوان برسونه
    در حال طی کردن اخرین مراحل درمانی هست اما نوبت عمل ممکنه کمی طولانی بشه
    ان شاءالله سلامتی و عافیت و شفا باشه براشون

    چه جالب چه زود حال خودتون خوب شد!؟!

    الان مثلا همین نمیتونم بگم هاتون بنظرم یه جوریه! سوالی که پرسیده میشه من مخاطب حق دارم بدونم چرا و با چه هدفی پرسیده شده که اینقدرم اصرار به دادن پاسخ هست...

    یا اینکه فوری میگید میتونم بگم شخصیت آدمایی که بهم میگن از خودراضی چیه؟!
    یه کم جالبه بیشتر
    نمیخواید فرافکنی کنید این دست انتقادات رو؟!
    اگه این همه آدم بهتون میگن مغرور و از نوشته هاتون اینو برداشت رو کردن و خودتون خواستین که نظرشون رو بگن، آدمای مشکل داری هستن، این خودش یه کم زیاده روی نیست؟!
    پاسخ:
    شتاب نکنید در برداشت...
    در گفتگوی دو نفره باید طرفم رو بشناسم تا بتونم درست باهاش سخن بگم
    چون نمی شناسمتون نمیدونم از چه راهی وارد بشم لذا سو برداشت اتفاق می افته
    علت اصلی رو خیلی کلی با ناشناس اول گفتم 
    خدا رو شکر.
    اگر خواستید اینجا پاسخ بدید
    پاسخ:
    سلام علیکم
    نقد های شما بسیار وارد هست...
    یعنی من هم جای شما بودم و از بیرون نگاه میکردم همین نقد ها رو داشتم
    اما یه داستانی از یه معلم اخلاق براتون تعریف میکنم منتها کلیت داستان رو در نظر بگیرید... نه من معلم اخلاق هستم نه شماها شاگردهای من

    این داستان واقعی هست
    معلم اخلاقی سالیانی کلاس درس و بحث داشت... اما با وجود ارتباط خوبی که با شاگردها داشت هرگز اونها رو به خانه خود دعوت نمیکرد و کسی چیزی از همسر و زندگی استاد نمی دونست
    روزی خیلی به شاگردها توصیه کرد مراعات همسرانتان را بکنید... مبادا در منزل تلخ باشید و ... خیلی نصیحتشون کرد
    برخی شاگردها گفتن این استاد ما معلوم نیست چه همسر نازنینی داره که این توصیه رومیکنه... نمیدونه همسران ما چه نواقصی دارن...
    روزی شاگردها خودشون تصمیم میگیرن بدون هماهنگی برن در خونه استاد... استاد اخلاق هم که مهمانها رو رد نمیکنن...
    رفتن و در زدن... استاد اومد دم در... خیلی متعجب شد...
    اونها گفتن استاد اومدیم چند دقیقه ای مهمان شما باشیم
    استاد خیلی متحیر شد و بعد از مکثی طولانی گفت بفرمائید...
    وقتی وارد شدن و در اتاق نشستن ناگهان صدای داد و بیداد و فحش های همسرش رو میشنیدن که نثار این استاد اخلاق میکرد...
    استاد سرش رو پایین انداخت و نگاهی به شاگردها کرد و گفت: اگر دعوتتون نمیکردم میخواستم آبروی همسرم در نزد شما محفوظ باشه...

    حالا در داستان نوشتن من هم گاهی برخی از رفتارها علتی داره... (البته مشکل من مثل اون معلم اخلاق هسمرم نیست... عرض کردم کلیت داستان رو در نظر بگیرید) منتها نباید علت ها نزد شماها فاش بشه... و به یقین میگم بسیاری از این نقد ها ریشه در این داره که بزرگواران از پشت پرده خبر ندارن... والا برای من مثل روز روشن هست که مصداق برخی نقد ها مثل (غرور... تواضع نداشتن... بی محبت بودن... و...) من نیستم و حتی شده کسی با لحنی بسیار بد (چون من خیلی سعی میکنم بی ادبی نسبت به افراد نکنم اما شده برخی دوستان با لحنی بهم حمله کردن که واقعا حرمت شکنی و بی ادبی محسوب میشد از طرف من) واقعا حزن سنگینی بهم روی می آورد اما چون میدونستم از روی جهل داره حمله میکنه گاهی یک ساعت سر نماز برای سعه وجودیش صلوات میفرستاادم... این اتفاق زیاد افتاده... گاهی برای برخی مشکلات برخی دوستان که در وبشون خوندم حالم تا مدتی خراب بود... اما خب بنا به دلایل و اعتقاداتم ابراز نمی کنم...و اتفاقا معتقدم در ابراز نکردنم کار درستی میکنم... لذا بهم میگن تو بی محبتی...

    نقد شما در باب پاسخ ندادن به برخی نظرات یه همچین علتی داره... پشت پرده ای داره که شما بی خبرید... اما از طرفی هم معتقدم سوالی که صادق باشه و دغدغه باشه چه من جواب بدم چه ندم به پاسخ میرسه... اما سوالی که صرفا در لحظه ایجاد بشه (بر اثر جوی که مطلب من ایجاد کرد) چه پاسخ بدم چه پاسخ ندم نقشی در زندگی عملی شخص نداره لذا خیلی نگران این بخش نیستم... خدایی که میتونه منو واسطه قرار بده تا شما بهجواب برسید میتونه هر مخلوق دیگری رو واسطه قرار بده... وقتی راه منو برای پاسخ دادن بسته یعنی... به خودم واگذارشون کن... خدا هم علم رو بر اساس تشنگی عطا میکنن

    اما بروز ندادن منویات درونی و شخصی در وبلاگ رو با شما موافقم... باید کنترل بیشتری روی خودم داشته باشم
    سلام علیکم
    چیزی که از خواندن نوشته‌های شما احساس کردم این است که فردی دغدغه‌مند ودارای چارچوب‌های اعتقادی محکم و مسیر روشن (برای خودتان) هستید که تلاش می‌کنید هر چه بیش‌تر زندگیتان را در این چارچوب قرار دهید و در این مسیر هدایت کنید. این از نظر من قابل‌تحسین است. اما گاهی پیش می‌آید که برخی مطالب شما را خیلی بالاتر وضعیت عملی خودم می‌بینم و در نتیجه خیلی پیگیر نمی‌شوم. (نمی‌دانم این یکی نقد اخلاق عملی شما بود یا من.)
    خداوند یاورتان!
    پاسخ:
    سلام علیکم
    خیلی ممنونم از حسن برداشت شما از خودم..
    بله ممکنه برخی از مطالبم از وضع عملی من هم بالاتر باشه اما علت انتشارش اینه که حقیقتا دغدغه مند هستم براش و در زندگیم نسبت به اون بی تفاوت نیستم...
    نه برادر... شما اصلا خودتون رو با من مقایسه نکنید من برخی ویژگی ها و تجلی های رفتاری شما رو خیلی آرزو مندم...
    موید باشید
    سلام علیکم
    مینویسم ان شاءالله بنده هم
    پاسخ:
    سلام علیکم
    تشکر
    سلام 

    مطالب شما رو خیلی وقته دنبال میکنم، چ زمانی که فانوس جزیزه بودید چ در وبلاگ خودتون مینویسید، 
    شما اهل مطالعه هستید و این از نظر من مخاطب خوبه نقد هم هست همیشه برام سوال پیش مییاد  ولی نمی پرسم 
    من خیلی وقته نظر نمیزارم چون گفته بودید جواب نمیدید 
    معمولا همیشه به چارچوب های نویسنده وبلاگ احترام میزارم 
    خاموش مییام میرم اگه اشکالی نداره از نظر شما اینم نییام 
    پاسخ:
    سلام
    خب نقدتون رو بفرمایید
    چرا نیاید؟
    عرض کرده بودم قیدی در جواب دادن به نظرات ندارم...
    یعنی اگه نظری نیاز به جواب نداشته باشه جواب نمیدم...


    سلام
    چندان میلی به گفتن و تحلیل نداشتم اما بطور اجمالی بگم اینه:
    انسان عاقلی هستید که بنظرم اهل حقیقت هست این هیچ
    صفتی که باعث شده مطالب شما رو بخونم و دقت کنم و فکر کنم روش، روحیه خیرخواهی تونه
    من واقعا این رو حس میکنم که حواس تون به مخاطب تون هست و احوالش براتون مهمه.
    این از نظرات مفیدی که مشخصا براشون وقت گذاشتید تو وب دیگران هم میشه فهمید.

    به شخصه درگیر این نکردم خودم رو که خوبی ها و بدی های شخص شما چیه اما در مجموع قیدهایی که برای خودتون دارید و صادقانه بیان کردن شون برای خود من خیلی خیر داشته  به دلایل تون فکر کردم و در مواردی که برام منطقی بوده و تغییر دادم خودم رو.

    بعضی نکاتی که بارها و بارها تکرار کردید هم برام ذهنیت ایجاد کرده و یه چینش منظم فکری که میتونم بعد اون خیلی عمیق تر نگاه کنم و فکر کنم.
    مثل توضیح تون از یوم تبلی السرائر و ...

    تو نقد شاید نتونستم کمک تون کنم اما بازخورد خودم رو عرض کردم.



    پاسخ:
    سلام علیکم
    خیلی ممنون....
    من هم بازخوردها رو میخواستم... خب بعضا نقد بوده و بعضا هم مثل شما...
    الحمدلله...
    چیزی که از راهی که تا اینجا اومدم پشیمونم نمیکنه همین بازخوردهاست
    ان شا الله کاستی هاش رو هم مخاطبان به بزرگواری خودشون ببخشن
    ممکنه ناراحت بشی نظرمو بگم:)
    پاسخ:
    اصلا مطلب رو نوشتم که نظرتون رو بگید ولو ناراحت بشم
    تو که میدونی من ناراحت بشم برای طرف مقابلم خیلی خیر داره
    این چیزی که میگم قطعی نیست چون ادما رو یاید کنارشون زندگی کرد تا شناخت

    اون اول برداشتم این بود درد حق داری و نه درد خودت و این برام جذاب بود ولی الان حس میکنم درد خودت رو داری تا حق
    به نظرم ولایتمداریت هم به خاطر ولایت نیست به خاطر خودته
    غرور هم داری به نظرم
    غرور به معنای تکبر منظورمه

    البته بازم میگم اینا قطعی نیست ممکنه برداشت اشتباه من باشه
    پاسخ:
    :)
    خب اون اول یعنی کِی ؟
    و الان یعنی از چه زمانی؟

    چی موجب شد که فکر کنی درد خودم دارم نه درد حق...

    غرورم رو از کدوم رفتارها یا واکنش هام فهمیدی؟

    من از هیچکی بعد نقدش دلیل نخواستم... اما از تو خواستم...
    اگه همون موقع نقد میکردی از تو هم دلیل نمی خواستم...
    چه فرقی هست بین نقد الان با اونموقع
    که اگه همونموقع نقد میکردم دلیل نمیخواستی ولی الان میخوای؟
    پاسخ:
    فرقی نیست
    اون موقع هر چیزی میکفتن سکوت میکردم تا بقیه هم راحت بیان حرف بزنن و ذهنیات خودشون زرو راحت بگن
    اما الان دیگه منتظر نقد جدید نیستم....
    حالا جواب سوالامو میدی؟
    اون اول یعنی همون اول دیگه:)
    الان هم یعنی از وفتی باهات آشنا تر شدم

    کسی که درد حق داشته باشه برای رسیدن به حق حاضره خودش رو زیر پا بذاره هر چند براش سخت باشه
    به نظرم خودت روش فکر کن:)
    پاسخ:
    یعنی یه چیزی گفتی ، رفتی ها....
    تو باید سخنگوی شورای نگهبان میشدی...


    کسی که دنبال حق باشه براش اتحاد مهمه و برای رسیدن به اتحاد هم باید قید خودت و خواسته های دلت رو بزنی و این خیلی هم سخته

    ای بابا حتما باید مصداق بیارم
    خودت روش فکر کن دیگه:)



    پاسخ:
    چکار کنم؟!!!!
    هوش ما زیر سیکل هست...

    بازم نگرفتم...

    من الان از توضیحت اینطور برداشت کردم که من به خاطر خودخواهی ام موجب تفرقه در بین مخاطبان شدم...

    اصن یه وضعی...

    یعنی گمنام، مخاطبا با لودر از روی من رد شدنا.... انصافا...
    بعد فکر کن بخواید این وب رو به یکی معرفی کنید و توصیفاتش بر اساس بازخوردهایی که مطرح شده باشه...
    مثلا بگید:
    یه وبلاگ هست که یه نویسنده مغرور ِ دمدمی مزاجِ بی محبتِ بی ثباتِ صوفی مآبِ خودخواهِ متکبر داره... اما گاها نکات خوبی هم مطرح میکنه...

    اصلا له شدم رفتم.... 

    :(
    :)))
    ببین خب من اثبات حرفام سخته برام
    من از روی یه سری رفتارا میگم فلانی این ویژگی ها رو داره ولی نمیتونم اثباتش کنم
    مثلا یه خانم بلاگری بود که من دقت کردم دیدم تو جواب کامنتای پرسشی آقایون دو بار از کلمه "ّبله بله" استفاده میکنه من برداشتم این بود که تو برخورد با آقایون خجالتی هستن
    ولی مگه میشه اینو برای بقیه اثبات کرد؟
    ضمن اینکه بازم میگم ممکنه نظرم بعدها تغییر کنه بیشتر خواستم به چالشت بکشم:دی.
    پاسخ:
    عیب نداره برادر
    من نقدها رو خوندم... واقعا هم سعی کردم به دور از احساساتی شدن روشون فکر کنم
    یه سری هاشون درست بود... یه سری ها رو هم نپذیرفتم...
    از همه هم تشکر کردم که زحمت کشیدن و نقد کردن...

    سعی میکنم شروعی دوباره و بهتر داشته باشم...
    دعا کنید برام
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی